عقيده اهل سنت درباره دجال چيست؟
بر خلاف خوارج و بعضي معتزله كه منكر وجود دجال هستند و بر خلاف بخاري معتزلي و برخي از موافقين بخاري از فرقه جهميه.
آنها گمان ميکنند که جريان دجال غلط است چون دجال با چيزهايي تأييد ميشود که در دائره معجزه قرار ميگيرند و معجزه هم مخصوص پيامبران است.
اما اين ديدگاه صحيح نيست چون دجال با عرض کارهاي خارق العاده مدعي نبوت نيست تا آن کارها معجزه باشند و در حکم تأييد نبوتش ادعا شوند، بلکه او مدعي الوهيت است و در عين ادعا هم دروغ ميگويد، چون دلايل نقصي مانند کور بودن و نياز به آب و غذا و قضاي حاجت و حکاکي کلمه «کفر» بر پيشانيش، در وجود شوم او يافت ميشود که ناقص الوهيت هستند، اگر اله باشد بايد بتواند اينگونه نقصها را از خود بر طرف سازد.
بنا به اين دلايل و ادله ديگر تنها افرادي در دام فريب او گرفتار ميشوند که از عقل و منطق بهره کافي نبرده باشند و جريان جهان را با اين ابزار شناخت بررسي ننمايند و اتباع آنها بر اساس سير کردن شکم و نجات از مرگ و به امنيت رسيدن است نه بر اساس عقل و منطق.
از طرف ديگر چون کارهاي او مانند سريع رفتن و غيره عقل آدميرا متحير ميسازد و ضعيفان هم زحمت تفکر و تعمق در کارها را به خود نميدهند، خيلي زود فريب ميخورند و تسليم واقع ناهنجار ميشوند، اما عاقلان و انسانها آگاه با متوجه شدن به نقص و حدوثي که باالوهيت تناقض دارد نقشه شوم او را کشف ميکنند و در دام فريب خرق عادتش گرفتار نميشوند.
علت نام نهادن دجال به مسيح دجال چيست؟
ابن الاثير ميگويد: دجال را از آن جهت مسيح ميگويند كه يك چشم آن مسيح (هم سطح و ممسوح) است و مسيح به كسي ميگويند كه يك طرف صورتش نه چشميداشته باشد، نه ابرو، مسيح بر وزن فعيل به معني مفعول است. بر خلاف عيسي بن مريم عليه السلام او را آن جهت مسيح مينامند كه با مسح كردن و دست كشيدن بر بيماران، بيماري را شفا ميداد. لذا مسيح در حق عيسي بن مريم عليه السلام فعيل به معني فاعل است و در حق دجال به معني كذاب و دروغگو است.
ابن حجر ميفرمايد: چون دجال حق را با باطل ميپوشاند و حقيقت را كتمان ميكند، دجال ناميده ميشود. عربها ميگويند: «دجل البعير بالقطران اذا غطاه» (ظرف را با آب طلا پوشاند)
ابن دريد ميگويد: دجال را از آن جهت دجال ميگويند كه حق را بوسيله دروغش ميپوشاند و بعضيها ميگويند: وجه تسميه دجال اين است كه به اقصي نقاط زمين سفر ميكند. يا بدان جهت كه او با سفرهاي خود تمام زمين را ميپوشاند. فتح الباري: (11/19).
ويژگيها و علايم دجال چگونه است؟
دجال ادعاي ربوبيت ميكند و جهت ترويج باطلهاي خود اعمال خارق العاده را انجام ميدهد، حتي شخصي كه نزد او ميآيد گمان ميكند جريان دجال بر وي پنهان نميشود و باطل او تأثيري ندارد. اما وقتي اعمال خارق العاده او را ميبيند، تسليم ميشود و از او پيروي ميکند. در سنن ابي داود با سند صحيح از عمران بن حصين روايت شده كه رسولالله صلي الله عليه وسلم فرمود: (مَنْ سَمِعَ بالدَّجَّال، فَلْيَنْأَ منه، فوالله إِن الرجل ليأتيه وهو يَحْسِبُ أَنه مؤمن، فيتبعُه، مما يَبْعَثُ به من الشبهات، أَو لَمَا يَبعث به من الشبهات) جامع الاصول (10/356) شماره (7846).
(هركس درباره دجال ميشنود بايد از وي دوري كند. به خدا سوگند، انسان مسلمان پيش او ميآيد و ميپندارد كه مسلمان است. ولي وقتي نزد او ميآيد از شبهات القا شده او پيروي ميكند).
هركس با دقت دجال را مورد مطالعه قرار دهد، قطعاً ميداند كه دجال باطل است و صفات ربوبيت در آن تحقق نيافتهاند. هرچند توسط او كارهاي خلاف عادت صورت ميگيرد، چون دجال بشر و ناتوان است. ميخورد، مينوشد، ميخوابد و نياز به بول و غائط دارد. هركس چنين حالتي داشته باشد، چگونه ميتواند اله، معبود و رب كائنات باشد. حال آنكه او نيازمند به كائنات است!!
با اين وجود رسولالله صلي الله عليه وسلم بسياري از علايم و ويژگيهاي آن را براي ما بيان فرموده است تا مسلماني كه دجال در زمان آنها ظهور ميكند، او را شناخته و در دام فريب او گرفتار نشود.
ويژگيهاي برجسته دجال :
رسولالله صلي الله عليه وسلم به گونهاي دجال را معرفي کرده است که حال و کيفيت و صفات و قيافهي او روشن شده است. در صحيح بخاري از عبدالله بن عمر رضي الله عنه روايت شده كه رسولالله صلي الله عليه وسلم دجال را در خواب ديد و او را چنين توصيف فرمود: مردي تنومند و سرخ رنگ است، موهاي سرش پيچيده و از يك چشم نابينا است. چشم كور او بطرف بيرون برجسته و مانند دانه انگوري است كه روي آب ميباشد. از لحاظ سيما و صورت و قيافه تشابه زيادي به ابن قطن خزاعي دارد. صحيح البخاري، كتاب الفتن. فتح الباري: (13/90).
از عباده بن صامت روايت شده كه رسولالله صلي الله عليه وسلم فرمود: (إني حدثتكم عن الدجال حتى خشيت أن لا تعقلوا، أن مسيح الدجال رجل قصير أفحج جعد أعور مطموس العينوإنه أعور العين، ليست بناتئة ولا حجراء، واعلموا أن الله عز وجل ليس بأعور، وأنكم لن تروا ربكم حتى تموتوا)
(من درباره دجال براي شما صحبت كردم تا اينكه احتمال دادم متوجه نشدهايد. اينك به شما ميگويم كه مسيح دجال مرد كوتاه قدي است. موهاي پيچيده دارد. يك چشم است و چشم او بي نور است. بي ابرو است، برجسته نيست. اگر دچار مشکل شديد، بدانيد كه پروردگار شما يك چشم نيست و تنها در قيامت قادر به ديدن او خواهيد بود). صحيح الجامع الصغير: (2/318) شماره: (2455).
يك چشم بودن دجال :
رسولالله صلي الله عليه وسلم بر توصيف دو چشم دجال خيلي تاكيد فرموده است، چون هر چند بتواند از ساير صفات و ويژگيهايش خود را رها سازد، هرگز نميتواند چشمهايش را پنهان كند. چشمها در معرض ديد عموم قرار ميگيرند. هركس آنها را ميبيند و ويژگيهاي چشم آشكار و پنهان شدني نيستند. احاديث گذشته اشاراتي پيرامون معيوب بودن چشمهاي دجال داشتند. در برخي روايات آمده است كه چشم اعور (كور) دجال چشم راست است و در بعضي روايات چشم اعور چشم چپ معرفي شده است. اعور بودن چشم راست بيشتر معروف است، چون احاديثش متفق عليه هستند. رسولالله صلي الله عليه وسلم چشم اعور دجال را به چشم خاموش و بيخاصيت تشبيه كرده است. در حديثي آمده که چشم راست او برجسته و قابل پنهان کردن نميباشد. مانند نخاعهاي كه روي ديوار صاف و گچكاري شده بيفتد.
در صحيح مسلم از عبدالله بن عمر رضي الله عنه درباره دجال آمده است: (أَعْوَرِ الْعَيْنِ الْيُمْنَى كَأَنَّهَا عِنَبَةٌ طَافِيَةٌ) بخاري کتاب « الفتن» باب «دجال» فتح الباري (13/90). مسلم کتاب « الفتن» باب« ذکر دجال» (4/2247).
(چشم راستش كور و مانند دانه انگوري است كه روي آب شنا ميكند)
در حديث ابي سعيد: (و عينه اليمني عوراء جاحظه لا تحفي كانها نخاعه في حائط مجصص، عينه اليسري كانها كوكب دري)
امام نووي روايات متعارض را اينگونه توجيه نموده است: تمام رواياتي كه حاكي از اعور بودن دو چشم دجال هستند، به درجه صحت رسيدهاند.«عوراء» به معني معيوب بودن چشم است، بنا بر اين توصيف كردن چشم دجال به عور يعني هر دو چشمش مشکل دارند. در بعضي روايات ديگر آمده است كه چشم راست او كور است و در برخي روايات ديگر آمده است كه چشم چپ او كور است. در بعضي روايات آمده است: «احداهما طافئه» با همزه به معني فاقد ديد. يعني چشم او ديد ندارد. و درباره چشم ديگر او آمده است: «الاخري طافيه» بدون همزه به معني ظاهر و برجسته. پس دو چشم دجال بر اساس اظهارات امام نووي يك فاقد نور و ديد و ديگري هرچند کور نيست اما داراي اختلال و عيب است. در روايت مسلم آمده است: چشميكه فاقد نور و ديد است، همان چشم ممسوح است. روي آنرا جلدي كلفت پوشانده و توان ديدن را از آن گرفته است.
رسولالله صلي الله عليه وسلم چشم بينايش را اينگونه توصيف ميفرمايد: چشم او سبز و مانند شيشه به نظر ميرسد. سلسلة احاديث الصحيحة (1863).
ميان دو چشم او كافر نوشته شده است :
علايم ديگري نيز وجود دارد كه خداوند دجال را در پرتو آن معرفي نموده است. البته اين علامت را تنها مؤمنان ميدانند. يعني آنهايي كه فاقد بصيرت هستند، اين علايم را نميشناسند. منظور از اين علامت جملهاي است كه متن آن «ك، ف، ر» ميباشد يا «كافر». در صحيح بخاري از حضرت انس رضي الله عنه از رسولالله صلي الله عليه وسلم نقل شده است: (مَا بُعِثَ نَبِيٌّ إِلَّا أَنْذَرَ أُمَّتَهُ الْأَعْوَرَ الْكَذَّابَ أَلَا إِنَّهُ أَعْوَرُ وَإِنَّ رَبَّكُمْ لَيْسَ بِأَعْوَرَ وَإِنَّ بَيْنَ عَيْنَيْهِ مَكْتُوبٌ كَافِرٌ) بخاري کتاب «الفتن» باب «ذکر الدجال».
(هيچ پيامبري مبعوث نشده است مگر اينكه امتش را از اعور كذاب بر حذر داشته است. آگاه باشيد كه دجال اعور است و پروردگار شما اعور نيست و ميان دو چشم او كلمه كافر نوشته شده است).
مشابه اين حديث، حديثي است كه امام بخاري آنرا نقل کرده است. بر اساس اظهارات امام نووي محققين بر اين عقيدهاند كه اين نوشته كاملا معلوم و مشخص است، از جمله علايميميباشد كه معرف كفر قطعي، كذب و باطل بودن او است. و خداوند آن را براي هر مؤمن چه با سواد يا بيسواد ظاهر ميكند و از كساني كه قصد شقاوت و واقع شدن در فتنه او را داشته باشد، پنهان ميدارد.
قاضي عياض اختلاف بزرگان را در اين مورد نقل ميكند و ميگويد: گروهي گمان ميکنند که نوشته ظاهري و حقيقي است و برخي هم بر اين گمان هستند که مجاز است و براي تأکيد ديدگاه خود به اين حديث استدلال ميکنند که پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: همه مؤمنان آنرا ميخوانند با سواد باشند يا بيسواد، ولي اين ديدگاه ضعيف است. شرح نووي بر مسلم (18/60).
دجال وارث ندارد:
رسولالله صلي الله عليه وسلم فرموده است كه: دجال عقيم (بياولاد) است و فرزندي ندارد. شرح نووي بر مسلم (4/2242).
بهشت و دوزخ دجال چيست؟
از جمله ابزار فريب دجال چيزي شبيه به بهشت و دوزخ يا نهري شبيه آب و نهري شبيه آتش است كه آنرا به همراه خود دارد. حقيقت امر خلاف واقعيت ميباشد. آنچه را كه مردم به صورت آتش ميبينند، در واقع آب خنك است و حقيقت آنچه كه مردم آنرا آب خنك ميبينند، آتش سوزان است.
در صحيح بخاري و مسلم از حضرت حذيفه رضي الله عنه روايت شده كه رسولالله صلي الله عليه وسلم فرمودند: (إِنَّ مَعَهُ مَاءً وَنَارًا فَنَارُهُ مَاءٌ بَارِدٌ وَمَاؤُهُ نَارٌ)
(دجال آب و آتش با خود به همراه دارد، آتش او را در واقع خنك است و آب او در واقع آتش است) بخاري کتاب «الفتن» باب « ذکر دجال» فتح الباري (13/90) و مسلم کتاب « الفتن» باب « ذکر دچال» (4/2249) شماره (2934).
روايات متعددي شبيه روايت مذكور در صحاح و ساير كتب حديث آمده است.
در صحيح مسلم آمده است كه رسولالله صلي الله عليه وسلم فرمود: (لَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا مَعَ الدَّجَّالِ مِنْهُ مَعَهُ نَهْرَانِ يَجْرِيَانِ أَحَدُهُمَا رَأْيَ الْعَيْنِ مَاءٌ أَبْيَضُ وَالْآخَرُ رَأْيَ الْعَيْنِ نَارٌ تَأَجَّجُ فَإِمَّا أَدْرَكَنَّ أَحَدٌ فَلْيَأْتِ النَّهْرَ الَّذِي يَرَاهُ نَارًا وَلْيُغَمِّضْ ثُمَّ لْيُطَأْطِئْ رَأْسَهُ فَيَشْرَبَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مَاءٌ بَارِدٌ) مسلم، كتاب الفتن: (4/2252) شماره: (37/29).
(من چيزهاي همراه دجال را از خودش بهتر ميدانم. او دو نهر جاري را با خود به همراه دارد. يك نهر در ظاهر آب گوارا و سفيد است و نهر ديگر در ظاهر آتش شعلهور است. اگر كسي از شما در زمان ظهور دجال زنده بماند، آنچه را كه در ظاهر آتش است، اختيار كند، چشم را پايين گرفته و از آن بنوشد، چون آن آتش در واقع آب خنك است).
در حديثي ديگر امام مسلم آمده است كه دجال ظهور ميكند. آب و آتش را به خود همراه دارد. آنچه را كه مردم بصورت آب ميبينند، در واقع آتش است كه ميسوزاند و آنچه را كه مردم بصورت آتش ميبينند، آب خنك و شيرين است. هركس از شما زمان دجال را دريابد، آنچه را كه بصورت آتش ميبيند، اختيار كند، زيرا در واقع آب شيرين و پاكيزه است.(مسلم كتاب الفتن).
از نصوص چنين بر ميآيد كه مردم حقيقت اشيايي را كه دجال به همراه خود دارد، نميشناسند. آنچه كه ميبينند حكايت از واقعيت امر ندارد. بلكه مخالف واقعيت است. لذا در احاديث صحيح مسلم چنين آمده است: (إِنَّهُ يَجِيءُ مَعَهُ مِثْلُ الْجَنَّةِ وَالنَّارِ فَالَّتِي، فالتي يقول: انها الجنة هي النار)
(دجال نمونه بهشت و جهنم را به همراه دارد، چيزي که بهشت است در واقع دوزخ است)
محل ظهور دجال و مدت زمان ماندگاري او بر روي زمين چقدر است؟
دجال از مشرق زمين، از شهرهاي فارس خراسان ظهور ميكند. در حديثي كه ترمذي، ابن ماجه، حاكم و احمد و ضياء در مختار از حضرت ابوبكر صديق رضي الله عنه روايت ميكنند چنين آمده است، رسولالله صلي الله عليه وسلم فرمود: (إن الدجال يخرج من أرض بالمشرق، يقال لها: (خراسان) يتبعه قوم كأن وجوههم المجان المطرقة) سلسلة احاديث الصحيحة (1591).
(كساني از دجال تبعيت ميكنند كه چهرههاي شان مانند سپر فرو رفته سرخ و گرد است).
اما مسلمانان زماني او را ميشناسند كه به ميان عراق و شام (سوريه) ميرسد. در حديث نواس بن سمعان ميآيد: دجال در يك فاصله ميان دو كشور، عراق و شام ظهور ميكند بسوي چپ و راست جهت ترويج فتنه ميرود، اي بندگان خدا (در برابر فتنه دجال) ثابت قدم باشيد. صحيح مسلم، باب ذكر دجال، كتاب الفتن.
و اما مدت زمان ماندگاري او بر روي زمين :
صحابه رضي الله عنه درباره مدت زمان توقف دجال سوال كردند، رسولالله صلي الله عليه وسلم فرمودند: چهل روز، يك روز برابر يك سال و روز دوم برابر يك ماه و روز سوم برابر يك هفته و بقيه روزهايش مانند روزهاي معمولي شما خواهند بود. سوال شد، اي پيامبر خدا صلي الله عليه وسلم آن روز كه برابر يك سال خواهد بود آيا نمازهاي يك روز براي ما كافي است؟ فرمودند: خير، آن روز طولاني را با روزهاي معمولي مقايسه نموده و به مقدار هر روز پنج نماز خوانده شود. (مسلم و ابو داود) جامع الاصول: (10/345) شماره: (7839.
پاسخ رسولالله صلي الله عليه وسلم به سوال صحابه مبني بر اينكه آيا پنج نماز در آن يك روز كه برابر يك سال خواهد بود، كفايت ميكند يا خير، حكايت از آن دارد كه روزها حقيقتاً نه مجازاً به اندازه يك سال، يك ماه و يك هفته طولاني ميشوند.
كشتن و زنده كردن مردم توسط دجال چگونه است؟
از جمله ابزار فريب او اين است كه فرد مؤمن را در نظر مردم ميكشد و بعد ادعا ميكند كه او را زنده ميگرداند. در صحيح بخاري از ابوسعيد روايت شده كه رسولالله صلي الله عليه وسلم سخن بسيار زيادي پيرامون دجال براي ما بيان كرد و فرمود: (يَأْتِي الدَّجَّالُ وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْهِ أَنْ يَدْخُلَ نِقَابَ الْمَدِينَةِ فَيَنْزِلُ بَعْضَ السِّبَاخِ الَّتِي تَلِي الْمَدِينَةَ فَيَخْرُجُ إِلَيْهِ يَوْمَئِذٍ رَجُلٌ وَهُوَ خَيْرُ النَّاسِ أَوْ مِنْ خِيَارِ النَّاسِ فَيَقُولُ أَشْهَدُ أَنَّكَ الدَّجَّالُ الَّذِي حَدَّثَنَا رسولالله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حَدِيثَهُ فَيَقُولُ الدَّجَّالُ أَرَأَيْتُمْ إِنْ قَتَلْتُ هَذَا ثُمَّ أَحْيَيْتُهُ هَلْ تَشُكُّونَ فِي الْأَمْرِ فَيَقُولُونَ لَا فَيَقْتُلُهُ ثُمَّ يُحْيِيهِ فَيَقُولُ وَاللَّهِ مَا كُنْتُ فِيكَ أَشَدَّ بَصِيرَةً مِنِّي الْيَوْمَ فَيُرِيدُ الدَّجَّالُ أَنْ يَقْتُلَهُ فَلَا يُسَلَّطُ عَلَيْهِ)
(دجال ظهور ميكند. وارد شدن به مدينه منوره برايش ممنوع خواهد بود. در بعضي مناطق سنگلاخ در بيرون مدينه توقف ميكند. مردي كه در آن روزگار از بهترين ما خواهد بود، نزد وي ميآيد، و ميگويد: من گواهي ميدهم تو همان دجالي هستيد كه رسولالله صلي الله عليه وسلم ماجراي تو را براي ما بيان كرده است، دجال ميگويد: آيا اگر اين را بكشم و زنده گردانم، باز هم شما ادعاي رب بودنم را رد ميكنيد و شك و ترديد به دل راه ميدهيد؟ مردم ميگويند: خير. دجال آن انسان مورد نظر را در ظاهر ميكشد و سپس او را زنده ميكند. آن مرد ميگويد: اكنون بيش از هر زمان ديگر به حقيقت تو پي بردم. دجال بار ديگر قصد كشتن او را دارد اما اين بار قدرت چنين كاري را در خود نميبيند). بخاري، كتاب الفتن. فتح الباري (13/101) و مسلم: (4/2256) شماره: (2938).
امام مسلم از ابوسعيد خدري چنين روايت ميكند: دجال ظهور ميكند. مردي از وي سوال ميكند، كجا ميروي؟ مرد مؤمن ميگويد: قصد دارم پيش آن كس بروم كه ظهور كرده است(دجال). دجال ميگويد: آيا تو به پروردگار بودن من ايمان نميآوري؟ مرد مؤمن ميگويد: پروردگار ما كه پنهان است. دار و دسته دجال ميگويند: او (مردم مومن) را بكشيد. افراد گارد دجال خطاب به همديگر ميگويند: آيا او شما را از كشتن منع كرده است؟ آنگاه آن مرد مومن را نزد دجال ميبرند. وقتي مرد مومن دجال را ميبيند، ميگويد: اي مردم! اين مسيح دجال است. همان دجالي كه رسولالله صلي الله عليه وسلم درباره آن خبر داده است. دجال دستور ميدهد او را بگيرند، بزنند و زخميكنند. او را بر زمين خوابانيده و بشدت مورد ضربه قرار ميدهند. آنگاه از وي ميپرسند، آيا ايمان نميآوري؟ آن مرد مومن ميگويد: تو مسيح دروغگو هستي. دجال دستور ميدهد تا آن مرد مومن را از فرق سر بوسيله اره دو تكه كنند. دجال ميان آن دو تكه راه ميرود و ميگويد: بلند شو. آن دو تكه بهم وصل شده به حالت اولي باز ميگردد. دجال ميپرسد، آيا به من ايمان آوردي؟ ميگويد: اكنون تو را بيش از پيش شاختهام. بعد ميگويد: اين كار با كسي ديگر بعد از من انجام نميگيرد. دجال آن مرد مومن را ميگيرد تا ذبحش كند. آهن بزرگي روي سينه او ميگذارد تا تكان نخورد. دست و پاهايش را ميبندد و به ظاهر او را در آتش مياندازد. ولي در واقع او به بهشت انداخته ميشود. زيرا دوزخ او بهشت است. رسولالله صلي الله عليه وسلم فرمود: اين مرد مومن نزد الله بزرگترين شهيد است. مسلم، كتاب الفتن. (4/2256) شماره: (2938).
ايا دجال موفق به تسخير مکه و مدينه مي شود؟
دجال قصد رفتن به مدينه منوره را ميكند، اما نميتواند وارد مدينه شود. زيرا خداوند متعال مكه و مدينه را از دجال و طاعون حفاظت كرده است و محافظت اين دو شهر مقدس را به فرشتگان سپرده است. در صحيح بخاري از حضرت ابوهريره حديث مرفوعي نقل شده است كه در ورودي شهر مدينه منوره فرشتگان گماشته شدهاند تا از ورود دجال و طاعون جلوگيري كنند.
در صحيح بخاري از انس رضي الله عنه روايت شده: ترس و بيم دجال داخل مدينه نميشود. آن روز مدينه منوره هفت دروازهي ورودي خواهد داشت. بر هر دروازهاي فرشتهاي گماشته شده است. بخاري، كتاب الفتين. فتح الباري (13/90).
در سنن ترمذي و مسند احمد از حضرت ابوهريره رضي الله عنه روايت شده است: دجال از طرف شرق ميآيد و قصد وارد شدن به مدينه منوره را دارد وقتي به پشت «احد» ميرسد با فرشتگان برخورد ميكند، جهت و مسير خود را به سوي شام عوض ميكند و در آنجا به هلاكت ميرسد. (ترمذي اين حديث را صحيح دانسته است).
در صحيح بخاري و مسلم از حضرت انس رضي الله عنه روايت شده: (لَيْسَ مِنْ بَلَدٍ إِلَّا سَيَطَؤُهُ الدَّجَّالُ إِلَّا مَكَّةَ وَالْمَدِينَةَ لَيْسَ لَهُ مِنْ نِقَابِهَا نَقْبٌ إِلَّا عَلَيْهِ الْمَلَائِكَةُ صَافِّينَ يَحْرُسُونَهَا ثُمَّ تَرْجُفُ الْمَدِينَةُ بِأَهْلِهَا ثَلَاثَ رَجَفَاتٍ فَيُخْرِجُ اللَّهُ كُلَّ كَافِرٍ وَمُنَافِقٍ) صحيح الجامع (5/99) شماره(7752).
(هيچ شهري نيست كه دجال وارد آن نشود، مگر مكه و مدينه. در ورودي اين دو شهر فرشتگاني گماشته شدهاند و از آن حراست ميكنند. دجال در منطقه شورهزار از اراضي مدينه نازل ميشود. شهر مدينه سه بار به لرزه در ميآيد. هر كافر و منافقي كه در مدينه زندگي ميكند، با اين سه لرزه از مدينه بيرون شده و به طرف دجال به راه ميافتند).
هلاك شدن و خاتمه دادن به فتنه دجال و نابودي پيروان او چگونه است؟
هلاكت دجال توسط عيسي عليه السلام صورت خواهد گرفت.
نخستين عملي كه عيسي بن مريم آن را انجام ميدهد، مقابله با دجال است. عيسي عليه السلام بعد از نازل شدن به بيت المقدس جايي كه دجال گروهي از مسلمانان را محاصره كرده است، ميرود.
عيسي بن مريم عليه السلام به مسلمانان دستور ميدهد تا باب را فتح كنند.
در همين اثنا كه سپاه اسلام آماده قتال ميشود، صف آرايي نظاميصورت ميگيرد، نماز جماعت برپا ميشود. عيسي بن مريم عليه السلام فرود ميآيد، نماز را اقامه ميكند.
در صحيح مسلم از ابوهريره رضي الله عنه روايت شده كه رسولالله صلي الله عليه وسلم فرمود: (فَإِذَا رَآهُ عَدُوُّ اللَّهِ ذَابَ كَمَا يَذُوبُ الْمِلْحُ فِي الْمَاءِ فَلَوْ تَرَكَهُ لَانْذَابَ حَتَّى يَهْلِكَ وَلَكِنْ يَقْتُلُهُ اللَّهُ بِيَدِهِ فَيُرِيهِمْ دَمَهُ فِي حَرْبَتِهِ) صحيح مسلم، كتاب الفتن: (4/2221) شماره: (2897).
(وقتي دشمن خداوند «دجال» عيسي عليه السلام را ميبيند، مانند نمك ذوب ميشود. اگر عيسي او را رها كند، ذوب ميشود تا از بين برود. اما خداوند توسط حضرت عيسي او را به هلاكت ميرساند و خون دجال را در نيزه حضرت عيسي به مردم نشان ميدهد).
رمز و راز ذوب شدن دجال از ديدن حضرت عيسي اين است كه خداوند متعال به نفس عيسي عليه السلام بوي مخصوصي عنايت كرده است. هرگاه كافر اين بو را استشمام كند، ميميرد.
در سنن ابن ماجه، صحيح بن خزيمه و مستدرك حاكم از ابي امامه روايت شده كه رسولالله صلي الله عليه وسلم فرمودند: (عيسي عليه السلام وقتي بر ميگردد، ميگويد: در را باز كنيد. در حالي در را باز ميكنند كه دجال با هفتاد هزار يهودي با شمشير مسلح پشت آن ايستادهاند. وقتي دجال نگاهش به حضرت عيسي ميافتد مانند نمك در آب ذوب ميشود و پا به فرار ميگذارد. عيسي عليه السلام او را تعقيب ميكند و نزد باب شرقي او را ميگيرد و به قتل ميرساند. خداوند بدين ترتيب يهود را شكست ميدهد) صحيح جامع الصغير: (6/275) شماره: (7752)
در سنن ابن ماجه، صحيح ابن خزيمه و مستدرک حاکم با سند صحيح حديثي از ابي امامه نقل شده است: (وَإِمَامُهُمْ رَجُلٌ صَالِحٌ فَبَيْنَمَا إِمَامُهُمْ قَدْ تَقَدَّمَ يُصَلِّي بِهِمْ الصُّبْحَ إِذْ نَزَلَ عَلَيْهِمْ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ الصُّبْحَ فَرَجَعَ ذَلِكَ الْإِمَامُ يَنْكُصُ يَمْشِي الْقَهْقَرَى لِيَتَقَدَّمَ عِيسَى يُصَلِّي بِالنَّاسِ فَيَضَعُ عِيسَى يَدَهُ بَيْنَ كَتِفَيْهِ ثُمَّ يَقُولُ لَهُ تَقَدَّمْ فَصَلِّ فَإِنَّهَا لَكَ أُقِيمَتْ فَيُصَلِّي بِهِمْ إِمَامُهُمْ فَإِذَا انْصَرَفَ قَالَ عِيسَى عَلَيْهِ السَّلَام افْتَحُوا الْبَابَ فَيُفْتَحُ وَوَرَاءَهُ الدَّجَّالُ مَعَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ يَهُودِيٍّ كُلُّهُمْ ذُو سَيْفٍ مُحَلًّى وَسَاجٍ فَإِذَا نَظَرَ إِلَيْهِ الدَّجَّالُ ذَابَ كَمَا يَذُوبُ الْمِلْحُ فِي الْمَاءِ وَيَنْطَلِقُ هَارِبًا وَيَقُولُ عِيسَى عَلَيْهِ السَّلَام إِنَّ لِي فِيكَ ضَرْبَةً لَنْ تَسْبِقَنِي بِهَا فَيُدْرِكُهُ عِنْدَ بَابِ اللُّدِّ الشَّرْقِيِّ فَيَقْتُلُهُ فَيَهْزِمُ اللَّهُ الْيَهُودَ فَلَا يَبْقَى شَيْءٌ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ يَتَوَارَى بِهِ يَهُودِيٌّ إِلَّا أَنْطَقَ اللَّهُ ذَلِكَ الشَّيْءَ لَا حَجَرَ وَلَا شَجَرَ وَلَا حَائِطَ وَلَا دَابَّةَ إِلَّا الْغَرْقَدَةَ فَإِنَّهَا مِنْ شَجَرِهِمْ لَا تَنْطِقُ إِلَّا قَالَ يَا عَبْدَ اللَّهِ الْمُسْلِمَ هَذَا يَهُودِيٌّ فَتَعَالَ اقْتُلْهُ)
(امام آنها مرد صالحي است، وقتي امام جلو ميرود تا نماز را اقامه کند، عيسي از آسمان نازل ميشود، آن امام به درون صف بر ميگردد تا عيسي امامت مسلمين را بر عهده بگيرد، عيسي دستش را بر دوش امام ميگذارد و ميگويد: چون براي تو قامت شده بايد جلو برويد، امام جلو ميرود و براي مردم نماز را برپا ميدارد. وقتي نماز به پايان ميرسد، عيسي ميگويد: در را باز کنيد، وقتي در باز ميشود مردم دجال را پشت در ميبينند که هفتاد هزار يهودي مسلح به همراه دارد، وقتي دجال به سوي عيسي نگاه ميکند مانند نمک در آب ذوب ميشود، پا به فرار ميگذارد......
مردم در باب شرقي او را دستگير ميکنند و به قتل ميرسانند، با مرگ دجال يهود شکست ميخورد، همه موجودات از سنگ گرفته تا چوب و در و ديوار عليه يهود قيام ميکنند و خطاب به مسلمين ميگويند: فلان يهودي پشت من پنهان شده بيا و او را به قتل برسان، تنها درخت «غرقد» که درخت يهودي است با يهود باقي ميماند).
از ابوهريره رضي الله عنه روايت شده كه رسولالله صلي الله عليه وسلم فرمودند: (لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يُقَاتِلَ الْمُسْلِمُونَ الْيَهُودَ فَيَقْتُلُهُمْ الْمُسْلِمُونَ حَتَّى يَخْتَبِئَ الْيَهُودِيُّ مِنْ وَرَاءِ الْحَجَرِ وَالشَّجَرِ فَيَقُولُ الْحَجَرُ أَوْ الشَّجَرُ يَا مُسْلِمُ يَا عَبْدَ اللَّهِ هَذَا يَهُودِيٌّ خَلْفِي فَتَعَالَ فَاقْتُلْهُ إِلَّا الْغَرْقَدَ فَإِنَّهُ مِنْ شَجَرِ الْيَهُودِ)
(قيامت برپا نميشود تا اينكه مسلمانان با يهود قتال نكنند و مسلمانان يهوديها را ميكشند حتي وقتي كه يهودي پشت سنگ و درخت خود را پنهان ميكنند. سنگ و درخت ندا ميدهند: اي انسان، اي عبدالله، اين مرد يهودي است پشت من خود را پنهان كرده است. بيا او را بكش. سواي درخت غرقد، چون غرقد از درختهاي يهود است. (قتال المسلمين اليهود بخاري).
راه نجات از فتنه دجال چيست؟
مسلمانان اندكي پيش از ظهور دجال به قدرت و شوکت بزرگي دست پيدا ميکنند و وارد جنگهاي خطرناكي ميشوند و به پيروزي دست مييابند. دجال براي خاتمه دادن به اين قدرت بزرگ كه بزرگترين حكومت زمان خود را از پا در آورده است. وارد عرصه نبرد ميشود. مسلمانان در آن روزگار قسطنطنيه را فتح ميكنند. شياطين، مسلمانان را ندا ميدهد كه دجال در خانهها و منازل شما وارد شده و جانشين شما گشته است.
مسلمانان اموال غنيمت را رها ساخته و به سوي خانههاي شان بر ميگردند. بعد دجال در حالي بيرون ميآيد كه مسلمانان اسلحه را بر زمين نگذاشتهاند، در همين حالت عيسي عليه السلام نازل ميشود و مسلمانان را در حال آمادگي و تدارك جنگي ميبيند. قطعاً بر هر مسلمان واجب است كه به نيروهاي اسلاميحامل پرچم جهاد در راه الله، ملحق شود و براي دين خدا جهاد كند، هرچند كه شرايط و اوضاع سخت و دشوار باشد. آري، اين همان چيزي است كه رسولالله صلي الله عليه وسلم ما را بدان وصيت نموده است. رسولالله صلي الله عليه وسلم فرمودند: (إِنَّهُ يَخْرُجُ مِنْ خَلَّةٍ بَيْنَ الشَّامِ وَالْعِرَاقِ فَعَاثَ يَمِينًا وَعَاثَ شِمَالًا يَا عِبَادَ اللَّهِ اثْبُتُوا)
(دجال در فاصله ميان دو كشور يعني عراق و شام ظهور ميكند. به راست و چپ فساد را ترويج ميدهد. اي بندگان خداوند ثابت قدم بمانيد). مسلم: (2/2252) شماره: (2937).
براي مسلمانان جايز نيست كه نزد دجال بيايند هر چند كه بر خود اعتماد داشته باشند. زيرا دجال شبهات و حيلههايي به همراه دارد كه ايمان را متزلزل ميكنند. در سنن ابي داود از عمران بن حصين روايت شده كه رسولالله صلي الله عليه وسلم فرمودند: (مَنْ سَمِعَ بِالدَّجَّالِ فَلْيَنْأَ عَنْهُ فَوَاللَّهِ إِنَّ الرَّجُلَ لَيَأْتِيهِ وَهُوَ يَحْسِبُ أَنَّهُ مُؤْمِنٌ فَيَتَّبِعُهُ مِمَّا يَبْعَثُ بِهِ مِنْ الشُّبُهَاتِ أَوْ لِمَا يَبْعَثُ بِهِ مِنْ الشُّبُهَاتِ)
(هركس درباره دجال بشنود بايد از وي دور باشد. به خدا سوگند مرد مسلمان نزد او ميآيد و خود را مؤمن ميداند اما از شبهاتش پيروي ميكند). جامع الاصول (10/354) شماره (7846).
كساني كه توان مقابله و مبارزه با دجال را ندارند، ميتوانند از مسير دجال فرار كنند و اين عمل (فرار) در آن روزگار به كثرت انجام ميگيرد. يعني بسياري از وي فرار ميكنند.
در صحيح مسلم از حضرت ام شريك رضي الله عنه روايت شده: از رسولالله صلي الله عليه وسلم شنيدم كه ميفرمود: مردم بخاطر نجات از دجال به كوهها فرار ميكنند. اگر مسلمان چاره نداشت سواي مبارزه و مقابله با دجال آنگاه بر وي لازم است كه ثابت قدم بماند و با استدلال و حجت از حق دفاع كند. در حديثي آمده است: اگر دجال در زماني كه من ميان شما هستم ظهور كند، من از شما دفاع ميكنم، اگر زماني ظهور كند كه من ميان شما نباشم، بايد هر شخص از خودش دفاع كند. البته خداوند بهترين ياور و مددكار است.
آري، رسولالله صلي الله عليه وسلم علم و تعليماتي را بجاي گذاشته است كه واقعيت و حقيقت دجال را كاملاً روشن ميسازند. بايد بدانيم كه دجال جسم است و قابل رؤيت و مشاهده ميباشد، ميخورد و مينوشد. و خداوند در دنيا ديده نميشود و نيازي به خوردن و نوشيدن ندارد. دجال از ناحيه چشم نقص و عيب دارد، طوري كه در حديث آمده است: دجال جوان و داراي موهاي پيچيده و فرفري است. يك چشم او بينور يا ممسوح است. نه برجسته و نه فرورفته است و من او را با عبدالعزي بن قطس تشبيه ميكنم. مسلم، كتاب الفتن: (4/2254) شماره: (3937).
و كسي كه داراي چنين ويژگيي باشد، قطعاً دعواي الوهيت و ربوبيت او كذب محض و افترا است. رسولالله صلي الله عليه وسلم كليه كساني را كه در زمان ظهور دجال زنده ميمانند به قرائت اوائل سوره كهف توصيه فرموده است. در حديث ابي امامه آمده است:
(إِنَّ مِنْ فِتْنَتِهِ أَنَّ مَعَهُ جَنَّةً وَنَارًا فَنَارُهُ جَنَّةٌ وَجَنَّتُهُ نَارٌ فَمَنْ ابْتُلِيَ بِنَارِهِ فَلْيَسْتَغِثْ بِاللَّهِ وَلْيَقْرَأْ فَوَاتِحَ الْكَهْفِ)
(از جمله فتنه دجال اين است كه دوزخ او بهشت و بهشت او دوزخ است. هركس به دوزخ او مبتلا شد، از خداوند متعال كمك جويد و اوايل سوره كهف را تلاوت كند). ابن ماجه، ترمذي و حاكم با سند صحيح. صحيح الجامع: (6/274) شماره: (7752).
در بعضي احاديث آمده است: هركس ده آيه از سوره كهف را حفظ كند از دجال محفوظ ميماند. در بعضي احاديث از اول سوره كهف و در بعضي ديگر از آخر سوره كهف آمده است. النهاية لابن كثير: (1/154).
پاسخ اين سوال كه چرا اوايل يا خاتمه سوره كهف موجب امان از فتنه دجال ميشوند؟
بعضيها ميگويند: زيرا كه خداوند در طليعه و مقدمه سوره كهف، آن چند نفر جوان را از فتنه طاغوتي كه در نابودي آنان برآمده بود، امان داد و اين جريان در آغاز سوره عنوان شده است، لذا كسي كه چنين وضعيتي دارد، يعني وضعيت مشابهي با اصحاب كهف دارد، خواندن اين آيه ها به تناسب تشبيه با صاحب كهف موجب نجات او از فتنه دجال ميشود.
بعضيها ميگويند: چون اول سوره كهف مشتمل بر عجايب و شگفتيهايي است كه قلب قاري را تقويت ميكنند و آياتي هستند كه تلاوت كننده را از لحاظ روحي تثبيت ميكنند. لذا هركسي آنها را تلاوت كند، با فتنه دجال گرفتار نميشود و فتنههاي دجال را نادر و شگفت انگيز نميداند و دچار غفلت نميشود و دسيسههاي دجال در وي اثر نخواهند گذاشت.
از جمله عواملي كه مسلمان را از دجال و فتنه آن مصون ميدارد، پناه بردن به حرمين، مكه و مدينه است. زيرا داخل شدن به حرمين براي دجال ممنوع است.
از جمله عوامل نجات دهنده از فتنه دجال پناه بردن به خداوند و خواستار حمايت از وي است. رسولالله صلي الله عليه وسلم مسلمانان را به پناه بردن و حمايت خواستن از خداوند امر كرده است. در صحيح بخاري از عايشه رضي الله عنها روايت شده و ميگويد: از رسولالله صلي الله عليه وسلم كه شنيدم در نماز از فتنههاي دجال پناه خداوند را ميطلبيد. بخاري، كتاب الفتن. فتح الباري (13/90).
رسولالله صلي الله عليه وسلم همواره بعد از تشهد، اين دعا را ميخواند:
« اللهم انا نعوذبك من عذاب جهنم، من عذاب القبر و من فتنة المحيا و الممات و من فتنه المسيح الدجال».
والله اعلم
وصلي الله وسلم علي محمد وعلى آله وأصحابه والتابعين لهم بإحسان إلى يوم الدين
منبع: کتاب "قيامت صغري و کبري"؛ دکتر عمر سليمان اشقر.