عقيده اهل سنت درباره دجال چيست؟

امام نووي در شرح مسلم مي‌فرمايد: قاضي عياض مي‌گويد: همه احاديثي كه امام مسلم و غيره درباره داستان دجال بيان كرده‌اند براي اهل سنت پيروان واقعي پيامبر صلي الله عليه وسلم دليل هستند. دجال كسي است كه خداوند بوسيله او بندگانش را مي‌آزمايد و او را بر بسياري چيزها مسلط كرده است. مانند: زنده كردن ميتي كه او را مي‌كشد، ظاهر كردن زيبايي سرسبزي و شادابي دنيا و قحطي آن، بهشت و دوزخ و نهرهاي مربوط به آنها، دنبال رفتن خزانه‌هاي زمين پشت سر وي، امر كردن به آسمان‌ها و باريدن آن، رويانيدن علف و اشجار به دستور وي. همه اين كارها به قدرت و مشيت خداوند بر دست دجال صورت مي‌گيرند. بعد خداوند اين قدرت را از او مي‌گيرد و او نمي‌تواند آن ميتي را كه زنده كرده بود، بار ديگر بكشد و نمي‌تواند بقيه كارها را انجام دهد. طلسم او شكسته مي‌شود و عيسي عليه السلام او را مي‌كشد و خداوند مؤمنان را در برابر دجال و فتنه او استوار و پا برجا نگاه مي‌دارند. اين است مذهب علماي اهل سنت و جميع محدثين و فقها.

 بر خلاف خوارج و بعضي معتزله كه منكر وجود دجال هستند و بر خلاف بخاري معتزلي و برخي از موافقين بخاري از فرقه جهميه.

آنها گمان مي‌کنند که جريان دجال غلط است چون دجال با چيزهايي تأييد مي‌شود که در دائره معجزه قرار مي‌گيرند و معجزه هم مخصوص پيامبران است.

اما اين ديدگاه صحيح نيست چون دجال با عرض کارهاي خارق العاده مدعي نبوت نيست تا آن کارها معجزه باشند و در حکم تأييد نبوتش ادعا شوند، بلکه او مدعي الوهيت است و در عين ادعا هم دروغ مي‌گويد، چون دلايل نقصي مانند کور بودن و نياز به آب و غذا و قضاي حاجت و حکاکي کلمه «کفر» بر پيشانيش، در وجود شوم او يافت مي‌شود که ناقص الوهيت هستند، اگر اله باشد بايد بتواند اينگونه نقص‌ها را از خود بر طرف سازد.

بنا به اين دلايل و ادله ديگر تنها افرادي در دام فريب او گرفتار مي‌شوند که از عقل و منطق بهره کافي نبرده باشند و جريان جهان را با اين ابزار شناخت بررسي ننمايند و اتباع آنها بر اساس سير کردن شکم و نجات از مرگ و به امنيت رسيدن است نه بر اساس عقل و منطق.

از طرف ديگر چون کارهاي او مانند سريع رفتن و غيره عقل آدمي‌را متحير مي‌سازد و ضعيفان هم زحمت تفکر و تعمق در کارها را به خود نمي‌دهند، خيلي زود فريب مي‌خورند و تسليم واقع ناهنجار مي‌شوند، اما عاقلان و انسان‌ها آگاه با متوجه شدن به نقص و حدوثي که باالوهيت تناقض دارد نقشه شوم او را کشف مي‌کنند و در دام فريب خرق عادتش گرفتار نمي‌شوند.


علت نام نهادن دجال به مسيح دجال چيست؟

ابن الاثير مي‌گويد: دجال را از آن جهت مسيح مي‌گويند كه يك چشم آن مسيح (هم سطح و ممسوح) است و مسيح به كسي مي‌گويند كه يك طرف صورتش نه چشمي‌داشته باشد، نه ابرو، مسيح بر وزن فعيل به معني مفعول است. بر خلاف عيسي بن مريم عليه السلام او را آن جهت مسيح مي‌نامند كه با مسح كردن و دست كشيدن بر بيماران، بيماري را شفا مي‌داد. لذا مسيح در حق عيسي بن مريم عليه السلام فعيل به معني فاعل است و در حق دجال به معني كذاب و دروغگو است.

ابن حجر مي‌فرمايد: چون دجال حق را با باطل مي‌پوشاند و حقيقت را كتمان مي‌كند، دجال ناميده مي‌شود. عرب‌ها مي‌گويند: «دجل البعير بالقطران اذا غطاه» (ظرف را با آب طلا پوشاند)

ابن دريد مي‌گويد: دجال را از آن جهت دجال مي‌گويند كه حق را بوسيله دروغش مي‌پوشاند و بعضي‌ها مي‌گويند: وجه تسميه دجال اين است كه به اقصي نقاط زمين سفر مي‌كند. يا بدان جهت كه او با سفرهاي خود تمام زمين را مي‌پوشاند. فتح الباري: (11/19).

ويژگيها و علايم دجال چگونه است؟

دجال ادعاي ربوبيت مي‌كند و جهت ترويج باطل‌هاي خود اعمال خارق العاده را انجام مي‌دهد، حتي شخصي كه نزد او مي‌آيد گمان مي‌كند جريان دجال بر وي پنهان نمي‌شود و باطل او تأثيري ندارد. اما وقتي اعمال خارق العاده او را مي‌بيند، تسليم مي‌شود و از او پيروي مي‌کند. در سنن ابي داود با سند صحيح از عمران بن حصين روايت شده كه رسول‎الله صلي الله عليه وسلم فرمود: (مَنْ سَمِعَ بالدَّجَّال، فَلْيَنْأَ منه، فوالله إِن الرجل ليأتيه وهو يَحْسِبُ أَنه مؤمن، فيتبعُه، مما يَبْعَثُ به من الشبهات، أَو لَمَا يَبعث به من الشبهات) جامع الاصول (10/356) شماره (7846).

(هركس درباره دجال مي‌شنود بايد از وي دوري كند. به خدا سوگند، انسان مسلمان پيش او مي‌آيد و مي‌پندارد كه مسلمان است. ولي وقتي نزد او مي‌آيد از شبهات القا شده او پيروي مي‌كند).

هركس با دقت دجال را مورد مطالعه قرار دهد، قطعاً مي‌داند كه دجال باطل است و صفات ربوبيت در آن تحقق نيافته‌اند. هرچند توسط او كارهاي خلاف عادت صورت مي‌گيرد، چون دجال بشر و ناتوان است. مي‌خورد، مي‌نوشد، مي‌خوابد و نياز به بول و غائط دارد. هركس چنين حالتي داشته باشد، چگونه مي‌تواند اله، معبود و رب كائنات باشد. حال آنكه او نيازمند به كائنات است!!

با اين وجود رسول‎الله صلي الله عليه وسلم بسياري از علايم و ويژگي‌هاي آن را براي ما بيان فرموده است تا مسلماني كه دجال در زمان آنها ظهور مي‌كند، او را شناخته و در دام فريب او گرفتار نشود.

ويژگي‌هاي برجسته دجال :

رسول‎الله صلي الله عليه وسلم به گونه‌اي دجال را معرفي کرده است که حال و کيفيت و صفات و قيافه‌ي او روشن شده است. در صحيح بخاري از عبدالله بن عمر رضي الله عنه روايت شده كه رسول‎الله صلي الله عليه وسلم دجال را در خواب ديد و او را چنين توصيف فرمود: مردي تنومند و سرخ رنگ است، موهاي سرش پيچيده و از يك چشم نا‌بينا است. چشم كور او بطرف بيرون برجسته و مانند دانه انگوري است كه روي آب مي‌باشد. از لحاظ سيما و صورت و قيافه تشابه زيادي به ابن قطن خزاعي دارد. صحيح البخاري، كتاب الفتن. فتح الباري: (13/90).

از عباده بن صامت روايت شده كه رسول‎الله صلي الله عليه وسلم فرمود: (إني حدثتكم عن الدجال حتى خشيت أن لا تعقلوا، أن مسيح الدجال رجل قصير أفحج جعد أعور مطموس العينوإنه أعور العين، ليست بناتئة ولا حجراء، واعلموا أن الله عز وجل ليس بأعور، وأنكم لن تروا ربكم حتى تموتوا)

(من درباره دجال براي شما صحبت كردم تا اينكه احتمال دادم متوجه نشده‌ايد. اينك به شما مي‌گويم كه مسيح دجال مرد كوتاه قدي است. موهاي پيچيده دارد. يك چشم است و چشم او بي نور است. بي ابرو است، برجسته نيست. اگر دچار مشکل شديد، بدانيد كه پروردگار شما يك چشم نيست و تنها در قيامت قادر به ديدن او خواهيد بود). صحيح الجامع الصغير: (2/318) شماره: (2455).


يك چشم بودن دجال :

رسول‎الله صلي الله عليه وسلم بر توصيف دو چشم دجال خيلي تاكيد فرموده است، چون هر چند بتواند از ساير صفات و ويژگي‌هايش خود را رها سازد، هرگز نمي‌تواند چشم‌هايش را پنهان كند. چشم‌ها در معرض ديد عموم قرار مي‌گيرند. هركس آنها را مي‌بيند و ويژگي‌هاي چشم آشكار و پنهان شدني نيستند. احاديث گذشته اشاراتي پيرامون معيوب بودن چشم‌هاي دجال داشتند. در برخي روايات آمده است كه چشم اعور (كور) دجال چشم راست است و در بعضي روايات چشم اعور چشم چپ معرفي شده است. اعور بودن چشم راست بيشتر معروف است، چون احاديثش متفق عليه هستند. رسول‎الله صلي الله عليه وسلم چشم اعور دجال را به چشم خاموش و بي‌خاصيت تشبيه كرده است. در حديثي آمده که چشم راست او برجسته و قابل پنهان کردن نمي‌باشد. مانند نخاعه‌اي كه روي ديوار صاف و گچ‌كاري شده بيفتد.

در صحيح مسلم از عبدالله بن عمر رضي الله عنه درباره دجال آمده است: (أَعْوَرِ الْعَيْنِ الْيُمْنَى كَأَنَّهَا عِنَبَةٌ طَافِيَةٌ) بخاري کتاب « الفتن» باب «دجال» فتح الباري (13/90). مسلم کتاب « الفتن» باب« ذکر دجال» (4/2247).

(چشم راستش كور و مانند دانه انگوري است كه روي آب شنا مي‌كند)

در حديث ابي سعيد: (و عينه اليمني عوراء جاحظه لا تحفي كانها نخاعه في حائط مجصص، عينه اليسري كانها كوكب دري)

امام نووي روايات متعارض را اينگونه توجيه نموده است: تمام رواياتي كه حاكي از اعور بودن دو چشم دجال هستند، به درجه صحت رسيده‌اند.«عوراء» به معني معيوب بودن چشم است، بنا بر اين توصيف كردن چشم دجال به عور يعني هر دو چشمش مشکل دارند. در بعضي روايات ديگر آمده است كه چشم راست او كور است و در برخي روايات ديگر آمده است كه چشم چپ او كور است. در بعضي روايات آمده است: «احداهما طافئه» با همزه به معني فاقد ديد. يعني چشم او ديد ندارد. و درباره چشم ديگر او آمده است: ‌«الاخري طافيه» بدون همزه به معني ظاهر و برجسته. پس دو چشم دجال بر اساس اظهارات امام نووي يك فاقد نور و ديد و ديگري هرچند کور نيست اما داراي اختلال و عيب است. در روايت مسلم آمده است: چشمي‌كه فاقد نور و ديد است، همان چشم ممسوح است. روي آنرا جلدي كلفت پوشانده و توان ديدن را از آن گرفته است.

رسول‎الله صلي الله عليه وسلم چشم بينايش را اينگونه توصيف مي‌فرمايد: چشم او سبز و مانند شيشه به نظر مي‌رسد. سلسلة احاديث الصحيحة (1863).

ميان دو چشم او كافر نوشته شده است :

علايم ديگري نيز وجود دارد كه خداوند دجال را در پرتو آن معرفي نموده است. البته اين علامت را تنها مؤمنان مي‌دانند. يعني آنهايي كه فاقد بصيرت هستند، اين علايم را نمي‌شناسند. منظور از اين علامت جمله‌اي است كه متن آن «ك، ف، ر» مي‌باشد يا «كافر». در صحيح بخاري از حضرت انس رضي الله عنه از رسول‎الله صلي الله عليه وسلم نقل شده است: (مَا بُعِثَ نَبِيٌّ إِلَّا أَنْذَرَ أُمَّتَهُ الْأَعْوَرَ الْكَذَّابَ أَلَا إِنَّهُ أَعْوَرُ وَإِنَّ رَبَّكُمْ لَيْسَ بِأَعْوَرَ وَإِنَّ بَيْنَ عَيْنَيْهِ مَكْتُوبٌ كَافِرٌ) بخاري کتاب «الفتن» باب «ذکر الدجال».

(هيچ پيامبري مبعوث نشده است مگر اينكه امتش را از اعور كذاب بر حذر داشته است. آگاه باشيد كه دجال اعور است و پروردگار شما اعور نيست و ميان دو چشم او كلمه كافر نوشته شده است).

مشابه اين حديث، حديثي است كه امام بخاري آنرا نقل کرده است. بر اساس اظهارات امام نووي محققين بر اين عقيده‌اند كه اين نوشته كاملا معلوم و مشخص است، از جمله علايمي‌مي‌باشد كه معرف كفر قطعي، كذب و باطل بودن او است. و خداوند آن را براي هر مؤمن چه با سواد يا بي‌سواد ظاهر مي‌كند و از كساني كه قصد شقاوت و واقع شدن در فتنه او را داشته باشد، پنهان مي‌دارد.

قاضي عياض اختلاف بزرگان را در اين مورد نقل مي‌كند و مي‌گويد: گروهي گمان مي‌کنند که نوشته ظاهري و حقيقي است و برخي هم بر اين گمان هستند که مجاز است و براي تأکيد ديدگاه خود به اين حديث استدلال مي‌کنند که پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: همه مؤمنان آنرا مي‌خوانند با سواد باشند يا بي‌سواد، ولي اين ديدگاه ضعيف است. شرح نووي بر مسلم (18/60).

دجال وارث ندارد:

رسول‎الله صلي الله عليه وسلم فرموده است كه: دجال عقيم (بي‌اولاد) است و فرزندي ندارد. شرح نووي بر مسلم (4/2242).

بهشت و دوزخ دجال چيست؟

از جمله ابزار فريب دجال چيزي شبيه به بهشت و دوزخ يا نهري شبيه آب و نهري شبيه آتش است كه آنرا به همراه خود دارد. حقيقت امر خلاف واقعيت مي‌باشد. آنچه را كه مردم به صورت آتش مي‌بينند، در واقع آب خنك است و حقيقت آنچه كه مردم آنرا آب خنك مي‌بينند، آتش سوزان است.

در صحيح بخاري و مسلم از حضرت حذيفه رضي الله عنه روايت شده كه رسول‎الله صلي الله عليه وسلم فرمودند: (إِنَّ مَعَهُ مَاءً وَنَارًا فَنَارُهُ مَاءٌ بَارِدٌ وَمَاؤُهُ نَارٌ)

(دجال آب و آتش با خود به همراه دارد، آتش او را در واقع خنك است و آب او در واقع آتش است) بخاري کتاب «الفتن» باب « ذکر دجال» فتح الباري (13/90) و مسلم کتاب « الفتن» باب « ذکر دچال» (4/2249) شماره (2934).

روايات متعددي شبيه روايت مذكور در صحاح و ساير كتب حديث آمده است.

در صحيح مسلم آمده است كه رسول‎الله صلي الله عليه وسلم فرمود: (لَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا مَعَ الدَّجَّالِ مِنْهُ مَعَهُ نَهْرَانِ يَجْرِيَانِ أَحَدُهُمَا رَأْيَ الْعَيْنِ مَاءٌ أَبْيَضُ وَالْآخَرُ رَأْيَ الْعَيْنِ نَارٌ تَأَجَّجُ فَإِمَّا أَدْرَكَنَّ أَحَدٌ فَلْيَأْتِ النَّهْرَ الَّذِي يَرَاهُ نَارًا وَلْيُغَمِّضْ ثُمَّ لْيُطَأْطِئْ رَأْسَهُ فَيَشْرَبَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مَاءٌ بَارِدٌ) مسلم، كتاب الفتن: (4/2252) شماره: (37/29).

(من چيزهاي همراه دجال را از خودش بهتر مي‌دانم. او دو نهر جاري را با خود به همراه دارد. يك نهر در ظاهر آب گوارا و سفيد است و نهر ديگر در ظاهر آتش شعله‌ور است. اگر كسي از شما در زمان ظهور دجال زنده بماند، آنچه را كه در ظاهر آتش است، اختيار كند، چشم را پايين گرفته و از آن بنوشد، چون آن آتش در واقع آب خنك است).

در حديثي ديگر امام مسلم آمده است كه دجال ظهور مي‌كند. آب و آتش را به خود همراه دارد. آنچه را كه مردم بصورت آب مي‌بينند، در واقع آتش است كه مي‌سوزاند و آنچه را كه مردم بصورت آتش مي‌بينند، آب خنك و شيرين است. هركس از شما زمان دجال را دريابد، آنچه را كه بصورت آتش مي‌بيند، اختيار كند، زيرا در واقع آب شيرين و پاكيزه است.(مسلم كتاب الفتن).

از نصوص چنين بر مي‌آيد كه مردم حقيقت اشيايي را كه دجال به همراه خود دارد، نمي‌شناسند. آنچه كه مي‌بينند حكايت از واقعيت امر ندارد. بلكه مخالف واقعيت است. لذا در احاديث صحيح مسلم چنين آمده است: (إِنَّهُ يَجِيءُ مَعَهُ مِثْلُ الْجَنَّةِ وَالنَّارِ فَالَّتِي، فالتي يقول: انها الجنة هي النار)

 (دجال نمونه بهشت و جهنم را به همراه دارد، چيزي که بهشت است در واقع دوزخ است)


محل ظهور دجال و مدت زمان ماندگاري او بر روي زمين چقدر است؟

دجال از مشرق زمين، از شهرهاي فارس خراسان ظهور مي‌كند. در حديثي كه ترمذي، ابن ماجه، حاكم و احمد و ضياء در مختار از حضرت ابوبكر صديق رضي الله عنه روايت مي‌كنند چنين آمده است، رسول‎الله صلي الله عليه وسلم فرمود: (إن الدجال يخرج من أرض بالمشرق، يقال لها: (خراسان) يتبعه قوم كأن وجوههم المجان المطرقة) سلسلة احاديث الصحيحة (1591).

(كساني از دجال تبعيت مي‌كنند كه چهره‌هاي شان مانند سپر فرو رفته سرخ و گرد است).

اما مسلمانان زماني او را مي‌شناسند كه به ميان عراق و شام (سوريه) مي‌رسد. در حديث نواس بن سمعان مي‌آيد: دجال در يك فاصله ميان دو كشور، عراق و شام ظهور مي‌كند بسوي چپ و راست جهت ترويج فتنه مي‌رود، اي بندگان خدا (در برابر فتنه دجال) ثابت قدم باشيد. صحيح مسلم، باب ذكر دجال، كتاب الفتن.


و اما مدت زمان ماندگاري او بر روي زمين :

صحابه رضي الله عنه درباره مدت زمان توقف دجال سوال كردند، رسول‎الله صلي الله عليه وسلم فرمودند: چهل روز، يك روز برابر يك سال و روز دوم برابر يك ماه و روز سوم برابر يك هفته و بقيه روزهايش مانند روزهاي معمولي شما خواهند بود. سوال شد، اي پيامبر خدا صلي الله عليه وسلم آن روز كه برابر يك سال خواهد بود آيا نمازهاي يك روز براي ما كافي است؟ فرمودند: خير، آن روز طولاني را با روزهاي معمولي مقايسه نموده و به مقدار هر روز پنج نماز خوانده شود. (مسلم و ابو داود) جامع الاصول: (10/345) شماره: (7839.

پاسخ رسول‎الله صلي الله عليه وسلم به سوال صحابه مبني بر اينكه آيا پنج نماز در آن يك روز كه برابر يك سال خواهد بود، كفايت مي‌كند يا خير، حكايت از آن دارد كه روزها حقيقتاً نه مجازاً به اندازه يك سال، يك ماه و يك هفته طولاني مي‌شوند.


كشتن و زنده كردن مردم توسط دجال چگونه است؟

از جمله ابزار فريب او اين است كه فرد مؤمن را در نظر مردم مي‌كشد و بعد ادعا مي‌كند كه او را زنده مي‌گرداند. در صحيح بخاري از ابوسعيد روايت شده كه رسول‎الله صلي الله عليه وسلم سخن بسيار زيادي پيرامون دجال براي ما بيان كرد و فرمود: (يَأْتِي الدَّجَّالُ وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْهِ أَنْ يَدْخُلَ نِقَابَ الْمَدِينَةِ فَيَنْزِلُ بَعْضَ السِّبَاخِ الَّتِي تَلِي الْمَدِينَةَ فَيَخْرُجُ إِلَيْهِ يَوْمَئِذٍ رَجُلٌ وَهُوَ خَيْرُ النَّاسِ أَوْ مِنْ خِيَارِ النَّاسِ فَيَقُولُ أَشْهَدُ أَنَّكَ الدَّجَّالُ الَّذِي حَدَّثَنَا رسول‎الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حَدِيثَهُ فَيَقُولُ الدَّجَّالُ أَرَأَيْتُمْ إِنْ قَتَلْتُ هَذَا ثُمَّ أَحْيَيْتُهُ هَلْ تَشُكُّونَ فِي الْأَمْرِ فَيَقُولُونَ لَا فَيَقْتُلُهُ ثُمَّ يُحْيِيهِ فَيَقُولُ وَاللَّهِ مَا كُنْتُ فِيكَ أَشَدَّ بَصِيرَةً مِنِّي الْيَوْمَ فَيُرِيدُ الدَّجَّالُ أَنْ يَقْتُلَهُ فَلَا يُسَلَّطُ عَلَيْهِ)

(دجال ظهور مي‌كند. وارد شدن به مدينه منوره برايش ممنوع خواهد بود. در بعضي مناطق سنگلاخ در بيرون مدينه توقف مي‌كند. مردي كه در آن روزگار از بهترين ما خواهد بود، نزد وي مي‌آيد، و مي‌گويد: من گواهي مي‌دهم تو همان دجالي هستيد كه رسول‎الله صلي الله عليه وسلم ماجراي تو را براي ما بيان كرده است، دجال مي‌گويد: آيا اگر اين را بكشم و زنده گردانم، باز هم شما ادعاي رب بودنم را رد مي‌كنيد و شك و ترديد به دل راه مي‌دهيد؟ مردم مي‌گويند: خير. دجال آن انسان مورد نظر را در ظاهر مي‌كشد و سپس او را زنده مي‌كند. آن مرد مي‌گويد: اكنون بيش از هر زمان ديگر به حقيقت تو پي بردم. دجال بار ديگر قصد كشتن او را دارد اما اين بار قدرت چنين كاري را در خود نمي‌بيند). بخاري، ‌كتاب الفتن. فتح الباري (13/101) و مسلم: (4/2256) شماره: (2938).

امام مسلم از ابوسعيد خدري چنين روايت مي‌كند: دجال ظهور مي‌كند. مردي از وي سوال مي‌كند، كجا مي‌روي؟ مرد مؤمن مي‌گويد: قصد دارم پيش آن كس بروم كه ظهور كرده است(دجال). دجال مي‌گويد: آيا تو به پروردگار بودن من ايمان نمي‌آوري؟ مرد مؤمن مي‌گويد: پروردگار ما كه پنهان است. دار و دسته دجال مي‌گويند: او (مردم مومن) را بكشيد. افراد گارد دجال خطاب به همديگر مي‌گويند: آيا او شما را از كشتن منع كرده است؟ آنگاه آن مرد مومن را نزد دجال مي‌برند. وقتي مرد مومن دجال را مي‌بيند، مي‌گويد: اي مردم! اين مسيح دجال است. همان دجالي كه رسول‎الله صلي الله عليه وسلم درباره آن خبر داده است. دجال دستور مي‌دهد او را بگيرند، بزنند و زخمي‌كنند. او را بر زمين خوابانيده و بشدت مورد ضربه قرار مي‌دهند. آنگاه از وي مي‌پرسند، آيا ايمان نمي‌آوري؟ آن مرد مومن مي‌گويد: تو مسيح دروغگو هستي. دجال دستور مي‌دهد تا آن مرد مومن را از فرق سر بوسيله اره دو تكه كنند. دجال ميان آن دو تكه راه مي‌رود و مي‌گويد: بلند شو. آن دو تكه بهم وصل شده به حالت اولي باز مي‌گردد. دجال مي‌پرسد، آيا به من ايمان آوردي؟ مي‌گويد: اكنون تو را بيش از پيش شاخته‌ام. بعد مي‌گويد: اين كار با كسي ديگر بعد از من انجام نمي‌گيرد. دجال آن مرد مومن را مي‌گيرد تا ذبحش كند. آهن بزرگي روي سينه او مي‌گذارد تا تكان نخورد. دست و پاهايش را مي‌بندد و به ظاهر او را در آتش مي‌اندازد. ولي در واقع او به بهشت انداخته مي‌شود. زيرا دوزخ او بهشت است. رسول‎الله صلي الله عليه وسلم فرمود: اين مرد مومن نزد الله بزرگترين شهيد است. مسلم، كتاب الفتن. (4/2256) شماره: (2938).


ايا دجال موفق به تسخير مکه و مدينه مي شود؟

دجال قصد رفتن به مدينه منوره را مي‌كند، اما نمي‌تواند وارد مدينه شود. زيرا خداوند متعال مكه و مدينه را از دجال و طاعون حفاظت كرده است و محافظت اين دو شهر مقدس را به فرشتگان سپرده است. در صحيح بخاري از حضرت ابوهريره حديث مرفوعي نقل شده است كه در ورودي شهر مدينه منوره فرشتگان گماشته شده‌اند تا از ورود دجال و طاعون جلوگيري كنند.

در صحيح بخاري از انس رضي الله عنه روايت شده: ترس و بيم دجال داخل مدينه نمي‌شود. آن روز مدينه منوره هفت دروازه‌ي ورودي خواهد داشت. بر هر دروازه‌اي فرشته‌اي گماشته شده است. بخاري، كتاب الفتين. فتح الباري (13/90).

در سنن ترمذي و مسند احمد از حضرت ابوهريره رضي الله عنه روايت شده است: دجال از طرف شرق مي‌آيد و قصد وارد شدن به مدينه منوره را دارد وقتي به پشت «احد» مي‌رسد با فرشتگان برخورد مي‌كند، جهت و مسير خود را به سوي شام عوض مي‌كند و در آنجا به هلاكت مي‌رسد. (ترمذي اين حديث را صحيح دانسته است).

در صحيح بخاري و مسلم از حضرت انس رضي الله عنه روايت شده: (لَيْسَ مِنْ بَلَدٍ إِلَّا سَيَطَؤُهُ الدَّجَّالُ إِلَّا مَكَّةَ وَالْمَدِينَةَ لَيْسَ لَهُ مِنْ نِقَابِهَا نَقْبٌ إِلَّا عَلَيْهِ الْمَلَائِكَةُ صَافِّينَ يَحْرُسُونَهَا ثُمَّ تَرْجُفُ الْمَدِينَةُ بِأَهْلِهَا ثَلَاثَ رَجَفَاتٍ فَيُخْرِجُ اللَّهُ كُلَّ كَافِرٍ وَمُنَافِقٍ) صحيح الجامع (5/99) شماره(7752).

(هيچ شهري نيست كه دجال وارد آن نشود، مگر مكه و مدينه. در ورودي اين دو شهر فرشتگاني گماشته شده‌اند و از آن حراست مي‌كنند. دجال در منطقه شوره‌زار از اراضي مدينه نازل مي‌شود. شهر مدينه سه بار به لرزه در مي‌آيد. هر كافر و منافقي كه در مدينه زندگي مي‌كند، با اين سه لرزه از مدينه بيرون شده و به طرف دجال به راه مي‌افتند).


هلاك شدن و خاتمه دادن به فتنه دجال و نابودي پيروان او چگونه است؟

هلاكت دجال توسط عيسي عليه السلام صورت خواهد گرفت.

نخستين عملي كه عيسي بن مريم آن را انجام مي‌دهد، مقابله با دجال است. عيسي عليه السلام بعد از نازل شدن به بيت المقدس جايي كه دجال گروهي از مسلمانان را محاصره كرده است، مي‌رود.

عيسي بن مريم عليه السلام به مسلمانان دستور مي‌دهد تا باب را فتح كنند.

در همين اثنا كه سپاه اسلام آماده قتال مي‌شود، صف آرايي نظامي‌صورت مي‌گيرد، نماز جماعت برپا مي‌شود. عيسي بن مريم عليه السلام فرود مي‌آيد، نماز را اقامه مي‌كند.

در صحيح مسلم از ابوهريره رضي الله عنه روايت شده كه رسول‎الله صلي الله عليه وسلم فرمود: (فَإِذَا رَآهُ عَدُوُّ اللَّهِ ذَابَ كَمَا يَذُوبُ الْمِلْحُ فِي الْمَاءِ فَلَوْ تَرَكَهُ لَانْذَابَ حَتَّى يَهْلِكَ وَلَكِنْ يَقْتُلُهُ اللَّهُ بِيَدِهِ فَيُرِيهِمْ دَمَهُ فِي حَرْبَتِهِ) صحيح مسلم، كتاب الفتن: (4/2221) شماره: (2897).

(وقتي دشمن خداوند «دجال» عيسي عليه السلام را مي‌بيند، مانند نمك ذوب مي‌شود. اگر عيسي او را رها كند، ذوب مي‌شود تا از بين برود. اما خداوند توسط حضرت عيسي او را به هلاكت مي‌رساند و خون دجال را در نيزه حضرت عيسي به مردم نشان مي‌دهد).

رمز و راز ذوب شدن دجال از ديدن حضرت عيسي اين است كه خداوند متعال به نفس عيسي عليه السلام بوي مخصوصي عنايت كرده است. هرگاه كافر اين بو را استشمام كند، مي‌ميرد.

در سنن ابن ماجه، صحيح بن خزيمه و مستدرك حاكم از ابي امامه روايت شده كه رسول‎الله صلي الله عليه وسلم فرمودند: (عيسي عليه السلام وقتي بر مي‌گردد، مي‌گويد: در را باز كنيد. در حالي در را باز مي‌كنند كه دجال با هفتاد هزار يهودي با شمشير مسلح پشت آن ايستاده‌اند. وقتي دجال نگاهش به حضرت عيسي مي‌افتد مانند نمك در آب ذوب مي‌شود و پا به فرار مي‌گذارد. عيسي عليه السلام او را تعقيب مي‌كند و نزد باب شرقي او را مي‌گيرد و به قتل مي‌رساند. خداوند بدين ترتيب يهود را شكست مي‌دهد) صحيح جامع الصغير: (6/275) شماره: (7752)

در سنن ابن ماجه، صحيح ابن خزيمه و مستدرک حاکم با سند صحيح حديثي از ابي امامه نقل شده است: (وَإِمَامُهُمْ رَجُلٌ صَالِحٌ فَبَيْنَمَا إِمَامُهُمْ قَدْ تَقَدَّمَ يُصَلِّي بِهِمْ الصُّبْحَ إِذْ نَزَلَ عَلَيْهِمْ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ الصُّبْحَ فَرَجَعَ ذَلِكَ الْإِمَامُ يَنْكُصُ يَمْشِي الْقَهْقَرَى لِيَتَقَدَّمَ عِيسَى يُصَلِّي بِالنَّاسِ فَيَضَعُ عِيسَى يَدَهُ بَيْنَ كَتِفَيْهِ ثُمَّ يَقُولُ لَهُ تَقَدَّمْ فَصَلِّ فَإِنَّهَا لَكَ أُقِيمَتْ فَيُصَلِّي بِهِمْ إِمَامُهُمْ فَإِذَا انْصَرَفَ قَالَ عِيسَى عَلَيْهِ السَّلَام افْتَحُوا الْبَابَ فَيُفْتَحُ وَوَرَاءَهُ الدَّجَّالُ مَعَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ يَهُودِيٍّ كُلُّهُمْ ذُو سَيْفٍ مُحَلًّى وَسَاجٍ فَإِذَا نَظَرَ إِلَيْهِ الدَّجَّالُ ذَابَ كَمَا يَذُوبُ الْمِلْحُ فِي الْمَاءِ وَيَنْطَلِقُ هَارِبًا وَيَقُولُ عِيسَى عَلَيْهِ السَّلَام إِنَّ لِي فِيكَ ضَرْبَةً لَنْ تَسْبِقَنِي بِهَا فَيُدْرِكُهُ عِنْدَ بَابِ اللُّدِّ الشَّرْقِيِّ فَيَقْتُلُهُ فَيَهْزِمُ اللَّهُ الْيَهُودَ فَلَا يَبْقَى شَيْءٌ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ يَتَوَارَى بِهِ يَهُودِيٌّ إِلَّا أَنْطَقَ اللَّهُ ذَلِكَ الشَّيْءَ لَا حَجَرَ وَلَا شَجَرَ وَلَا حَائِطَ وَلَا دَابَّةَ إِلَّا الْغَرْقَدَةَ فَإِنَّهَا مِنْ شَجَرِهِمْ لَا تَنْطِقُ إِلَّا قَالَ يَا عَبْدَ اللَّهِ الْمُسْلِمَ هَذَا يَهُودِيٌّ فَتَعَالَ اقْتُلْهُ)

 (امام آنها مرد صالحي است، وقتي امام جلو مي‌رود تا نماز را اقامه کند، عيسي از آسمان نازل مي‌شود، آن امام به درون صف بر مي‌گردد تا عيسي امامت مسلمين را بر عهده بگيرد، عيسي دستش را بر دوش امام مي‌گذارد و مي‌گويد: چون براي تو قامت شده بايد جلو برويد، امام جلو مي‌رود و براي مردم نماز را برپا مي‌دارد. وقتي نماز به پايان مي‌رسد، عيسي مي‌گويد: در را باز کنيد، وقتي در باز مي‌شود مردم دجال را پشت در مي‌بينند که هفتاد هزار يهودي مسلح به همراه دارد، وقتي دجال به سوي عيسي نگاه مي‌کند مانند نمک در آب ذوب مي‌شود، پا به فرار مي‌گذارد......

مردم در باب شرقي او را دستگير مي‌کنند و به قتل مي‌رسانند، با مرگ دجال يهود شکست مي‌خورد، همه موجودات از سنگ گرفته تا چوب و در و ديوار عليه يهود قيام مي‌کنند و خطاب به مسلمين مي‌گويند: فلان يهودي پشت من پنهان شده بيا و او را به قتل برسان، تنها درخت «غرقد» که درخت يهودي است با يهود باقي مي‌ماند).

از ابوهريره رضي الله عنه روايت شده كه رسول‎الله صلي الله عليه وسلم فرمودند: (لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يُقَاتِلَ الْمُسْلِمُونَ الْيَهُودَ فَيَقْتُلُهُمْ الْمُسْلِمُونَ حَتَّى يَخْتَبِئَ الْيَهُودِيُّ مِنْ وَرَاءِ الْحَجَرِ وَالشَّجَرِ فَيَقُولُ الْحَجَرُ أَوْ الشَّجَرُ يَا مُسْلِمُ يَا عَبْدَ اللَّهِ هَذَا يَهُودِيٌّ خَلْفِي فَتَعَالَ فَاقْتُلْهُ إِلَّا الْغَرْقَدَ فَإِنَّهُ مِنْ شَجَرِ الْيَهُودِ)

(قيامت برپا نمي‌شود تا اينكه مسلمانان با يهود قتال نكنند و مسلمانان يهوديها را مي‌كشند حتي وقتي كه يهودي پشت سنگ و درخت خود را پنهان مي‌كنند. سنگ و درخت ندا مي‌دهند: اي انسان، اي عبدالله، اين مرد يهودي است پشت من خود را پنهان كرده است. بيا او را بكش. سواي درخت غرقد، چون غرقد از درخت‌هاي يهود است. (قتال المسلمين اليهود بخاري).


راه نجات از فتنه دجال چيست؟

مسلمانان اندكي پيش از ظهور دجال به قدرت و شوکت بزرگي دست پيدا مي‌کنند و وارد جنگ‌هاي خطرناكي مي‌شوند و به پيروزي دست مي‌يابند. دجال براي خاتمه دادن به اين قدرت بزرگ كه بزرگترين حكومت زمان خود را از پا در آورده است. وارد عرصه نبرد مي‌شود. مسلمانان در آن روزگار قسطنطنيه را فتح مي‌كنند. شياطين، مسلمانان را ندا مي‌دهد كه دجال در خانه‌ها و منازل شما وارد شده و جانشين شما گشته است.

مسلمانان اموال غنيمت را رها ساخته و به سوي خانه‌هاي شان بر مي‌گردند. بعد دجال در حالي بيرون مي‌آيد كه مسلمانان اسلحه را بر زمين نگذاشته‎‌اند، در همين حالت عيسي عليه السلام نازل مي‌شود و مسلمانان را در حال آمادگي و تدارك جنگي مي‌بيند. قطعاً بر هر مسلمان واجب است كه به نيروهاي اسلامي‌حامل پرچم جهاد در راه الله، ‌ملحق شود و براي دين خدا جهاد كند، هرچند كه شرايط و اوضاع سخت و دشوار باشد. آري، اين همان چيزي است كه رسول‎الله صلي الله عليه وسلم ما را بدان وصيت نموده است. رسول‎الله صلي الله عليه وسلم فرمودند: (إِنَّهُ يَخْرُجُ مِنْ خَلَّةٍ بَيْنَ الشَّامِ وَالْعِرَاقِ فَعَاثَ يَمِينًا وَعَاثَ شِمَالًا يَا عِبَادَ اللَّهِ اثْبُتُوا)

(دجال در فاصله ميان دو كشور يعني عراق و شام ظهور مي‌كند. به راست و چپ فساد را ترويج مي‌دهد. اي بندگان خداوند ثابت قدم بمانيد). مسلم: (2/2252) شماره: (2937).

براي مسلمانان جايز نيست كه نزد دجال بيايند هر چند كه بر خود اعتماد داشته باشند. زيرا دجال شبهات و حيله‌هايي به همراه دارد كه ايمان را متزلزل مي‌كنند. در سنن ابي داود از عمران بن حصين روايت شده كه رسول‎الله صلي الله عليه وسلم فرمودند: (مَنْ سَمِعَ بِالدَّجَّالِ فَلْيَنْأَ عَنْهُ فَوَاللَّهِ إِنَّ الرَّجُلَ لَيَأْتِيهِ وَهُوَ يَحْسِبُ أَنَّهُ مُؤْمِنٌ فَيَتَّبِعُهُ مِمَّا يَبْعَثُ بِهِ مِنْ الشُّبُهَاتِ أَوْ لِمَا يَبْعَثُ بِهِ مِنْ الشُّبُهَاتِ)

(هركس درباره دجال بشنود بايد از وي دور باشد. به خدا سوگند مرد مسلمان نزد او مي‌آيد و خود را مؤمن مي‌داند اما از شبهاتش پيروي مي‌كند). جامع الاصول (10/354) شماره (7846).

كساني كه توان مقابله و مبارزه با دجال را ندارند، مي‌توانند از مسير دجال فرار كنند و اين عمل (فرار) در آن روزگار به كثرت انجام مي‌گيرد. يعني بسياري از وي فرار مي‌كنند.

در صحيح مسلم از حضرت ام شريك رضي الله عنه روايت شده: از رسول‎الله صلي الله عليه وسلم شنيدم كه مي‌فرمود: مردم بخاطر نجات از دجال به كوه‌ها فرار مي‌كنند. اگر مسلمان چاره نداشت سواي مبارزه و مقابله با دجال آنگاه بر وي لازم است كه ثابت قدم بماند و با استدلال و حجت از حق دفاع كند. در حديثي آمده است: اگر دجال در زماني كه من ميان شما هستم ظهور كند، من از شما دفاع مي‌كنم، اگر زماني ظهور كند كه من ميان شما نباشم، بايد هر شخص از خودش دفاع كند. البته خداوند بهترين ياور و مددكار است.

آري، رسول‎الله صلي الله عليه وسلم علم و تعليماتي را بجاي گذاشته است كه واقعيت و حقيقت دجال را كاملاً روشن مي‌سازند. بايد بدانيم كه دجال جسم است و قابل رؤيت و مشاهده مي‌باشد، مي‌خورد و مي‌نوشد. و خداوند در دنيا ديده نمي‌شود و نيازي به خوردن و نوشيدن ندارد. دجال از ناحيه چشم نقص و عيب دارد، طوري كه در حديث آمده است: دجال جوان و داراي موهاي پيچيده و فرفري است. يك چشم او بي‌نور يا ممسوح است. نه برجسته و نه فرورفته است و من او را با عبدالعزي بن قطس تشبيه مي‌كنم. مسلم، كتاب الفتن: (4/2254) شماره: (3937).

و كسي كه داراي چنين ويژگيي باشد، قطعاً دعواي الوهيت و ربوبيت او كذب محض و افترا است. رسول‎الله صلي الله عليه وسلم كليه كساني را كه در زمان ظهور دجال زنده مي‌مانند به قرائت اوائل سوره كهف توصيه فرموده است. در حديث ابي امامه آمده است:

(إِنَّ مِنْ فِتْنَتِهِ أَنَّ مَعَهُ جَنَّةً وَنَارًا فَنَارُهُ جَنَّةٌ وَجَنَّتُهُ نَارٌ فَمَنْ ابْتُلِيَ بِنَارِهِ فَلْيَسْتَغِثْ بِاللَّهِ وَلْيَقْرَأْ فَوَاتِحَ الْكَهْفِ)

(از جمله فتنه دجال اين است كه دوزخ او بهشت و بهشت او دوزخ است. هركس به دوزخ او مبتلا شد، از خداوند متعال كمك جويد و اوايل سوره كهف را تلاوت كند). ابن ماجه، ترمذي و حاكم با سند صحيح. صحيح الجامع: (6/274) شماره: (7752).

در بعضي احاديث آمده است: هركس ده آيه از سوره كهف را حفظ كند از دجال محفوظ مي‌ماند. در بعضي احاديث از اول سوره كهف و در بعضي ديگر از آخر سوره كهف آمده است. النهاية لابن كثير: (1/154).

پاسخ اين سوال كه چرا اوايل يا خاتمه سوره كهف موجب امان از فتنه دجال مي‌شوند؟

بعضي‌ها مي‌گويند: زيرا كه خداوند در طليعه و مقدمه سوره كهف، آن چند نفر جوان را از فتنه طاغوتي كه در نابودي آنان برآمده بود، امان داد و اين جريان در آغاز سوره عنوان شده است، لذا كسي كه چنين وضعيتي دارد، يعني وضعيت مشابهي با اصحاب كهف دارد، خواندن اين آيه ها به تناسب تشبيه با صاحب كهف موجب نجات او از فتنه دجال مي‌شود.

بعضي‌ها مي‌گويند: چون اول سوره كهف مشتمل بر عجايب و شگفتي‌هايي است كه قلب قاري را تقويت مي‌كنند و آياتي هستند كه تلاوت كننده را از لحاظ روحي تثبيت مي‌كنند. لذا هركسي آنها را تلاوت كند، با فتنه دجال گرفتار نمي‌شود و فتنه‌هاي دجال را نادر و شگفت انگيز نمي‌داند و دچار غفلت نمي‌شود و دسيسه‌هاي دجال در وي اثر نخواهند گذاشت.

از جمله عواملي كه مسلمان را از دجال و فتنه آن مصون مي‌دارد، پناه بردن به حرمين، مكه و مدينه است. زيرا داخل شدن به حرمين براي دجال ممنوع است.

از جمله عوامل نجات دهنده از فتنه دجال پناه بردن به خداوند و خواستار حمايت از وي است. رسول‎الله صلي الله عليه وسلم مسلمانان را به پناه بردن و حمايت خواستن از خداوند امر كرده است. در صحيح بخاري از عايشه رضي الله عنها روايت شده و مي‌گويد: از رسول‎الله صلي الله عليه وسلم كه شنيدم در نماز از فتنه‌هاي دجال پناه خداوند را مي‌طلبيد. بخاري، كتاب الفتن. فتح الباري (13/90).

رسول‎الله صلي الله عليه وسلم همواره بعد از تشهد، اين دعا را مي‌خواند:

« اللهم انا نعوذبك من عذاب جهنم، من عذاب القبر و من فتنة المحيا و الممات و من فتنه المسيح الدجال».


والله اعلم

وصلي الله وسلم علي محمد وعلى آله وأصحابه والتابعين لهم بإحسان إلى يوم الدين

منبع: کتاب "قيامت صغري و کبري"؛ دکتر عمر سليمان اشقر.‏

اسلام دين برتر

یک معجزه پزشکی در فرموده پیامبر
دکتر عبدالباسط محمد سید...که در مرکز تحقیقات نژادی مصر استاد(بیولوژی) است..در کنگره هفتمش مبحث علمی
تازه ای ارائه کرد که به آن گواهینامه اختراع آمریکایی اروپایی تعلق گرفت.مبحث یافتن یک درمان در یکی از فرمایشات رسولخدا ص میباشد که میتواند التهاب ویروسی کبد را چاره نماید...
دکتر عبدالباسط در مبحثش به این فرمایش نبی اشاره دارد که علیکم بالسنا و السنوات فان فیهما شفا من کل داء الاالسام
یعنی( سیاهدانه و دارچین) را از یاد نبرید که درمان همه درد ها بجز مرگ در آنهاست.اهمیت مبحث در همین فرمایش و فرموده دیگری است که هر دو( دانه) با هم نام برده اند..و وقتی که ما تحقیق کردیم فهمیدیم که این دو دانه اثرات زیادی دارند و مکمل همدیگرند.
ابتدا هر دو دانه را به یک موش آزمایشگاهی دادیم و و به مدت 4 هفته همه جور بازرسی و تحقیق انجام دادیم و برایمان مشخص شد که هیچ ضرری ندارند. چون آن دانه ها توسط انسان هم خورده میشوند و به کار برده میشوند.بعدش 20 میمون شامپانزه را آوردیم و آنها را به بیماری التهاب ویروسی کبدش مبتلا نمودیم. و به آنها درمان ساخته شده از آن دو دانه را دادیم که درستش کرده بودیم.بعد از 45 روز 16 تایشان خوب شدند. وبعد از 2 ماه دیگر دوتای دیگرهم خوب شدند.و چون دوتای آخر لجباز بودند و دارو را نمیخوردند درمانشان به تاخیر افتاد.در مرحله بعد دارو روی 50 انسان بیمار آزمایش شد34 نفرشان خوب شدند و در آمریکا رویشان تحقیق انجام گرفت.
که نهایتا دارویمان درجه قبولی بالایی کسب کرد و براءة الاختراع را به من دادند.حالا هم با یک شرکت امریکایی هلندی قرار گذاشته ام که دارو را تولید و روانه بازار نماییم.و برایشان یک شرط گذاشته ام که باید انجامش دهند و ان این است که روی دارو بنویسند:این دارو از فرمایش رسول الله محمد صلی الله و علیه وآله استنتاج شد.



خداوند متعال با اعطاي حوض بزرگ و بسيار وسيعي كه آبش از شير سفيدتر و از عسل شيرين‎تر و بويش از بوي مشك خوشبوتر است، از بنده و فرستاده‎اش، ‎محمد صلي الله عليه وسلم اكرام و تجليل مي‌كند. ليوانهاي آن حوض مانند ستاره‎هاي آسمان فراوان هستند. آب پاکيزه‌ي آن از رود كوثر وارد اين حوض مي‌شود، همان رود كوثري كه خداوند آن را در بهشت به ‎محمد صلي الله عليه وسلم اختصاص داده است. امت حضرت ‎محمد صلي الله عليه وسلم بر اين حوض وارد مي شوند، هركس يك مرتبه‌ از آب اين حوض بنوشد، ديگرتا ابد تشنه نخواهد شد.

در باره محل وقوع اين حوض علما اختلاف نظر دارند، امام غزالي و قرطبي بر اين عقيده هستند كه اين حوض پيش از عبور كردن از پل صراط در ميدان محشر قرار دارد و بر اين مدعا چنين استناد كرده‎اند كه بعضي از وارد شوندگان بر اين حوض به دوزخ فرستاده مي شوند، و اگر اين حوض بعد از (پل صراط) مي‌بود برگرداندن بعضي از آنجا به دوزخ ممكن نمي بود. "تذكرة": 302‏.

علامه ابن حجر ديدگاه امام بخاري را چنين نقل كرده است، كه حوض كوثر بعد از (پل صراط) است، به دليل اينكه امام بخاري احاديث مربوط به حوض را بعد از بيان احاديث (پل صراط) و شفاعت آورده است. فتح ا لباري: (11/466)‏

البته ديدگاه امام قرطبي صحيح تراست. ابن حجر رحمه الله دلايل هر دو گروه‌ را در كتاب ارزشمند خود «فتح الباري» آورده است.


احاديث مربوط به‌ حوض:

احاديث متواتر متعددي با سندهاي متفاوت در وجود حوض پيامبر‎اکرم صلي الله عليه وسلم وارد شده است.

علما درباره متواتر بودن احاديث متعلق به حوض شك و ترديدي ندارند، بيش از پنجاه صحابه اين احاديث را از رسول‎الله صلي الله عليه وسلم نقل كرده‎اند. ابن حجر اسامي تمام صحابه را كه احاديث متعلق به حوض را روايت كرده‎اند، نقل كرده است، ما نيز در صدد آن هستيم كه برخي از احاديث متعلق به حوض را كه خطيب تبريزي آنها را در مشكاة خود آورده است، نقل كنيم. م.شكاة المصابيح: (3/68)‏.

1ـ بخاري و مسلم از عبدالله بن عمروبن العاص روايت مي‌کنند که رسول‎‎خدا الله صلي الله عليه وسلم فرمودند: «حوضي مسيرة شهر، وزواياه سواء. ماؤه أبيض من اللبن، وريحه أطيب من المسك، وكيزانه كنجوم السماء، من يشرب منها فلا يظمأ أبداً».

(وسعت حوضم به مسافت يک ماه است، آبش از شير سفيدتر و از مشک خوشبوتر و کوزه‌هايش به اندازه ستارگان آسمان است. هرکس يک بار از آن بنوشد هرگز تشنه نخواهد شد).

2ـ ابوهريره از رسول ‎خدا الله صلي الله عليه وسلم روايت مي‌کند که فرمودند:

«إن حوضي أبعد من أيلة من عدن لهو أشدُّ بياضاً من الثلج، وأحلى من العسل باللبن، ولآنيته أكثر من عدد النجوم، وإني لأصد الناس عنه كما يصد الرجل إبل الناس عن حوضه، قالوا: يا رسول الله! أتعرفنا يومئذ؟ قال: "نعم لكم سيماء ليست لأحد من الأمم، تردون علي غراً محجلين من أثر الضوء». رواه‌ مسلم

يعني: مسافت حوضم بيشتر از مسافت ايله تا عدن است. از برف سفيدتر و از عسل شيرين‌تر است، و ظرف‌هايش از تعداد ستارگان بيشتر است. من مردم را پس مي‌زنم همانطوري که انسان شتران ديگران را از حوضش دور مي‌سازد، گفتند: اي رسول ‎خدا الله صلي الله عليه وسلم! آيا ما را در آن روز خواهي شناخت؟ فرمود: آري، چهره‌هاي شما با ديگران متفاوت است. شما با چهره‌اي نوراني و دست و پايي درخشان، بر اثر وضو بر من وارد مي‌شويد.

3ـ در رواياتي ديگر از حضرت انسرضي الله عنه چنين آمده است که‌ ‎پيامبر الله صلي الله عليه وسلم فرمود: « ترى فيه أباريق الذهب والفضة كعدد نجوم السماء».

يعني: تعداد آفتابه‎هاي طلايي و نقره‎اي به‌ اندازه‌ي ستاره‎هاي آسمان مي باشند.

4ـ در روايتي ديگر از حضرت ثوبان چنين آمده است: درباره آب آن سؤال شد؟ رسول‎الله صلي الله عليه وسلم فرمودند: « أشد بياضاً من اللبن، وأحلى من العسل يغت فيه ميزابان يُمدَّانه من الجنة، أحدهما من ذهب والآخر من وَرِق».

يعني: آبش از شير سفيدتر است، از عسل شيرين‌تر است، دو ميزاب که از بهشت سرچشمه گرفته و يکي از طلا و ديگري از نقره است به آن مي‌ريزند.


آناني كه وارد حوض مي شوند و آناني كه از حوض رانده مي شوند :

احاديث زيادي پيرامون كساني كه وارد حوض مي شوند يا از حوض رانده مي‎شوند، وارد شده است، اکنون در صدد آن هستيم كه برخي از اين روايات را كه ابن اثير آنها را در «جامع الاصول» نقل كرده است، ارايه دهيم. جامع الاصول: (46811)‏.

1ـ در بخاري و مسلم از ابن مسعودرضي الله عنه روايت شده‌ که‌ ‎پيامبر الله صلي الله عليه وسلم فرمود: « أنا فرطكم على الحوض، وليرفعن إليَّ رجال منكم، حتى إذا أهويت إليهم لأناولهم اختلجوا دوني، فأقول: أي رب، أصحابي، فيقال: إنك لا تدري ما أحدثوا بعدك؟».

يعني: من در حوض بر شما پيشي مي‌گيرم. افرادي به من نشان داده مي شوند، من بسوي آنان مي روم تا آنان را گرفته بطرف حوض بياورم ولي از ورودشان جلوگيري مي‌شود، مي‌گويم: اينان از امتم هستند. گفته مي‌شود: تو نمي‌داني آنها بعد از تو چه کارها کرده‌اند؟

2ـ باز بخاري و مسلم از حضرت انس بن مالكرضي الله عنه روايت کرده‌اند که‌ رسول ‎اکرم الله صلي الله عليه وسلم فرمودند: « ليردن على الحوض رجال ممن صاحبني، حتى إذا رأيتهم، ورفعوا إليّ، اختلجوا دوني، فلأقولن: أي رب، أصحابي، أصحابي، فليقالن لي: إنك لا تدري ما أحدثوا بعدك».

يعني: افرادي از آنان كه در دنيا با من همراه بودند، نزد من بر حوض آورده مي شوند و وقتي كه به من نشان داده مي شوند، من آنان را مي بينم، و بعد به سرعت از پيش من ربوده مي شوند، من به ندا در مي آيم و مي‌گويم: پروردگارا! اينان از امتم هستند. گفته مي‌شود: تو نمي‌داني آنها بعد از تو چه کارها کرده‌اند؟.

3- بخاري و مسلم از طريق ابي‌حازم از سهل‌بن سعد ساعديرضي الله عنه روايت مي‌کند که رسول ‎خدا الله صلي الله عليه وسلم فرمودند: «أنا فرطكم على الحوض، من ورد شرب، ومن شرب لم يظمأ أبداً، وليردن عليَّ أقوام أعرفهم ويعرفونني، ثم يحال بيني وبينهم، قال أبو حازم: فسمع النعمان بن أبي عياش وأنا أحدثهم هذا الحديث، فقال: هكذا سمعت سهلاً يقول؟ فقلت: نعم، قال: وأنا أشهد على أبي سعيد الخدري لسمعته يزيد، فيقول: فإنهم مني، فيقال: إنك لا تدري ما أحدثوا بعدك، فأقول: سحقاً سحقاً لمن بدل بعدي».

يعني: من در حوض بر شما پيشي مي‌گيرم. هرکس بر من گذرد از آن مي‌نوشد و هر کس بنوشد هرگز تشنه نخواهد شد. گروهي که من آنها را شناخته و آنها نيز مرا مي‌شناسند مي‌خواهند بر من وارد شوند، ولي از ورودشان جلوگيري مي‌شود».

ابوحازم گويد: نعمان‌بن ابي‌عياش اين حديث را از من شنيد و به من گفت: آيا واقعاً اينگونه از سهل شنيده‌اي؟ گفتم: آري. گفت: گواهي مي‌دهم که من اين حديث را از ابوسعيد خدري شنيده‌ام که اينگونه آن را ادامه داد: «مي‌گويم: اينان از امتم هستند. گفته مي‌شود: تو نمي‌داني آنها بعد از تو چه کارها کرده‌اند؟ مي‌گويم: نابود باد، کسي که بعد از من منحرف شده است».

4- باز مسلم و بخاري از ابوهريرهرضي الله عنه روايت کرده‌اند که‌ ‎پيامبر الله صلي الله عليه وسلم فرمود: « يرد عليَّ يوم القيامة رهط من أصحابي – أو قال: من أمتي – فيحلَّؤُون عن الحوض، فأقول: يا رب، أصحابي، فيقول: إنه لا علم لك بما أحدثوا بعدك، إنهم ارتدوا على أدبارهم القهقرى».

يعني: روز قيامت گروهي از اصحابم (راوي مي‌گويد: يا اينکه‌ گفت: از امتم) مي‌خواهند بر من وارد شوند، ولي از ورودشان جلوگيري مي‌شود، مي‌گويم: اينان از امتم هستند. گفته مي‌شود: تو نمي‌داني آنها بعد از تو چه کارها کرده‌اند؟ آنها بعد از تو به‌ دين و آيين تو پشت کردند.

و در روايت بخاري چنين آمده‌ است که‌ ‎پيامبر الله صلي الله عليه وسلم فرمود: «بينما أنا قائم على الحوض، إذا زمرة، حتى إذا عرفتهم خرج رجل من بيني وبينهم، فقال: هلم، فقلت: إلى أين؟ فقال: إلى النار والله، فقلت: ما شأنهم؟ فقال: إنهم قد ارتدوا على أدبارهم القهقرى، ثم إذا زمرة أخرى، حتى عرفتهم خرج رجل من بيني وبينهم فقال لهم: هلم، قلت: إلى أين؟ قال: إلى النار والله، قلت: ما شأنهم؟ قال: إنهم قد ارتدوا على أدبارهم، فلا أراه يخلص منهم إلا مثل همل النعم».».

يعني: در حالي که‌ بر حوض کوثر ايستاده‌ام، ناگهان دسته‌اي را مي‌بينم، اما بعد از اينکه‌ آنها را مي‌شناسم، شخصي ميان ما و آنها بيرون مي‌آيد و مي‌گويد: حرکت کنيد. مي‌گويم: آنها را به‌ کجا مي‌بريد؟ مي‌گويد: به‌ خدا سوگند آنها را به‌ ميان آتش سوق مي‌دهم. مي‌گويم: مگر آنها چکار کرده‌اند؟ مي‌گويد: آنها از دين و آيين پشت کردند و مرتد شدند، سپس ناگهان دسته‌اي ديگر را مي‌بينم، اما بعد از اينکه‌ آنها را مي‌شناسم، شخصي ميان ما و آنها بيرون مي‌آيد و مي‌گويد: حرکت کنيد. مي‌گويم: آنها را به‌ کجا مي‌بريد؟ مي‌گويد: به‌ خدا سوگند آنها را به‌ ميان آتش سوق مي‌دهم. مي‌گويم: مگر آنها چکار کرده‌اند؟ مي‌گويد: آنها از دين و آيين پشت کردند و مرتد شدند، در ميان آنها کسي را نمي‌بينم که‌ باقي گذارده‌ شود، مگر اينکه‌ همانند حيواني رها شده‌ باشد.

و در روايت مسلم چنين آمده‌ است که‌ ‎پيامبر الله صلي الله عليه وسلم فرمود: « ترد عليَّ أمتي الحوض، وأنا أذود الناس عنه، كما يذود الرجل إبل الرجل عن إبله، قالوا: يا نبي الله تعرفنا؟ قال: نعم، لكم سيما ليست لأحد غيركم، تردون غراً محجلين من آثار الوضوء، وليصدن عني طائفة منكم، فلا يصلون، فأقول: يا رب، هؤلاء من أصحابي، فيجيء ملك، وهل تدري ما أحدثوا بعدك؟».

يعني: امتم نزد من بر حوض مي‌آيند، و من مردم را از آنان پس مي‌زنم همانطوري که انسان شتران ديگران را از شترش دور مي‌سازد، گفتند: اي رسول ‎خدا الله صلي الله عليه وسلم! آيا ما را در آن روز خواهي شناخت؟ فرمود: آري، چهره‌هاي شما با ديگران متفاوت است. شما با چهره‌اي نوراني و دست و پايي درخشان، بر اثر وضو بر من وارد مي‌شويد، اما گروهي از شما که‌ نماز را برگزار نمي‌کردند، از ورودشان جلوگيري مي‌شود، مي‌گويم: پروردگارا! اينان از امتم هستند. فرشته‌اي مي‌آيد و مي‌گويد: آيا مي‌داني آنها بعد از تو چه کارها کرده‌اند؟.

و در روايت ديگري: « إن حوضي أبعد من أيلة من عدن، لهو أشد بياضاً من الثلج، وأحلى من العسل باللبن، ولآنيته أكثر من عدد النجوم، وإني لأصد الناس عنه كما يصد الرجل إبل الناس عن حوضه، قالوا: يا رسول الله، أتعرفنا يومئذ؟ قال: نعم، لكما سيما ليست لأحد من الأمم، تردون علي غراً محجلين».

يعني: مسافت حوضم بيشتر از مسافت ايله تا عدن است. از برف سفيدتر و از عسل شيرين‌تر است، و ظرف‌هايش از تعداد ستارگان بيشتر است. من مردم را پس مي‌زنم همانطوري که انسان شتران ديگران را از حوضش دور مي‌سازد. گفتند: اي رسول ‎خدا الله صلي الله عليه وسلم! آيا ما را در آن روز خواهي شناخت؟ فرمود: آري، چهره‌هاي شما با ديگران متفاوت است. شما با چهره‌اي نوراني و دست و پايي درخشان، بر اثر وضو بر من وارد مي‌شويد.

امام قرطبي بعد از ذکر احاديث فوق در کتاب «التذکرة» مي‌گويد: دانشمندان اسلامي راجع به‌ احاديث مربوط به‌ حوض گفته‌اند: تمامي کساني که‌ از دين برگشته‌اند و مرتد شده‌اند، يا اينکه‌ بدعتهايي در دين به‌ وجود آورده‌اند که‌ خداوند بدان راضي نيست و بدان اجازه‌ نداده‌، تمامي اينها از ورودشان به‌ حوض جلوگيري مي‌شود و از آن رانده‌ مي‌شوند، اما کساني که‌ به‌ شدت با آنها برخورد مي‌شود و هرگز اجازه‌ داده‌ نمي‌شود که‌ به‌ حوض نزديک شوند کساني هستند که‌ از جماعت مسلمانان جدا گشته‌ و راهي ديگر را برگزيده‌اند، امثال فرقه‌هاي گوناگون خوارج، روافضيهاي گمراه و معتزليهايي که‌ از هوي و هوس تبعيت کرده‌اند، تمامي اينها دين خدا را تغيير داده‌اند.

و همچنين ستمکاراني که‌ در حد وفوري ستم روا داشته‌اند و در راستاي خاموش کردن حق و قتل پيروان حق و آزار دادنشان قدم برداشته‌اند، و کساني که‌ به‌ آشکارا گناهان کبيره‌ را انجام داده‌اند و گناه را دست کم گرفته‌اند و با انحراف و بدعت و هواي نفسي روبرو شده‌اند، تمامي اينها نيز از حوض رانده‌ مي‌شوند.

لازم به‌ ذکر است که‌ اگر تنها در اعمال مرتکب گناه شده‌ باشند، اما داراي عقيده‌اي صحيح باشند براي مدتي از حوض منع مي‌شوند، سپس بعد از مغفرت الهي بر اثر نور وضويي که‌ بدان شناخته‌ مي‌شوند به‌ آنها اجازه‌ي ورود به‌ حوض داده‌ مي‌شود، و اگر از منافقان عصر ‎پيامبر الله صلي الله عليه وسلم باشند که‌ ايمان را اظهار مي‌داشتند و در نهان کفر را دنبال مي‌کردند، در قيامت به‌ ظاهر آنها را با خود برمي‌دارند، سپس سرپوش را براي آنها کنار مي‌زنند و خطاب بدانها گفته‌ مي‌شود: دور شويد، دور شويد.

لازم به‌ يادآوري است که‌ جز کساني که‌ به‌ اندازه‌ي دانه‌ گندمي از ايمان در دلشان نيست و هر حقي را انکار نموده‌ و از باطل پيروي نموده‌، کسي در دوزخ باقي نمي‌ماند. "التذكرة": ص 306.‏





"رابرت گیلهم"، مشهورترین دانشمند یهودی علم ژنتیك، پس از مطالعه آیات قرآنی، مشرّف به دین اسلام شد
رابرت گیلهم، یكی از بزرگترین دانشمندان علم ژنتیك است كه تحقیقاتی در زمینه رابطه زوجیت و تأثیرات آن بر زوجین داشته است.
این دانشمند یهودی كه رئیس كانون تحقیقات آلبرت انیشتین نیز می ‌باشد، با مطالعه آیات قرآن در رابطه با عده زن مطلقه و مقایسه آن با تحقیقات خود، به این نتیجه رسیده است كه دین اسلام كامل‌ترین دین محسوب می‌ شود.
وی در تحقیقات خود به این نتیجه رسیده است كه پس از گذشت سه ماه از جدایی زوجین، آثار زوجیت در طرفین از بین می ‌رود و  در آیات قرآن كریم نیز آمده است كه زن مطلقه باید ۳ ماه عده نگه دارد.
لذا رابرت گیلهم با مقایسه ادله علمی با آیات قرآن به این باور رسیده است كه دین اسلام برتر از دین یهود بوده و تنها دینی است كه پاكی زن را تضمین كرده است؛ بر این اساس زن مسلمان نیز پاك ترین زنان روی زمین خواهد بود.



علائم آخرالزمان
چگونگی ایمان آوردن دکتر کارنار (دانشمند ناسا) به دین اسلام...حتما بخوانید..

 در مورد حجر الاسود ، سنگ باارزشی که در کعبه وجود دارد روایات بسیارند ولیکن اجماع بر آن است که وقتی حضرت آدم (ع) از بهشت رانده شده و به سرزمین هندوستان کنونی هبوط کرد این سنگ را یافت و همیشه آنرا با خود داشت مانند مونسی که اورا از تنهایی میرهاند..

 در روایات اسلامی هم از زبان معصوم آورده شده که حجرالاسود نام حجاج رو روی قلبش مینویسد....!!!

 دکتر کارنار(Dr.Karnar ) یکی از دانشمندان سازمان فضایی ایالات متحده NASA مامور تحقیق بر روی این سنگ آسمانی شد و کشف نمود که این سنگ حتی در منظومه شمسی ما نیز موجود نیست و حجرالاسود از خود تشعشاتی ساطع میکند و میتواند کسانی که از جلوی او عبور میکنند در حافظه خود ذخیره سازد !!!حال بهتر است اصل ماجرا را از زبان دکتر "عبدالباسط محمد السید"، رئیس مجمع اعجاز علمی قرآن و سنت مصر، بشنویم..

 ایشان چنین میگوید:

 در ادامۀ بیان اعجازات و حقایق شعائر دین اسلام، "کارنار" پس از اسلام آوردن خود نکته دیگری را افشا می کند و می گوید: «حجر الاسود نام تمام کسانی که او را می بوسند یا به طرف او اشاره می کنند، را می نویسد.»

 وی در ادامه سخنان خود از سرقت قطعه ای از حجر الاسود توسط انگلیس پرده بر می دارد و می گوید: «دولت انگلیس به منظور دستیابی به ذراتی از حجرالاسود و تحقیق در خصوص آن، فردی را مأموریت می دهد. فرد مذکور پس از فراگیری زبان عربی طی مدت 10 سال و سفر به کشور مصر، موفق می شود تا در قالب کاروان حجاج مصری به مکه مکرمه برود. وی در فرصتی مناسب به وسیله لیزر سه تکه بسیار کوچک از حجرالاسود را جدا کرده و برای تحقیق بر روی آن به بریطانیا می برد. بعد از 12 سال، یکی از موزه های معروف انگلیس اعلام می کند که «حجر الاسود از سنگهای متعلق به مجموعۀ شمسی نیست و مسلمانان بر چنین سنگی بوسه می زنند.»

 این اعلام موزه انگلیس، "کارنار"، دانشمند سازمان هوانوردی و فضایی ملی آمریکا (ناسا) را بر آن می دارد تا به موزه مذکور رفته و تحقیقات و آزمایشات خود را بر روی تکه ای از حجر الاسود به اندازه «دانه نخود» آغاز نماید.

 نکته جالب توجه اینجاست که این دانشمند ناسا پس از تحقیقات و آزمایشات متوجه می شود که در این تکه کوچک از حجرالاسود 20 شعاع نامرئی در جهات مختلف با موج کوتاه وجود دارد که هر کدام از آنها از 10هزار نفر عبور کند.
 مطالب بیشتر در این آدرس:
http://vaislamah.com/index.php?newsid=328

 کارنار در ادامۀ تحقیقات خود در اثبات این گفته امام شافعی- رحمه الله- در مورد حجر الاسود که می فرماید: «أن الحجر الأسود یسجل اسم كل من زار الحرم المكی معتمرا أو حاجا، ویسجل اسمه مرة واحدة فقط ویضع علامات بعدد مرات الطواف» (حجرالاسود نام تمام زائران حرم مکه- حج فرض یا عمره- را یادداشت می کند؛ نام هر کدام از آنها را یک بار می نویسد و در دفعات بعدی به تعداد طوافهای صورت گرفته، جلوی نامشان علامت می گذارد.) می گوید: حجرالاسود این نامها را با گذراندن اشعه از حجاج می نویسد، که این نفوذ نورانی امکان نوشتن نام کسانی که از مسافت دورتر به سوی حجرالاسود اشاره می کنند را نیز فراهم می کند.

 گفتنی است، این اولین بار نیست که ناسا حقایق مربوط به دین اسلام را از دید عموم مخفی نگه می دارد. چنان که "زغلول نجار"، یکی از دانشمندان زمین شناسی، اعلام کرده بود که؛ ناسا کشف این مطلب که "شعاع نورانی ممتدّی بین کعبه تا بیت المعمور قرار دارد." را نیز از روی صفحه اینترنتی خود حذف کرده است.

 دکتر عبدالباسط سید در ادامه به بیان اعجازی از آیات قرآن کریم- که بیان همین اعجاز یکی از عوامل مسلمان شدن "کارنار" بوده است- می پردازد و می گوید: «در قرآن کریم به مسیر و مدار مشخصی که سفینه های فضایی در آن حرکت می کنند اشاره شده است، آنجا که می فرماید: « ولو فتحنا علیهم بابا من السماء فظلوا فیه یعرجون، لقالوا إنما سكرت أبصارنا بل نحن قوم مسحورون» وی می افزاید: «دنیای بعد از مسیر حرکت سفینه های فضایی، دنیایی تارک و ظلمانی است که عبارت «سُکّرت أبصارنا» در این آیه به همین چیز اشاره دارد.»

ههييمم

بخوان

فيلم لينك

3

لینک نرم افزار بانکها

همراه بانک سپه

همراه بانک بانک صادرات

همراه بانک سپه نرم افزار

همراه بانک پاسارگاد