![]() |
![]() |
|
| هرچه می خواهد دل تنگت ببین |
|
جنايت مرموز در خانه قديمي آغاز شد. 2 روز پيش صاحب يک خانه قديمي در غرب تهران ، وقتي قصد داشت به بازسازي خانه قديمي خود اقدام کند، چند کارگر به خانه آورد و هنگامي که آنها مشغول کندن زمين در زيرزمين اين خانه بودند، با مشاهده اسکلتي در اين محل، هراسان از گودالي که کنده بودند، خارج شدند و موضوع را به صاحبخانه اطلاع دادند. با گزارش موضوع به مرکز فوريت هاي پليسي 110 و عزيمت ماموران و انتظامي به محل ، تحقيق در اين زمينه آغاز شد. جنايت مرموز بازپرس محمد شهرياري با اشاره به اين خبر گفت: به دنبال تماس ماموران در ارتباط با کشف اسکلت و عزيمت به محل ، تحقيق و بررسي در اين زمينه آغاز شد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/04/31ساعت 17:9 توسط رضا |
|
|
معجزه واتيسكا بهترين نمونه براي تسلط دايمي يكروح بر انسان ديگر است كه جهت معالجه افرادي كه دچار اختلالات رواني ناشي از تماس با ارواح شرير شده اند استفاده ميشود و بوسيله عده اي از هيئت هاي پزشكي وروحي تاييد شد.دختر جواني به نام ماري روف در ناحيه واتيسكا به دنبال نوعي جنون مرد پس از گذشتن سيزده سال از مرگ وي دختر ديگري در همان ناحيه مبتلا به جنون شد البته اين دختر از خانواده ماري روف نبود و نام او لورانس وينوم بود. دكتر ستونز تشخيص داد كه اين حالت در اثر تماس يك روح شرير با دختر بوجود امده است. براي همين دختر را هيپنوتيزم كرد و لي دختر در حالت خواب مغناطيسي خود را سالم مي دانست . دكتر ستونز پيشنهاد كرد كه در ان حالت از يك روح پاكيزه ياري طلب كند تا ان روح بر بدن دختر مسلط شود و روح شرير را براند . دختر پاسخ داد اينجا روحهاي زيادي هستند كه اين تقاضاي مرا قبول مي كنند و يكي از اين ارواح دختريست كه نامش ماريا روف است. پدر ماريا در ان جلسه حاضر بودو از روح دخترش خواست كه به لورانسي مسلط شود و روح ماري اين كار را كرد وبه مدت شش هفته به جسد لورانسي مسلط شد . همه رفتارهاي او كاملا شبيه كارهاي ماري روف در زمان حياتش بود. لورانسي ديگر افراد فاميل خودش را نميشناخت و به خانه ماري رفت و هر چه كه در خانه انها بود كاملا شناسايي كرد و خصوصيات خاصي هم در او بوجود امد داراي موهبت روشن بيني و خبر دادن از اينده شد و اين بخاطر تسلط روح ماري بودبرون فكني ميكرد و وقتي به هوش مي امد گردشهاي خود را در جهانهاي كوكبي و جهان ارواح توصيف مي كرد ولي مدتي بعد اين تسلط از بين رفت ولي لورانسي سلامت خود را باز يافته بود و چنين استنباط ميشد كه او باز تحت حمايت روح ماريست و اين موضوع هنگامي بيشتر روشن ميشد كه لورانسي به بيهوشي مي رفت. دكتر ريتشاد هودجسون برحسب در خواست جمعيت روحي امريكا درين مورد تحقيق كرد و در نهايت اعلام كرد كه هيچ شكي در وقايع رخ داده وجود ندارد و تفسير ان از لحاظ علم روحي اين است كه مبدل شدن لورانسي به ماري به مدت چندين سال شبيه تسلط ارواح به بدن مديوم ها در حال بيهوشي مي باشد منتها مدت تسلط در اين مسئله طولاني بوده است و شايد هم به نوعي موضوع شخصيت ثانوي در فرد باشد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/04/31ساعت 17:8 توسط رضا |
|
|
بعضي ها مي گويند ، جنها محل زندگي مخصوص به خود دارند و از اجتماع انسانها دوري مي كنند. در حدود يك قرن ويا بيشتر پيش ازاين در يكي از روستاهاي دورافتاده اين كشور بزرگ ، مردي ساده دل زندگي مي كرد كه ادعا داشت با جنها رابطه دارد و محل زندگي آنها را مي شناسد و حتي آنها او را در مراسم ها ، جشنها و عذاداري هاي خود دعوت مي كنند . اما كسي حرفش را باور نمي كرد و مردم ده مسخره اش مي كردند . او مي گفت كه ادعاي خود را ثابت خواهد كرد . روزي گاو يكي از اهالي روستا ( كه براي چرا كردن در طول روز گاوها را رها مي كردند) گم شد و غروب صاحب گاو هر چه گشت نتوانست آنرا پيدا كند . اتفاقا همان شب اجنه مرد ساده دل را به يك مراسم عروسي جنها دعوت كردند . مطابق رسم جنها ، پس از پايكوبي و شادي ، آنها براي شام ، گاو و يا گوسفندي قرباني كرده و بريان مي نمودند و مي خوردند و بعد از خوردن آن ، استخوانها را دوباره روي هم جمع كرده و حيوان را به شكل اول باز مي گرداندند . اتفاقا آن شب گاو گمشده آن روستايي را آورده بودند . مرد ساده دل از فرصت استفاده كرده و در حين خوردن شام قطعه اي از استخوان ران گاو را نزد خود پنهان كرد . پس از اتمام مراسم جنها استخوانها را جمع كردند ولي نتوانستند آن تكه استخوان ران را بيابند . جستجوي آنها ثمري نداشت . در نهايت تصميم گرفتند به جاي آن يك تكه چوب درخت گردو را مطابق آن استخوان بتراشند و به جاي آن قرار دهند . همين كار را كردند و گاو را باز سازي نموده و به ده برگرداندند . فرداي آن شب مرد ساده دل به ميان مردم ده رفت و ادعا كرد كه ديشب در مراسم عروسي جنها بوده است . مردم طبق معمول مسخره اش كردند . او روستايي اي را كه گاوش گم شده بود را صدا كرد و گفت آيا گاوي كه ديشب گم كرده بودي امروز پيدا نشد؟ او گفت بله امروز صبح ديدم خودش به خانه آمده و جلوي طويله است . مرد ساده دل گفت ، نه ، او را اجنه برده بودند و آنها آوردند و تمام ماجرا را تعريف كرد و بعد گفت اگر باور نمي كنيد آن گاو را ذبح كنيد و استخوان رانش را ببينيد كه از چوب گردو است . اگر من دروغ گفته بودم ، پولش را دوبرابر ميدهم و اگر نه شما حرف مرا باور خواهيد كرد . مردم كه هنوز باور نمي كردند ، براي تفريح و اينكه گوشت گاو مجاني خورده باشند گاو را كشتند و بعد از ديدن استخوان پاي گاو در كمال ناباوري ديدند كه حق با آن مرد ساده دل است . بعد از آن داستان آن مرد دهان به دهان نقل شد و اكنون نيز در آن روستا اهالي پير ده ، آن داستان را به عنوان يك داستان واقعي قبول دارند . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/04/30ساعت 17:7 توسط رضا |
|
|
بازگشت در قالب يک سگ: در خانه اي نزديکي بالچين هاس واقع در کشور اسکاتلند , يک تسخير شدگي عجيب به وقوع پيوست . صاحب اين خانه که يک سرهنگ ارتش بود در روزهاي پاياني عمرش آرزو کرد که بعد از مردنش در قالب يکي از سگ هاي مخبوب خود دوباره به دنياي زندگان بازگردد. اعضاي خانواده سرهنگ که از بابت اين آرزو حسابي ترسيده بودند , بلافاصله بعد از مردن سرهنگ تمامي سگ هايش را با شليک گلوله کشتند. جسد سرهنگ در کنار قبر همسر مرحومش به خاک سپرده شد اما تقريبا بلافاصله پس از پايان مراسم خاکسپاري , حوادث عجيبي در خانه سرهنگ شروع به روي دادن کرد که از جمله مي توان به صداهاي تق تق و ضربات بر در و ديوار , صداهاي انفمار و صداي جر و بحث در نقاط مختلف خانه اشاره کرد. در پي اين اتفاقات , همسر خواهرزاده سرهنگ تصميم گرفت به بررسي دقيق اتفاقات مذکور گرفت. او نيز گزارش داد که بارها احساس مي کرد که يک سگ نامرئي پاي وي را لمس مي کرده است. اين حوادث سبب شد که خانه سرهنگ به زودي متروکه شود. در طي ده هاي اخير بسياري از اين نوع گزارش هه که تسخير شدگي توسط حيوانات را در بردارد ارايه و ثبت گرديده است. مدارک ترديدناپذير لرد بوت : لرد بوت يک شکارچي و کارشناس پرشور ارواح بود. او موافقت کرد که هزينه هاي لازم براي يک بررسي علمي درباره تسخير شدن ((بالچين هاس )) از سوي ارواح را بر عهده بگيرد. او از 35 داوطلب دعوت کرد که براي مدتي در اين خانه اقامت کنند. اين افراد مطلقا از پيشينه خانه و فعاليت هاي ارواح در آن اطلاعي نداشتند. آنها بعدا از بسياري از فعاليت هاي عجيب در اين خانه گزارش کردند , از جمله مشاهده شبح يک سگ اسپانيولي سياه و شنيدن صداي برخورد چند سگ اشباحي که به درها و و ديگر اشاي خانه اصابت مي کردند. يکي از اين داوطلبان نيز سگ خودش را به داخل خانه آورده بود. او نيمه شب از فريادها و ناله هاي سگ خود که چيزي غير عادي را در کنار خود حس کرده بود از خواب بيدار شد بعدا پنجه هاي يک سگ شبح کشف شد . نتايج اين بررسي ها در نشريه تايمز نيز چاپ شد , گفته مي شود همه اين پديده ها به واسطه آرزوي صاحبخانه بود که مي خواست بعد از مرگ در قالب يک سگ به جهان باز گردد. سگ هاي سياه : بر اساس يک خرافه قديمي روح نخستين انسان يا حيواني که در يک گورستان دفن شود بايد تا ابد از اين گورستان و ارواح موجود در آن محافظت کند. براي قرن هاي متمادي کشتن يک سگ سياه بزرگ و دفن کردن آن در يک قبرستان تازه تاسيس , مرسوم و معمول بود چرا که از اين طريق معتقد بودند که روح اين سگ از ارواح مردگان حمايت مي کند. سگ سياه از يک حس بالاي تملک قلمرو برخوردار است و حتي از آدمها نيز با تمامي وجود خود حمايت و محافظت ميکند. براي نمونه در اوايل دهه 1900 , زن جواني در حوالي خانه اش شب هنگام مشغول قدم زدن بود که ناگهان يک سگ سياه بزرگ را در کنار خود مشاهده کرد. او ابتدا از ديدن اين سگ دچار ترس شد. کمي بعد گروهي از مردان جوان کارگر از کنار وي عبور کرده و به وي گفتند (( شانس آوردي که اين سگ کنار تو بود وگرنه مي دانستيم با تو چه کنيم)) مردان از ترس سگ دور شدند و حس ترس زن جوان از سگ سياه همراهش به يک حس سپاسگذاري تبديل شد. اما پس از چندي زن متوجه گرديد که سگ ناگهان ناپديد شده است. زن جوان معتقد بود که اين شبح يک سگ سياه بوده که از وي دربرابر خطر بيروني محافظت کرده بود. البته تمامي سگ هاي سياه اينگونه حامي و مهربان نيستند. سگ هاي سياه در فرهنگ عامه برخي کشورها , موجوداتي شيطاني و حافظ دنياي زير زميني شياطين به شمار مي روند. از اين ديدگاه سگ هاي سياه به تسخير ارواح شرور و شيطاني در آمده اند . در سال 1577 يک سگ سياه به داخل کليسايي در سافولک انگلستان راه پيدا کرد و سپس بلافاصله دو تن از حاضران کليسا جان سپردند. ارواح حيوانات خانگي : بسياري از صاحبان حيوانات خانگي از تجربيات شخصي خود در خصوص بازگشت ارواح حيوانات شان پس از مرگ خبر داده اند. بخش عمده اي از اين تجربيات در بردارنده اشباح بصري اين حيوانات نيست . کلاف هاي کاموا ناگهان باز مي شوند و يا اسباب بازي هايي که ناگهان تکان مي خورند , گويي که يک گربه يا يگ نامرعي مغول بازي با آنهاست , از جمله اين موراد است. جداي از اين بسياري از افراد چنين مدعي شده اند که در مواقعي خاص احساس کده اند که چيزي خود را به پاي آنها مي مالد. اين افراد همچنين از شنيدن صداي پارس سگ , ميوي گربه يا زوزه يک حيوان خانگي نامرئي در داخل خانه هايشان خبر داده اند. کارشناسان بر اين باورند که غم شديد به جا مانده از مرگ يک حيوان خانگي وفادار نيز مي تواند بازگشت دوباره وي را نزد صاحب قبلي خود توجيه کند . در بسياري از موارد هنگامي که صاحب غم مرگ وي را فراموش کند , تسخير شدگي توسط حيوان خانگي نيز متوقف مي شود. گربه نماينده پارلمان انگلستان : اتل همپتون يکي از خانه هاي قديمي و مشهور است که در دوران قرون وسطي در ((دورست)) انگلستان بنا گذاشته شد. داستان ((اتل هال)) نوشته توماس هاردي , ماجرهايش در همين خانه سپري ميشود. اين خانه مدتها در تملک رابرت کوک عضو ارلمان انگلستان بود . آقاي کوک در سال 1957 مدعي شد که برخي از فعاليت هاي مرتبط با ارواح را در اين خانه تجربه کرده است. او ظاهرا مشغول مطالعه بوده که صداي پايين آمدن گربه محبوبش را از روي پلکان مي شنودکه گربه محبوب آقاي کوک يک هفته پيش جان سپرده و جسد وي به هنگامي که کوک در خانه حضور نداشت در باغ دفن شده بود. اسب هاي کوچک معدن : يک معدنچي ذغال سنگ به اسم گيبسون , در يکي از روزهاي سال 1919 شبح يک است کوچک معدن را در معدن زغال سنگ ((دورهام )) مشاهده کرد. اين شبح در حال بازتاب دادن فاجعه اي بود که سه سال پيش در همين معدن به وقوع پيوسته بود. گيبسون مشغول بازديد پمپ ها بود که صداي سم ها و زين و يراق اسب را شنيد. او سپس شبح يک اسب کوچک معدن را مشاهده کرد و آنگاه دستي از دل تاريکي بيرون آمد و محکم وي را گرفت گيبسون بعدا دريافت که سه سال قبل يک معدنچي جوان در همين نقطه از معدن , در تلاش براي متوقف ساختن يک اسب عنان گسيخته کشته شده بود. ببر مصري : رزماري براون واسطه ميان ارواح و انسان , در غالب موارد اشباح حيوانات را در برابر خويش مي ديد. او مي گويد : يک شب شوهرم مريض بود و من در رختخواب کنار او استراحت مي کردم که ناگهان احساس کردم چيز سنگيني روي پايم افتاده است. رزماري وقتي به پاهايش نگاه کرد, يک توله ببر را ديد. رزماري مشخصات حيوان را براي شوهرش شرح داد و او گفت که اين شبح سابرينا ببر خانگي دست آموز خانواده است که سالها قبل به هنگام اقامت شان در کشور مصر جان سپرد. شبح اختاپوس : نشريه فورتين تايمز در ييکي از شماره هاي خود گزارشي درباره مشاهده شبح يک اختاپوس در ناحيه اي واقع در ولز بريتانيا به چاپ رساند . يک کشيش درميانه يک شب تابستاني از خواب پريد و اين درحالي بود که شديدا احساس سرما ميکرد. او ناگهان يک شکل لزج را که پيچ و تاب مي خورد در داخل شومينه خانه مشاهده کرد دريافت اين موجود شبح گونه يک اختاپوس است با چشماني پرچين و کمرنگ . کشيش احساس کرد که نگاه خيره اختاپوس وي را فلج و زمين گير کرده است. او تمام طول شب را نماز خواند و صبح که فرا رسيد , مخلوق مذکور نيز براي هميشه ناپديد شد. گربه هاي بزرگ : گزارش هاي بسياري از مشاهده گربه هاي بزرگ در بخش هايي از جهان که زيستگاه طبيعي اين موجودات نيست , ارايه و ثبت شده است. براي نمونه مناطق جنوب مرکزي اسکاتلند ((پنينز )) در انگلستان شمالي , مناطق بوته زار ((دون)) و ((کورن وال )) از جمله مناطقي هستند که زيستگاه گربه هاي بزرگ به شمار نمي روند اما بسياري از افراد مدعي ديدن پوماها , شير هاي کوهي و گربه هاي بزرگ در اين مناطق شده اند. مي گويند اين گربه هاي بزرگ گوسفندان را مي کشند و طعمه خويش ميسازند , با اين وصف هرگز هيچ لاشه يا بقايايي از اين گربه ها به جا نمانده است |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/04/29ساعت 17:1 توسط رضا |
|
|
شخصي از آشنايان دور ما تعريف مي کرد که در خانه شان در روستا اسبي داشتند که هرگاه صبح به او سر کشي ميکردند مي ديدند که شديدا عرق کرده است بدون اينکه کسي بر روي او سوار شود. راوي مي گويد روزي بر روي زين اسب قير ريختم تا هر کسي که بر روي اسب سوار شد به قير بچسبد و نتواند جدا شود تا صبح او را دستگير کنند و علت کارش را بپرسند. راوي مي گويد فرداي آنروز وقتي براي سر کشي به اصطبل اسب رفتم در کمال تعجب ديدم که دختري جوان که داراي سم است بر روي اسب سوار شده و به زين بر اثر قير چسبيده است. در ادامه راوي مي گويد که سريع سنجاق قفلي به لباس آن دخترک جن زدم تا اورا تسخير کنم . آن دخترک که شديدا ناراحت بود تعريف کرد که : من تازه ازدواج کرده ام وهر شب با همسرم به اينجا مي آمديم تا تفريح کنيم امشب اول من سوار اسب شدم که دچار قير شدم و همسرم هر کاري کرد نتوانست راهي براي آزادي من پيدا کند و من اينجا ماندم. راوي در ادامه مي گويد که آن دختر را هر طور که بود از زين جدا کردم و از آنروز به بعد از او بجاي کلفت کار مي کشيديم و از کارهاي عجيب او اين بود که هرگاه براي خمير درست کردن از چشمه آب مي اورد آن نان ديرتر تمام مي شد(پر برکت بود) اما روزي که اين دختر براي آوردن آب به چشمه رفته بود دختر کوچکي را مي بيند و از او مي خواهد که آن سنجاق را از لباسش جدا کند آن دختر خرد سال بدون اينکه بداند که اين دختر انسان نيست اين کار را ميکند وآن جن بعد از آزادي از طلسمش به خانه راوي مي رود و به او مي گويد که شما در استفاده ازمن اشتباه کرديد بايد ازمن مکان گنج يا دواي مريضي خاصي را مي خواستيد من ميروم فردا به کنار فلان رود خانه بياييد اگر از انجا خون آمد که مرا کشته اند اما اگر خون نيامد مرا بخشيده اند . راوي ميگويد وقتي به محل مورد نظر رفتيم ديديم که از آن محل خون مي آيد و آن دختررا کشته اند |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/04/28ساعت 16:59 توسط رضا |
|
|
سلام، اسم من رابرت است و در ليورپول زندگي مي كنم. من در يك خانه ارواح به دنيا آمدم و بزرگ شدم و تمامي اتفاقاتي كه در زير مي خوانيد همگي حقيقت دارند. پدر و مادر من كمي قبل از به دنيا آمدنم خانه اي بزرگ خريدند. قيمت اين خانه بسيار مناسب بود و از آن جا كه از مدت ها قبل بدون سكنه مانده بود آن را زيرقيمت مي فروختند. اين كه يك خانه زيبا و قابل سكونت در وسط يك خيابان پر سكنه مدت ها متروك مانده بود جاي تعجب داشت ولي پدر و مادرم خيلي زود و با تلاش فراوان آن را آماده زندگي كردند. بعضي همسايه ها از نزديك شدن به خانه ما پرهيز مي كردند و بعضي هم فقط براي آشنايي با ما به آنجا مي آمدند ولي خيلي زود عذرخواهي مي كردند و مي رفتند. تمام اين اوضاع و احوال نشان مي داد كه چيزي ترس آور در اين خانه وجود دارد. اثاثيه منزل دست نخورده باقي مانده بود. مدتي بعد وقتي خانه كاملا از حالت متروكه درآمد و به منزلي مسكوني بدل شد من به دنيا آمدم و اتاق خواب جلويي را به من اختصاص دادند. اين اتاق هيچ فرقي با اتاق هاي ديگر نداشت ولي اين امتياز را داشت كه من در آن با ارواح هم نفس بودم. والدينم در اتاقم آيفون كار گذاشته بودند تا صداي گريه مرا بشنوند. كمي بعد از تولد من صداهاي قدم هاي سنگيني از اتاق من شنيده مي شد و بوي عطر شمع هاي سوزان در فضا مي پيچيد. كم كم صداي جديدي نيز به آن اضافه شد. صداي آواز يك زن مسن كه از آيفون اتاق مي آمد. پدرم از اين صدا به شدت مي ترسيد ولي مادرم به سرعت به طبقه بالا مي دويد تا آن زن را ببيند ولي هيچ وقت موفق به اين كار نشد. اين صدا به طور مرتب شنيده مي شد و فكر مي كنم والدينم به آن عادت كرده بودند. خانه ما خانه زيبايي بود ولي همه، داستان هايي از ارواح از آن نقل مي كردند. يكي از منتقدان سرسخت اين داستان ها مادر بزرگ مادري من بود ولي بالاخره يك روز داستاني از ارواح براي او هم رخ داد. عيد كريسمس سال 1970 يا 1971 بود و هر دو مادربزرگ هايم به خانه ما آمده بودند. از آنجا كه اتاق قديمي من عوض شده بود مادرم دوباره مرا به همان اتاق خواب بدو تولدم فرستاد تا اتاق جديدم را براي مادربزرگ ها آماده كند. يادم مي آيد كه من نمي خواستم به اتاق خواب قديمي بروم و مي گفتم آن جا براي آن خانم است و من نمي خواهم پيش او بخوابم. مادربزرگم به حرف من خنديد و گفت: (اين حرف ها چيه. اصلا من خودم به آنجا مي روم تا بفهمي تمام اين حرف ها خرافات است.) ولي در يكي از شب هاي كريسمس مادربزرگم اتفاق جديد و ترسناكي را تجربه كرد. آن شب وقتي مي خواست لباس هايش را عوض كند و بخوابد ناگهان در باز شد و زن مسني به داخل رفت. او به مادربزرگ نگاهي كرد و گفت: (سلام امي عزيزم (نام مادربزرگ امي است.) خيلي وقت است تو را نديده ام.) مادربزرگ از ديدن زني كه حدس مي زد مرده است به شدت ترسيد و از اتاق فرار كرد. بعدها معلوم شد آن زن صاحب قبلي خانه بوده كه در اثر يك سانحه تراژيك در خانه جان خود را از دست داده است. سال بعد خواهرم به دنيا آمد. دوباره صداهاي پا از طبقه بالا و بوي شمع هاي سوزان در خانه پيچيد ولي نه به شدت گذشته. انگار روح خانه هم به بودن ما عادت كرده بود. چند سال گذشت و من يك روز آن (خانم) را ديدم. آن موقع من يك نوجوان بودم و به اتاق تازه سازي كه قبلا جزو خانه نبود نقل مكان كرده بودم و از پلكان چوبي كه بيرون از خانه بود به داخل مي رفتم. آن شب تازه داشت چشم هايم گرم مي شد كه صدايي شنيدم. صداي قدم هاي كوتاهي بر روي فرش. مي دانستم در اتاق تنها نيستم ولي مطمئن بودم صداي غژ غژ پلكان چوبي را نشنيده ام. در تاريك روشن اتاق مي توانستم زني را ببينم كه با لباس بلند درست دم در اتاق ايستاده است. او پير بود و خيلي آرام حركت مي كرد. عجيب است كه نترسيدم ولي بايد اعتراف كنم كه تا صبح ديگر نتوانستم بخوابم. من هرگز درباره آن اتفاق با كسي حرف نزدم ولي بعدها دريافتم تقريبا در همان زمان پدرم هم آن خانم را ديده بود ولي چيزي نگفت. او مي گويد: (من روي مبل راحتي دراز كشيده بودم و استراحت مي كردم. ناگهان در كمد باز شد و زني مسن با موهايي وزوزي از آن جا بيرون آمد و مستقيما به آن طرف اتاق رفت. او مثل همه آدم ها واضح و واقعي به نظر مي رسيد.) وقتي پدر مشخصات چهره او را به زنان مسن همسايه داد آنها همگي گفتند او صاحبخانه قبليآنجا بوده است. الان ديگر من و خواهرم ازدواج كرده ايم و خواهرم يك بچه كوچك به نام (لوسي) هم دارد. او در خانه مادرم زندگي مي كند و اتاق بچه او همان اتاق كودكي من است. هنوز هم همان صداهاي پا و بوي شمع از آن جا مي آيد. تنها چيزي كه اضافه شده صداي ضربه هايي است كه راس ساعت هشت و ده دقيقه و كمي پس از ساعت يازده شنيده مي شود. اين صداها گاهي حتي بچه را از خواب بيدار مي كند. يك شب كه به مهماني رفته بوديم خواهرم پرستاري براي نگهداري فرزندش گرفت. اين پرستار هيچ اطلاعي از سابقه خانه و داستان هاي ارواح مربوط به آن نداشت. همه ما به مهماني رفتيم و دير وقت بازگشتيم وقتي به دم خانه رسيديم پرستار را ديديم كه وحشت زده روي پلكان جلويي خانه ايستاده است. وقتي علت را از او پرسيديم، گفت: بعد از اين كه صداي چند ضربه شنيده شد، لوسي بيدار شد و گريه كرد. ناگهان صداي زني از آيفون به گوش رسيد كه مي گفت: (آرام باش. آرام باش لوسي عزيز من.) پرستار بيچاره آنقدر ترسيده بود كه حتي يك لحظه هم نمي توانست در آن خانه بماند.در قسمتي از خانه ما در پاگرد طبقه اول هميشه يك نقطه سرد وجود دارد. وقتي از آن جا عبور مي كردم از سرما مي لرزيدم و موهايم سيخ مي شد و با خود مي گفتم حتما اينجا ارتباطي با روح آن زن دارد. وقتي بيست و دو يا بيست و سه ساله شدم مادرم چيزهايي از آن زن گفت. او مي گفت در سال آخر زندگي اين زن، مردم به او تهمت ننگيني زدند. پسر جوان زن به خاطر اين حرف و حديث ها از مادرش جدا شد و به كشور ديگري رفت و زن از شدت ناراحتي خود را در قسمتي از خانه حلق آويز كرد. فكر مي كنم حالا ديگر مي دانم كه او كجا اين كار را كرد در طول مدتي كه كسي در آن جا زندگي نمي كرد باد و باران به داخل نفوذ و مبلمان را نمور و خيس كرده بود و در نتيجه مبلمان گران قيمت خانه كاملا فرسوده و پوسيده شده بود. پدر و مادر من اغلب احساس مي كردند هواي خانه ناگهان سرد و موهاي سرشان بدون دليل قابل ذكري سيخ مي شود. گاهي اوقات ابزار پدرم مثل پيچ گوشتي، سيم چين و... ناپديد مي شدند و اثري از آنها يافت نمي شد. فكر مي كنم اين موضوعات آنها را ديوانه و از ماندن در آن خانه دلسرد مي كرد ولي آنها آنجا ماندند. مدتي بعد پدر و مادرم مبلمان را بيرون بردند و شكستند و آنها را سوزاندند ولي وسايل ديگر تقريبا قابل استفاده بودند. يك گنجه كشودار در يكي از اتاق ها بود كه هيچ كس تا به حال نتوانسته بود در آن را باز كند. پدرم آن را هم بيرون برد و با چكش و اهرم شكست وقتي كشوها باز شدند، آنها ديدند وسايلي كه در خانه گم شده بودند همگي در آن كشوها هستند از جمله آن وسايل پرده كوچكي بود كه قبل از شكستن گنجه مادرم آن را گم كرده بود. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/04/27ساعت 16:56 توسط رضا |
|
|
پيام ارواح ارواح ديگر در زمين مي مانند تا كارهاي نيمه تمام خود را به اتمام برسانند. آنها مي خواهند مطمئن شوند كه عزيزانشان مشكل نخواهند داشت يا مي خواهند پيغامي به آنها بدهند. اين ارواح اغلب قصد ندارند براي مدتي طولاني در اينجا بمانند و وقتي به هدف خود رسيدند به سراي باقي مي شتابند. ولي از آنجا كه زندگان نمي توانند پيغام هاي مردگان را به راحتي بگيرند و درك كنند، اقامت آنها در اين دنيا طولاني مي شود. گناه هم مي تواند دليل اين موضوع باشد. شايد اين ارواح فكر مي كنند عضو خوبي براي خانواده نبوده اند و زودتر از آنكه بايد آنها را ترك كرده اند. به همين دليل است كه خيلي ها معتقدند روح كساني كه خودكشي مي كنند يا به خاطر كار غلط خودشان مثل سهل انگاري، مصرف الكل يا اعتياد از دنيا رفته اند در دنيا گرفتار مي شود. آنها به خاطر كار خود احساس گناه مي كنند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/04/26ساعت 16:55 توسط رضا |
|
|
کشيش سراي بورلي " خانه اي تسخير شده توسط ارواح کشيش سراي بورلي "سال 1863 از سوي کشيش اعظم عاليجناب " هنري بال "در نزديکي رودخانه اي به نام" استور "در" ساکس" انگلستان بنا گذاشته شد. اين خانه بزرگ در پي يک آتش سوزي مهيب در فوريه سال 1939 نابود شد. اين کشيش سرا, ساليان متمادي اقامتگاه کشيشها وراهبه ها بود.چنين شهرت داشت که زميني که اين خانه بر روي آن بنا شده است در تسخير ارواح شرور ميباشد, حتي قبل از اينکه اين بنا احداث شود گزارش هايي از اهالي محل در خصوص پديده هاي خارق العاده و عجيب که بر روي زمين اين ملک روي مي داد ارائه مي شد. گفته ميشود که" کشيش سراي بورلي "پذيراي ارواح متعددي از جمله روح" هنري بال "نخستسن کشيش ساکن در اين خانه بود.ديگر ارواحي که در اين خانه وجود داشتند عبارت بودند از روح و شبح يک راهبه و يک کالسکه که اشباح آن را هدايت ميکردند که صداي آن در محوطه ساختمان شنيده ميشد. همچنين بسياري از ساکنان خانه از فعاليت ارواح شرور گله ميکردند. از جمله اينکه وسايل خانه بدون هيچ دليلي از جايشان حرکت ميکردند. پنجره ها در حالي که بسته بودند خود بخود باز ميشدند. عاليجناب" ليونل فوستر" از جمله کساني بودند که به همراه همسر خود 5 سال در اين خانه اقامت کردند. اين دو در سال 1930 وارد اين کشيش سرا شده و در حين اقامت آنها حدود 2000 حادثه توجيح ناپذير اتفاق افتاد. اين خانه در دوران حياتش در انگلستان به عنوان" جنزده ترين" خانه در انگلستان معروف بود.اين خانه توسط هري پرايس يکي از معروف ترين شکارچيان ارواح در انگلستان مورد بررسي قرار گرفت. البته يک سري از دانشمندان اظهارات" هري پرايس"را در مورد پديده هاي اين خانه اغراق آميز دانستند. ولي اشخاص بسياري از اين خانه ديدن کردند و هيچ کس منکر پديده هاي عجيب در اين خانه نشد, در اين خانه صداي ناله يک زن و رد پاهاي عجيب وشبح يک راهبه که تقريبا تمام اهالي محل آن را ديده اند شنيده وديده ميشود. از ديگر فعاليت هاي ارواح در "کشيش سراي بورلي" ميتوان به اين موارد اشاره کرد: به هم خوردن ناگهاني درها وجاي پاها و صداها و آتش سوزي هاي خود بخودي و ديوار نوشته ها که در عکسها مشاهده ميکنيد. آواز خواني گروهي و موسيقي و نورهاي عجيب . بوهاي عجيب و دود هاي مرموز ضربات به ديوار هاي خانه و پرتاب اشيا به طور خود بخودي. يکي از پيام ها که در جلسات احضار ارواح توسط ارواح به افراد داده شده بود گفته مي شد که تسخير شدگي هنگامي به پايان ميرسد که خانه کاملا سوزانده شود. سال 1939 هنگامي که" کاپيتان دبليو.اچ.گرگسون" ساکن " کشيش سراي بورلي "در يک آتش سوزي عمدي اين خانه را سوزاند و نابود کرد دليل تسخير شدگي آشکار شد و آن اسکلت زني بود که در زيرزمين خانه مدفون شده بود. در يکي از عکسها آجري را مشاهده ميکنيد که به صورت معلق در هوا ميباشد بدون دخاليت نيرو يا چيزي.اين عکس در 5 آوريل 1944 گرفته شده است.اين آجر به صورت خود بخودي در هوا بلند شده است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/04/25ساعت 19:49 توسط رضا |
|
|
ماه دسامبر بود و برف شديدي مي باريد و هوا بشدت سرد بود . خسته و گرسنه بودم و از صبح چيزي نخورده بودم . به همسرم فکر کردم که در هتل منتظر من بود و با خودم گفتم : حتما حالا خيلي دلواپس شده چون به او قول داده بودم که قبل از تاريکي هوا برگردم. دلم نمي خواست باعث نگراني او شوم . اميدوار بودم که کسي را ببينم و راه هتل را ازو بپرسم .و اگر خوش شانس باشم تا قبل از نيمه شب به هتل باز گردم در تمام اين مدت برف بشدت مي باريد و هوا هر لحظه تاريک و تاريکتر ميشد کم کم احساس نا خوشايندي پيدا کردم داستانهايي در مورد افرادي که در برف گم شده بودند شنيده بودم . به خاطرم امد . انها انقدر راه مي رفتند تا از نفس مي افتادند يا از فرط خستگي به خواب مي رفتند و ديگر بيدار نمي شدند . با خودم گفتم نه نبايد اين اتفاق براي من بيفتد و بشدت نگران شدم ولي بالاخره بر اعصابم مسلط شدم و اين افکار پوچ و دلهره اور را کنار گذاشتم و با قدرت هر چه بيشتر فرياد کشيدم. در ميان زوزه وحشيانه باد ناگهان صدايي به گوشم رسيد . انگار کسي داشت جوابم را ميداد . انگاه در تاريکي شب نوري از دور دستها به چشمم خورد که هر لحظه نزديکتر و واضحتر مي شد. من با سرعت بسيار بسمتش دويدم و سرانجام به پيرمرد فانوس به دست رسيدم . از ديدنش خوشحال شده بودم و خدا رو شکر مي کردم ولي بعيد به نظر مي رسيد که پير مرد از ديدن من خوشحال شده باشد . او فانوس خود را بلند کرد و بصورت من خيره شد و با لحني سرزنش اميز پرسيد : خدا را براي چه شکر مي کني . و من گفتم : چون شما را ديدم . من گم شده ام و مي ترسيدم که نتوانم راهم را در برف پيدا کنم. پيرمرد پرسيد :کجا مي خواهي بروي؟ دولينگ چقدر از انجا فاصله داريم حدودا بيست مايل يعني در هر صورت شما گم شده ايو من نا اميدانه گفتم اه خداي من تا نزديکترين ابادي چقدر راه است . نزديکترين ابادي تا اينجا دوازده مايل فاصله دارد .ازو پرسيدم محل زندگي شما کجاست من مي توانم شب را در انجا بمانم. پيرمرد گفت : محل زندگي من به درد شما نمي خورد چون اربابم اجازه ورود به شما نمي دهد . من گفتم : شما مرا به پيش او ببريد مطمئنم که او را براي يک شب راضي مي کنم و پيرمرد در حالي که در ميان برفها براه افتاد گفت باشد بيا ولي گمان نکنم اجازه بدهدو من دنبال نور فانوس او در ميان برفها براه افتادم ناگهان سايه عظيم و سياهي ديدم که در تاريکي به طرف من دويد ان سايه ترسناک سگ سياه بزرگي بود که با خشونت پارس مي کرد ولي با اشاره پيرمرد ساکت شد پرسيدم خانه تان اينجاست و او گفت بله همينجاست و کليدي را از جيبش بيرون اورد و در خانه را باز کرد . من هم فورا بدنبال او وارد شدم نگاهي به اطراف کردم در سالني بزرگ با سقفي بلند بودم . همانطور که به دور و بر خودم نگاه ميکردم صداي زنگي شنيدم . پير مرد لبخند خصمانه اي به من زد و رو به من گفت : ارباب با شما کار دارند و به اتاقي اشاره کرد و گفت اتاق ارباب انجاست به طرف در اتاق رفتم و محکم در زدم . بي انکه اجازه ورود دهند وارد اتاق شدم پير مردي با موهاي سفيد پشت ميزي پر از کاغذ نشسته بود. پير مرد از جايش برخاست و نگاهي به من کرد و گفت: که هستيد و اينجا چه مي خواهيد .گفتم اسمم جيمز ماري است و پزشک هستم . روي تپه ها شکار مي کردم که در طو فان و تاريکي گم شدمو حالا هم محتاج اب و غذا هستم و هم جايي براي خواب او گفت: اينجا که مهمان خانه نيست جاکوب چرا يه غريبه را با خود به خانه من اورده اي و جاکوب غرو لند کنان پاسخ داد : من که او را نياورده ام خودش پشت سرم راه افتاد و داخل خانه شد من نتوانستم مانع ورودش شوم اخر او از من قويتر است و اربابش رو به من کرد و گفت : چرا شما چنين کاري کرديد و من بلافاصله جواب دادم خب براي نجات جانم و او پرسيد براي نجات جانت و من گفتم بله چون برف شديدي مي باريد و من خيلي خسته بئدم و مي ترسيدم که از پا بيفتم و از سرما بميرم پير مرد به کنار پنجره اتاق رفت و نگاهيبه بيرون کرد و لحظاتي بعد رو به من کرد و گفت بله حق با شماست اجازه داريد تا فردا صبح اينجا بمانيد و به جاکوب اشاره کرد و گفت که شام بياورد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/04/25ساعت 19:48 توسط رضا |
|
|
زن سياه پوش وقتي نه يا ده ساله بودم به همراه مادر و خواهرم در يك خانه آجري دو طبقه زندگي مي كرديم. ما در طبقه اول ساكن بوديم و يك خانم پير در طبقه بالا بود. مدتي بعد پيرزن از آن خانه رفت و مادرم طبقه دوم را هم اجاره كرد. بدين ترتيب من و خواهرم مي توانستيم اتاق هاي جداگانه اي داشته باشيم. اتاق من با آن كاغذ ديواري پر از گل و شاخ و برگ واقعا به نظرم زيبا مي رسيد. همه چيز كاملا زنانه بود. در اين اتاق، در ديگري قرار داشت كه به يك اتاقك كوچك با سقفي مورب باز مي شد و يك پنجره كوچك داشت. در بالاي اين اتاق كوچك دريچه اي بود كه به اتاق زير شيرواني باز مي شد. من از اين كه يك اتاق اختصاصي براي خودم داشتم خيلي هيجان زده بودم و ميز تحريرم را به آن اتاقك بردم. هواي آن جا هميشه بي نهايت سرد بود به همين خاطر يك ماه بعد اجبارا ميزم را از آن جا بيرون آوردم و داخل اتاقم قرار دادم. كم كم نسبت به آن جا احساس بدي پيدا كردم به همين جهت در آن را هميشه مي بستم و حتي اشياي سنگيني را پشت آن قرار مي دادم چون گاهي اوقات با اين كه قفل سالمي داشت ولي نيمه هاي شب خود به خود باز مي شد. دقيقا به ياد دارم كه يك شب از خواب بيدار شدم. احساس كردم مادرم در اتاقم است. در اتاقك، درست پايين تخت من قرار داشت و مي توانستم راحت آن را ببينم ، درست جلوي در و پايين پاي من يك نفر ايستاده بود ولي در سايه قرار داشت. فكر مي كنم پتو را روي سرم كشيدم و سعي كردم دوباره بخوابم. اين اتفاق يك بار ديگر تكرار شد. آن شب من بيمار بودم. نيمه هاي شب از خوب بيدار شدم. يك نفر آن جا بود. هماني كه قبلا آمده بود. اول فكر كردم حتما در عالم خواب مادرم را صدا زده ام و او آمده است. كمي نيم خيز شدم تا ببينم آن سايه واقعي است يا خطاي ديد من است ولي او همچنان آن جا ايستاده بود. ناگهان از ته دل فرياد زدم و مادرم را صدا كردم. سايه به سرعت به سمت در رفت و ناپديد شد. به هنگام فرار از نوري كه از خيابان به درون مي تابيد رد شد و من ديدم كه او واقعي است. يك هيكل سياه و كفن پوش. احساس كردم كه او يك زن غمگين است. هيچ وقت اين اتفاق را براي مادرم تعريف نكردم چون فكر مي كردم حرفم را باور نمي كند. چند ماه بعد مادرم طبقه بالا را دوباره پس داد چون نمي توانست اجاره آن را بپردازد. يك سال بعد هم از آن خانه رفتيم. اتفاقات عجيب ديگري نيز در آن جا مي افتاد. چند سوراخ كوچك در ديوارهاي آن خانه بود كه گاهي اوقات صداهاي عجيب و غريب از آن به گوش مي رسيد. زيرزمين آن خانه چندين اتاق داشت. يكي از اين اتاق ها زغال دان و يك اتاق مخصوص نگهداري گوشت بود. من هميشه از اين اتاق مي ترسيدم زيرا يك بار احساس كردم يك صورت بزرگ در حالي كه نيشخند مي زند از درون تاريكي اتاقك به من زل زده است. بعدها وقتي به اين تصورات فكر مي كردم هميشه با خود مي گفتم اين ها تصورات ذهني يك دخترك نه ساله بوده است ولي دو سال پيش اتفاقي افتاد كه به واقعي بودن آن تجربيات مطمئن شدم. دو سال پيش يك روز داشتم با مادرم درباره ارواح و چهر ه هايي كه آدم از گوشه چشمانش مي بيند صحبت مي كردم . در طول صحبت چند بار از مادرم پرسيدم تا به حال اين اتفاق براي شما نيفتاده است؟ و او هر بار جواب مي داد: ( نه هرگز.)من ديگر چيزي نگفتم و ساكت شدم ولي چند دقيقه بعد او گفت: (راستش را بخواهي يك بار اتفاق افتاده است. آن خانه آجري را يادت مي آيد؟ يادت هست كه مدتي تو و خواهرت در طبقه بالا مي خوابيديد؟ يك روز كه شما مدرسه بوديد، به اتاق تو رفتم تا لباسهاي كثيف را جمع كنم و بشويم. درست كنار در انباري ايستاده بودم و از پنجره بيرون را تماشا مي كردم كه اين احساس خنده دار را پيدا كردم. احساس كردم يك زن آن جا ايستاده است و مرا تماشا مي كند. ولي وقتي سرم را برگرداندم او آن جا نبود. او درست كنار در آن اتاقك سرد ايستاده بود. آن اتاقك را يادت هست؟) من هيچوقت به مادرم درباره آن اتفاقات حرفي نزده بودم. در طول مدت بزرگ شدنم هم در چندين خانه مختلف زندگي كرده بوديم. با اين حال مادرم درست از همان خانه و همان اتاقك صحبت مي كرد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/04/25ساعت 19:47 توسط رضا |
|
|
کليسا هاي تسخير شده از سوي ارواح صومعه بتل:صومعه بتل سال 1066 ميلادي از سوي ويليام فاتح بر روي زميني که محل پيروزي او در نبرد هستينگز بود بنا شد. بنا به گفته افسانه ها , يک چشمه ارواح هر از چندگاه بر محراب اين صومعه پديدار ميشود, محرابي که به ياد کشتار خونين دشمنان ويليام فاتح برپاشده بود/ نورمن ها محل نبرد هستينگز را ((سنلاک)) مي نامند که ((درياچه خون)) معنا ميدهد. شاهداني ادعا کرده اند که به هنگام بارش باران از زمين اين ناحيه جوي هاي خون به بيرون نشت پيدا ميکند. هنري هشتم پادشاه انگلستان در سال 1538 يعني تقريبا 800 سال پس از بناي صومعه بتل آن را به سر آنتوني براون بخشيد و يک راهب در مراسم جشني که به همين مناسبت برپا شده بود سر آنتوني براون را نفرين کرد چرا که به اعتقاد اين راهب تصاحب اموال کليسا يک عمل کفر آميز به شمار مي رفت. حدود 200 سال بعد از اين ماجرا املاک موروثي سر آنتوني براون موسوم به ((ماندري هال)) آتش گرفت و نابود شدو يک قهته پس از آن نيز آخرين وارث اين خانواده در دريا غرق شد. يک شبح متداوما در محراب صومعه بتل ديده شده . مي گويند اين شبح متعلق به همان راهبي است که سرآنتوني براون را نفرين کرد. مالکين فعلي صومعه معتقدند که صومعه بتل همچنين از سوي ((دوشس کليولند)) که براي مدتي در اين صومعه اقامت مي کرده نيز تسخير شده است. علم يا ماوراء الطبيعه؟ خاک اطراف صومعه بتل داراي مقادير زيادي آهن است . اين امر مي تواند دليل علمي موجهي براي توهم خونريزي از زمين به هنگام بارندگي باشد. در واقع اين آب باران است که با آهن قاطي شده و به رنگ قرمز در مي آيد پديدار شدن چشمه ها نيز مي تواند دلايل علمي داشته باشد . با وصف اين بسياري از شاهدان که با همديگر نيز ارتباطي نداشته اند ادعا کرده اند که اشباحي را در صومعه بتل ديده اند . براي اين موارد هنوز هيچ توجيه علمي اي يافت نشده . کارشناسان بر اين باورند که وقوع انبوهي از مرگ هاي خشن در اين صومعه طي قرن هاي گذشته , ميتواند ريشه اصلي پديده هاي عجيب در محل اين صومعه باشد. کليساي جامع کانتربوري: کليساي امع کانتربوري در کنت انگلستان , در قرن دوازدهم ميلادي از سوي توماس بکت که از 1160 تا 1170 اسقف اعظم کانتربوري بود, بناشد و عاقبت نيز خود او در همين کليسا به قتل رسيد. کليساي مذکور هم اينک به عنوان يک زيارتگاه مورد توجه مومنان مسيحي است . با وصف اين , روحي که اين کليسا را به تسخير خود در آورده روح توماس بکت نيست بلکه روح يک اسقف ديگر به نام سايمون سادبوري است, روحي که ظاهرا براي قرن هاي متمادي در اين کليسا مشغول قدم زدن است . سايمون سادبوري سال 1381 از سوي وات تايلر رهبر انقلاب دهقاني کشته شد. سادبوري مرد رنگ پريده اي با يک ريش بلند خاکستري بود/ روح وي بويژه برج اصلي کليساي جامع را تسخير کرده است. در طي 100 سال اخير حداقل صد گزارش از مشاهده روح اين اسقف در کليساي جامع کانتربوري ارائه و ثبت شده است. نل کوک: دهليزي در کليساي جامع کانتربوري وجود دارد که به آن مدخل تاريکي مي گويند. گفته ميشود که اين دهليز از سوي روح زني به نام نل کوک تسخير شده است. نل کوک خدمتکار يکي از کشيش هاي کليساي جاممع بود. او هنگامي که فهميد که جناب کشيش سر و سري با يک زن بدنام دارد به حدي عصباني شد که کشيش و معشوقه اش را مسموم کرد. نل کوک به جرم اين جنايت دوگانه اي که مرتکب شد در زير زمين کليسا , در همانجايي که به ((د8ليز تاريکي )9 معروف است زنده به گور شد. گفته ميشود که روح نل , دهليز مذکور را به تسخير خود درآورده . اين روح آنطور که ادعا شده بويژه در عصرهاي جمعه زماني که هوا ابري و تاريک است ظاهر ميشود. مي گويند هر کسي که بدشانسي بياورد و روح نل کوک را در کليساي جامع ببيند پس از مدت کوتاهي ميميرد. ادعا شده روح يک راهب نيز در رواق هاي کليسا ظاهر ميشود . اين روح حالتي انديشمند دارد. صومعه وبرن: صومعه وبرن در ((بدفورد شاير )) انگلستان در ميانه قرن هجدهم دوباره سازي شد. اين محل تقريبا 200 سال خانه دوک هاي بدفورد بوده و ادعا شده که از سوي چند روخ مختلف به به تسخير در آمده است. بنا به گفته کتاب ((خانه هاي جن زده در جهان)) آخرين تسخير شدگي که در اين صومعه واقع شده مربوط به روح مرد جواني است که ابتدا خفه و سپس در رودخانه غرق شد. گرچه اين روح نمي تواند ديده شود اما درهاي صومعه براي او باز و بسته ميشود و اين در حالي است که وي در داخل اتاق ها شروع به قدم زدن ميکند. شاهدان ادعا ميکنند که دستگيره درها براي اين روح به پايين حرکت مي کند و سپس در باز مي شود. گويي يک فرد نامرئي وارد اتاق شده است. در طي زماني که روح طول اتاق را مي پيمايد در طرف مقابل برايش باز ميشود و پس از رفتنش در دوباره بسته مي گردد. گفته ميشود که روح يک راحب نيز صومعه وبرن را تسخير کرده است اين روح غالبا در سرداب صومعه ديده شده , جايي که راهبان صومعه در آنجا را دفن کرده اند. اين روح شايد متعلق به رئيس راهبان صومعه باشد که در پي مخالفتش با ازدواج هنري هشتم و آن بولين به دار آويخته شد. گفته ميشود خانه ويلايي جنب صومعه وبرن از سوي روح مادربزرگ دوک فعلي ساکن در اين خانه تسخير شده است. مادربزرگ دوک چندي قبل در يک سانحه هوايي کشته شد. گرچه اين روح هرگز ديده نشده است اما برخي از شاهدان ادعا کرده اند که به هنگام حضور در اين خانه ويلايي ناگهان احساس غم و اندوه شديدي مي کنند. اين ويلا محبوب ترين مکان و خانه دوشيزه مروم بود. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/04/25ساعت 19:47 توسط رضا |
|
|
براي وارد كردن اعداد كسري مانند ¼، ½ و ¾ كه در كيبوردهاي كامپيوتر ديده نميشوند ميتوان به ترتيب كدهاي Alt0188, Alt0189, Alt0190 را به كار برد. براي تايپ اعداد حتماً بايد از قسمت Numeric Pad كه در سمت راست كيبورد قرار گرفته است استفاده شود. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/04/25ساعت 19:35 توسط رضا |
|
|
Comedy كمدي تمام شد| Crimeجنايت | Horrorترس و وحشت | Adventureماجرا Fantasyخيالي | Romanceافسانه عاشقانه | Thrillerهيجان انگيز| Dramaتاتر| Sportورزش تمام شد | Action جنگي| Animationانيميشن | Familyخانوادگي تمام شد/ Hr / Sci-Fi/Teens/Variety متنوع -جوراجور/Reality/ CHILDRENS / Musical /Documentary |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/04/25ساعت 19:23 توسط رضا |
|
|
(javascript:alert(c=0 |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/04/25ساعت 19:22 توسط رضا |
|
|
سود و زيان بوسه (2) مي گويند قديمي ترين كتابي كه در آن از بوسه سخن به ميان آمده است ، ( مهابراتا ) است كه بزرگترين اثر رزمي هنديان مي باشد . در اين كتاب نوشته شده كه بوسه از دو هزار سال پيش ميان ملت هند رواج داشته است . به اين جهت يكي از دانشمندان كه در اين زمينه تحقيق كرده مي گويد : بوسه در هندوستان متولد شد و از آنجا به چين ، ايران و يونان رفت و يونانيان اين كار هوس انگيز را به ساير مردم اروپا ياد دادند . اما هرودت مورخ يوناني آنجا كه از تمدن ايران سخن مي گويد ، مي نويسد : ايرانيان بيش از ساير مردم به بوسيدن اهميت مي دهند و در رموز اين فن بسي ماهر و چيره دستند مخصوصا مردان ، وقتي به دوستي ميرسند كه مدتي از ديدار او محروم بوده اند. من هرگز نديده ام كه در ملا عام مردي زني را ببوسد . خواستم از لعل او دو بوسه و گفتم تربيتي كن به آب لطف خسي را گفت : يكي بس بود ، كه گر دو ستاني فتنه شـــود ، آزمود ه ايم بسي را عمر دوباره است بوسه من و هرگز عمر دوبــاره نــداده اند كسي را ( فرخي سيستاني ) سود و زيان بوسه (3) (گاز گرفتن شياطين) بوسه پيوند مهر را ميان دو دلداده استوارتر مي سازد و گاهي هم باعث لغزش مي شود و دامن عفت را به لكه ننگ و شهوت مي آلايد . به همين جهت است كه نيكلا برتون مي گويد : بوسه هاي خيانت آميز كليد هاي گناهند . تقريبا در همه جاي دنيا هر كس كه بخواهد به جوانان درس عفت بدهد آنان را از بوسيدن نيز بر حذر مي دارد . يكي از قضات معروف انگليسي در دادگاه اندرز سودمندي به دختران و زنان جوان داد و گفت : اگر نخواهيد مردي شما را ببوسد نبايد بگذاريد در ساعات آخر شب كسي شما را به منزل برساند . مرد گردن كلفتي كه در ساعات آخر شب به خود زحمت مي دهد و با دختر خوشگلي را ه مي افتد تا او را به منزل برساند حتما براي بحث در فلسفه افلاطون نيست و نقشه ديگري در سر دارد . بحث راجع به بوسه در انگلستان سابقه ممتدي دارد . در زمان حكومت كروم ول بوسه را رسما گاز گرفتن شياطين مي ناميدند و اگر مردي در ملا عام زنش را مي بوسيد سخت تنبيه مي شد و هر گاه آن بوسه آشكارا ميان دو عاشق و يا دو نامزد رد و بدل مي شد جريمه و حبس آن دو برابرميشد و جزاي معمولي بوسيدن علني شصت ضربه شلاق در ميدان شهر بود . تا چند سال قبل در برخي از استانهاي امريكا بوسيدن علني ممنوع بود . در قرن هفدهم در نيو انگلند اساسا بوسه را قدغن كردند و هر كس زن خود را مي بوسيد به محاكم جلب مي شد و به مجازات مي رسيد در سال 1656 شخصي به نام كاپيتان كمپبل را دو ساعت حبس كردند زيرا زن خود را در انظار مردم در شهر بوستون بوسيده بود . بيچاره هر چه فرياد كرد كه از يك مسافرت سه ساله باز مي گشته است كسي به حرفش گوش نداد . كاپيتان كمپبل ناچار به زندان رفت ولي از انتقام دست نكشيد به اين ترتيب كه دادستان شهر را به كشتي خود كه ميان دريا لنگر انداخته بود دعوت كرد و او را در كشتي مست نمود سپس چون نوشيدن مشروب در كشتي جرم محسوب مي شد او را جريمه كرد و مبلغ جريمه را به بنگاه امور خيريه شهر پرداخت . سود و زيان بوسه (قسمت 4 و پاياني) معذالك نويسنده اي در يكي از مجلات انگليسي مي نويسد : با وجود همه اين اشكالات و محدوديتها بوسيدن به موجب آيات صريح انجيل علامت صلح و صفا و محبت و ترك خصومت است و انجيل نيز خود مردم را به صلح و صفا و محبت و ترك خصومت دعوت مي نمايد . اين بوسه ها كه ميوه باغ جواني اند بنيانگذار دوستي جاوداني اند ( كريم فكور ) اغلب شاعران و نويسندگان بوسه را مايه ايجاد يا تشديد عشق و محبت در ميان زن و شوهر دانسته اند . جان كلارك مي گويد : بوسه ميزان محبت زن و شوهر را بالاتر مي برد . رابرت برنس عقيده دارد كه ميان زن و شوهر سيلي قفل عشق و بوسه كليد عشق است . لابد به همين جهت است كه بعضي از مردها اول زن خود را كتك مي زنند و بعد با بوسه ، سيلي را تلافي مي كنند . رابرت هريك مي گويد : بوسه چيست ؟ ساروج بناي عــــــــــشق . اين سخن نيز در باره اثر عميق بوسه است : صداي بوسه دو دوست به بلندي صداي يك توپ نيست ولي انعكاس آن خيلي بيشتر طول مي كشد ( او- دبليو - هولمز) اما شكسپير ، كه در شمار زيرك ترين شاعران جهان است ، حقيقتي را بدين صورت بيان كرده است : اگر بوسه تنها لذت بستر بود زن شوهر ديگري مي كرد . خواهش بوسه اين بحث را با دو شعر فكاهي از شادروان سيد غلامرضا روحاني پايان ميدهيم : گفتم كه بـوسه اي به من بيـنوا بــد ه پنــداشت من گـدايم و گفتا خدا بده گفتم كه تشنه لب لعلم ، به خنده گفت سر كنگبين بخور جگرت را جلا بده ********************************* سخني روز گـفتــه ام با وي راه انــديشه شــبش زده ام تا نگويد به هيچ كس اين راز قفلي از بوسه بر لبش زده ام (ناظرزاده كرماني) عربي را زن جميله اي بود زهره نام . او را گفتند : مي خواهي که خليفه شوي و ترا امير المومنين نام نهند ليکن زنت بميرد ؟ عرب گفت : لا ولله ، اين منصب و لقب نخواهم ، زيرا که کار خلق از نظام بيفتد و من بي زهره بمانم . . خانمي در يک مجلس ميهماني حضور داشت که ناگهان خبر آوردند شوهرش در يک حادثه رانندگي هلاک شده است . صاحبخانه سر ميز شام آهسته به او گفت : خانم ، با کمال تاسف بايد به شما اطلاع بدهم که همسر شما در يک حادثه اتومبيل درگذشته است . چون ديد آنزن هيچ عکس العملي از خود نشان نمي دهد ، فکر کرد که متوجه نشده است ، لذا براي دومين بار قدري بلند تر گفت : خانم شوهر شما در يک حادثه رانندگي درگذشته است . خانم همچنان خونسرد لقمه خود را جويد و پائين داده و سپس گفت : همان بار اول متوجه شدم . اجازه بدهيد شامم را بخورم ، بعد سر فرصت براي او گريه خواهم کرد !!! روزي تگرگ بسيار درشتي باريدن گرفت . يکي از دانه هاي درشتش افتاد بر سر شخصي که اتفاقا طاس و کچل بود . درد در جان او پيچيد . شتابان به خانه در آمد و در مطبخ رفته ، دسته هاون را برداشت و رو به آسمان نگاه داشت و گفت : اي خدا !! اگر مردي سر اين دسته هاون را بشکن ، سر من که شکستن ندارد ، به اشاره اي و تيزي کودکي بند است . با عرض معذرت از بيژن ارژن پسر شديم و بدون پدر بزرگ شديم و با هزار غم و دردسر بزرگ شديم بيژن ارژن پسر شديم و بدون پدر بزرگ شديم و بي درنگ وبال پدربزرگ شديم پدربزرگ که سني گذشته بود ازش کتک نمي زد و ما لاي پر بزرگ شديم اجازه داد که ما توي کوچه هم برويم و توي کوچه و زير گذر بزرگ شديم به جاي فحش به ما کيک و بستني مي داد به اين دليل چنين تخس و سربزرگ شديم ولي چو دوره تحريم اقتصادي بود بدون روغن و قند و شکر بزرگ شديم پدربزرگ از احوال روزگار مدرن خبر نداشت؛ و ما بي خبر بزرگ شديم پسر شديم؛ و با دختران رفيق شديم در اين معامله ما آن قدر بزرگ شديم- که چند نامه به سودايشان نوشتيم و به شوق آمدن نامه بر بزرگ شديم پدربزرگ که مرد اختيارمان کم شد و زير دست قضا و قدر بزرگ شديم بزرگ گشتن مان اندکي به کندي بود ولي به لطف خدا مستمر بزرگ شديم… پدربزرگ! خدا رحمتت کند، ديگر بخواب تخت که از هر نظر بزرگ شديم. آسيب شناسي فك و فاميل! ? - خاله معناي لغوي: خواهر مادر معناي استعاره اي: هر زني كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد. نقش سمبليك: يك خانم مهربان و دوست داشتني كه خيلي شبيه مادر است و هميشه براي شما آبنبات و لباس مي خرد. غذاي مورد علاقه: آش كشك. ضرب المثل: خاله را ميخواهند براي درز ودوز و گرنه چه خاله چه يوز. خاله ام زائيده، خاله زام هو كشيده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمي شناسه. اگه خاله ام ريش داشت، آقا داييم بود. زير شاخه ها: شوهر خاله: يك مرد مهربان كه پيژامه مي پوشد و به ادبيات و شكار علاقه مند است.. دختر خاله/پسر خاله: همبازي دوران كودكي كه يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد اما با يكي ديگه ازدواج مي كنيد يا باهاش ازدواج مي كنيد اما عاشق يكي ديگه هستيد. مشاغل كاذب: خاله زنك بازي، خاله خانباجي. چهره هاي معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه. داشتن يك خاله ي مجرد در كودكي از جمله نعمات خداوندي است. ?- عمه معناي لغوي: خواهر پدر معناي استعاره اي: هر زني كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر زني كه مادر چشم ديدنش را نداشته باشد. نقش سمبليك: به عهده گرفتن مسئوليت در موارد ذيل: ?- جواب همه ي فحش هايي كه مي دهيد. مثال: عمته.... ?- جواب همه ي محبت هايي كه مي كنيد. مثال: به درد عمه ات مي خوره... ?- توجيه كليه ي بيقوارگي ها/رفتارهاي نامتناسب شما (تنها براي دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتي. ?- خيلي چيزهاي بدِ ديگه. از ذكر مثال معذوريم... غذاي مورد علاقه: شله زرد، سمنو. ضرب المثل: ندارد (تخفيف به دليل تعدد در نقش هاي سمبليك). زير شاخه ها: شوهر عمه: يك مرد پولدار كه سيبيل قيطاني دارد و چندش آور است. پسرعمه/دخترعمه: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي حالتان را به هم مي زنند. مشاغل كاذب: Match-Making چهره هاي معروف: عمه ليلا. ترجيع بند: دختر كه رسيد به بيست، بايد به حالش گريست. (شما رو نمي دونم ولي من اينو از عمه ام مي شنوم نه از خاله ام!) داشتن يك عمه كه در توصيفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسي هاي زندگي است. ?- دايي معناي لغوي: برادر مادر معناي استعاره اي: هر مردي كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر مردي كه پتانسيل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد. نقش سمبليك: يكي از معدود مرداني كه هر چند به سياست علاقه مند است اما حس گرمي به شما مي دهد، هميشه حرفهايتان را مي فهمد و مي شود پيشش گريه كرد. غذاي مورد علاقه: فسنجون. ضرب المثل: عروس را كه مادرش تعريف كنه، براي آقا داييش خوبه. اگه خاله ام ريش داشت آقا داييم بود. زير شاخه ها: زن دايي: يك زن چاق و شاد كه خيلي كدبانو است و جلوي مادر قپي مي آيد. پسردايي/دختردايي: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي مثل يك همرزم ساپورتتان مي كنند. چهره هاي معروف: علي دايي، دايي جان ناپلئون. ترجيع بند: همه چيز زير سر اين انگليساست. سعي كنيد حتما حداقل يك دايي داشته باشيد. نقل است كه بو علي سينا به آوازه شيخ ابو الحسن خرقاني عزم خرقان كرد . چون به وثاق شيخ آمد ، شيخ به گرد آوردن هيزم رفته بود . پرسيد كه : شيخ كجاست ؟ زنش گفت : با آن زنــد يق كــذاب چـه كـار داري ؟ و پشت سر شوهر خود بسيار از اين قبيل نا سزاها گفت زيرا مخالف شوهر خود بود . بوعلي عزم صحرا كرد تا شيخ را ببيند . شيخ را ديد كه همي آمد و خرواري هيزم بر پشت شيري نهاده بود . بوعلي از دست برفت و گفت : شيخنا ! اين چه حالت است ؟ گفت : آري ، تا ما بار چنان گــرگـــي ( يعني چنان زنـــي ) را نكشيم چنين شيري بار مــا نكشــــد . تذكره ا لاوليا ء *************** اتوبوس پــر بود از دود سيگــــار . خانمي به بليت فروش گفت : خفه شدم . اين پنجره را باز كنيد . خانم ديگر كه پهلوي او نشسته بود ، گفت : باز نكنيد . از سرما مردم . دعوا شروع شد و بليط فروش به مسافري كه روي صندلي جلو نشسته بود گفت : آقا دستم بدامنت اگر شما جاي من بوديد چه كار مي كرديد ؟ مرد كه از دست زنان دل پري داشت جواب داد : پنجره را مي بستم تا اولي خفه شود ، بعد باز مي كردم تا دومي ************* خانمي سر سفره ، غذا قسمت مي كرد . آنشب خوراك مغز درست كرده بودند . خانم فراموش كرد به شوهرش مغز بدهد ، يكي از بچه ها گفت : مادر جان بابا مغز ندارد بابا گفت : اگر مغز داشتم ، چرا مادر تو را مي گرفتم ?- عمو معناي لغوي: برادر پدر معناي استعاره اي: هر مردي كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد. نقش سمبليك: يكي از مرداني كه شما هميشه بايد بهش بوس بدهيد و بعد برويد كارتون ببينيد تا او با پدر حرفهاي جدي بزند. يكي از مرداني كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزي مي پزد و هميشه وقتي مي رود پدر ساكت شده، به فكر فرو مي رود. غذاي مورد علاقه: قرمه سبزي، آبگوشت. ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند. زير شاخه ها: زن عمو: يك زن خوشگل كه زياد به شما توجه نمي كند و خودش را براي مادر مي گيرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازي دوران كودكي كه اگر تا هجده-بيست سالگي دوام آورده باهاش ازدواج نكنيد خطر را از سر گذرانده ايد. مشاغل كاذب: بازي در قصه هاي ايراني-اسلامي. چهره هاي معروف: عمو زنجيرباف، عمو يادگار، عمو پورنگ. داشتن يك عمو ي پولدار خيلي خوب است. چرا مردها داراي وجدان پاکي هستند؟ به اين دليل که هيچ گاه از آن استفاده نمي کنند. اگر يک مرد و يک زن با هم از يک ساختمان 10 طبقه به پايين بيفتند کداميک زودتر به زمين ميرسد؟ خانم، چرا که آقا راه را گم مي کند. چرا مردها هميشه خوشحالند؟ چون آدم هاي بي خيال فقط مي خندند. چرا روانکاوي مردها خيلي سريع تر نسبت به خانم ها انجام مي پذيرد؟ زيرا هنگاميکه زمان بازگشت به دوران کودکي فرا مي رسد، مردها همان جا قرار دارند شباهت آقايون با آگهي هاي بازرگاني چيست؟ شما نمي توانيد يک کلمه از حرف هاي آنها را باور کنيد و هيچ چيز براي زماني بيش از 60 ثانيه دوام نمي آورد. ورزش کنار درياي آقايون چيست؟ هر موقع خانمي را مي بينند شکم هايشان را تو مي دهند. فرق بين نرخ اوراق بهادار با مردها در چيست؟ نرخ اوراق بهادار رشد مي کند. خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟ من مي تونم کارمو بهتر از اين انجام بدم. دليلي که مردها به مسائل کاري خود فکر نمي کنند ؟ 1- فکري ندارند 2- کاري ندارند آقايون لباس هايشان را چگونه دسته بندي مي کنند؟ ''کثيف'' و '' کثيف اما قابل پوشيدن '' چه کسي مي تواند يک ماشين ارزان قيمت 2 ميليون توماني بخرد و يک سيستم صوتي 4 ميليون توماني بر روي آن نصب کند ؟ تنها يک مرد . يک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر مي کند، يک مرد 35 ساله به چيزي فکر مي کند؟ به قرار گذاشتن با بچه ها . شما به مردي که همه چيز دارد چه ميدهيد؟ زني که به او نشان دهد چگونه مي تواند از آنها استفاده کند. فرق يک شوهر جديد با يک هاپوي جديد در چيست؟ بعد از يک سال هاپو هنوز هم از ديدن شما به هيجان مي آيد. نازکترين کتاب دنيا چه نام دارد؟ چيزهايي که مردان در مورد زنان مي دانند . . *یکی دو هفته پیش این پسره (امیرمحمد) به عمو پورنگ گفته بذار یه ماچ از لبات بگیرم و پورنگ هم سرخابی شده! *یکی از برنامه های زنده شبانه چند سال قبل بود که تو شبکه تهران پخش می شد و احمدزاده و حسینی مجریاش بودن. خسرو شایگان (دوبلور) تلفنی باهاشون تماس گرفته بود و اینا هم گیر داده بودن که یه آهنگی رو که معمولا زمزمه میکنی بخون. هرچی این بنده خدا می گفت الآن چیزی یادم نیست ول کن نبودن که یه دفعه شروع کرد به خوندن : مرا ببوس ...! مرا ببوس ... اون دو تا هم که دستپاچه شده بودن فورا گفتن به به چه صدای خوبی! حالا میرسیم سر سوال بعد و هر جور بود نذاشتن بقیشو بخونه. سلام تشكر فراوان از همه دوستان ........... همگي حال كنيد مدارس + دانشگاه ها + ادارجات دو شنبه و سه شنبه تعطيل اعلام شد اينم خودش يك جوك بزرگه *************** ارسال نظر: Teieb000@yahoo.com <ymsgr:sendim?teieb000> SmS * JoK * SmS اس ام اس و جوک ************** <http://www.kocholo.org/modules.php?name=Advertising&op=plans> بچه: مامان، من چه جوری به دنیا اومدم؟ مادر: بابات خر شد اومد خواستگاری من، من هم خر شدم باهاش ازدواج کردم، بعد خرتوخر شد و تو به دنیا اومدی ************** <http://sms.kocholo.org/> دخترا به پنج گروه اصلي تقسيم ميشن : گروه اول دخترائي هستند كه پسرا رو بدبخت ميكنن! گروه دوم دخترائي هستند كه اشك پسرا رو در ميارن! گروه سوم دخترائي هستند كه جوون پسرا رو به لبشون ميرسونن! گروه چهارم دخترائي هستند كه كاري ميكنن پسرا روزي 18 بارآرزوي مرگ كنن! گروه 5 دخترائي هستند كه به اشتباه فكر ميكنن جزو هيچكدوم از گروههاي بالا نيستن ************** <http://sms.kocholo.org/> مذيت مذکر بودن 1 - دختر نيستيد 2 - هميشه خودتون هستيد(100 مدل آرايش نمي کنيد) 3 - فقط شما مي تونيد رئيس جمهور بشيد 4 - فقط شما مي تونيد بريد ورزشگاه آزادي و فوتبال ببينيد 5 - براي دعوا کردن به بابا يا داداش بزرگتر احتياج نداريد 6 - توي اتوبوس جاي بيشتري نسبت به دخترا داريد 7 - در کمتر از 10 دقيقه مي تونيد دوش بگيريد 8 - هر جور که حال کنيد لباس مي پوشيد 9 - در کمتر از 2 دقيقه لباس مي پوشيد و آماده مي شيد ************** <http://sms.kocholo.org/> به خدا ميگن چرا اول مرد رو آفريدي بعد زن رو ؟ ميگه شما هم اگه بخواهيد چيزي بنويسيد اول چکنويس ميکنيد بعد پاکنويس ! ************** <http://sms.kocholo.org/> اگه یه روز دلت گرفت و ندونستی چه کار کنی... اینو یادت باشه که اگه منو داشتی هرگز دلت نمی گرفت امضا: محلول لوله باز کن گلرنگ! ************** <http://sms.kocholo.org/> <http://www.cdtapesh.com/Detail.aspx?q=148&s=9095> فرارسيدن سال 2008 ميلادي، تولد حضرت عيسي مسيح و آغاز تعطيلات كريسمس به شما وخانواده تان هيج ربطي ندارد شاید بعدا نوروز رو بهت تبریک گفتم! ************** <http://sms.kocholo.org/> & _&&&&& اگه گفتی اینا چی هستن؟ زحمت نکش! این خانواده اردک هاست. اون هم تویی که تنها موندی! (جوجه اردک زشت) ************** <http://sms.kocholo.org/> الهی شمع بشی، پروانه شم، دورت بگردم ... بعدش فوتت کنم، خاموش بشی، هرهر بخندم! ************** <http://sms.kocholo.org/> اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد. ************** <http://sms.kocholo.org/> به غصه ها سنگ بزن تو صورتش رنگ بزن هر وقت دلت تنگ ميشه فقط به من زنگ بزن ************** <http://sms.kocholo.org/> الهى تاآموختن راآموختم، آموخته راجمله بسوختم. اندوخته رابرانداختم وانداخته رابيندوختم. نيست رابفروختم تا هست رابيفروختم! ************** <http://sms.kocholo.org/> <http://www.cdtapesh.com/Detail.aspx?q=121&s=9095> سحرگاهان كه شبنم آيتى از پاك بودن را به گلها هديه مى بخشد. به آن محراب پاكش آرزو كردم, برايت خوب ديدن؛ خوب بودن؛ خوب ماندن را ************** <http://sms.kocholo.org/> يك نفس ياد خدا يك سبد خاطر آسوده و شاد يك بغل شبنم آرامش صبح يك هزار آينه از جنس دعا. همه تقديم شما. ************** <http://sms.kocholo.org/> هميشه رفتن رسيدن نيست ولی براي رسيدن بايد رفت ....... هميشه بهاری بمونی ************** <http://sms.kocholo.org/> یارو داشته نوار خالي گوش ميكرده گريه ميكرده ميگن چرا گريه ميكني؟ ميگه دلم واسه خوانندش ميسوزه لال بوده ************** <http://sms.kocholo.org/> سرهنگه داشته امتحان رانندگي ميگرفته. از يارو ميپرسه: اگه يه نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ طرف ميگه: برف پاك كن جناب سرهنگ! سرهنگه كف ميكنه ميپرسه: يعني چي؟ يارو ميگه: يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف ************** <http://sms.kocholo.org/> هر وقت دلت گرفته گريه کن مي دوني چرا وقتي گريه مي کني آروم مي شي؟! چون ا شکهاي سردت قبل از اينکه از مجراي چشم سرازير بشه يه سري به قلبت مي زنه . بعد قلبت که خيلي داغه حرارتشو مي ده به اشکات و اشکات گرم مي شن. اونوقت اشکات هم سرما شو نو مي دن به قلبت. اينجوريه که اشکات گرم مي شن و قلبت سرد ************** <http://sms.kocholo.org/> <http://www.cdtapesh.com/Detail.aspx?q=228&s=9095> زمستان را دوست دارم چون فصل غم است غم را دوست دارم چون گواه دل است دل را دوست دارم چون تو را به من نشان داد اما تو را دوست دارم بدون انكه بدانم چرا؟ ************** <http://sms.kocholo.org/> اول به نام عشق، دوم به نام تو، سوم به ياد مرگ. ************** <http://sms.kocholo.org/> بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ ************** <http://sms.kocholo.org/> جاده عشق تا اطلاع ثانوی لیز و لغزنده می باشد از عاشقانی که قصد سفر در این جاده را دارند خود را به زنجیر محبت و صمیمیت مجهز کنند. ?? پلیس راه عاشقان ************** <http://sms.kocholo.org/> به یارو ميگن اگه بخواي دوست دخترت رو ببري بيرون کجا مي بري ؟؟ یارو ميگه:ميبرم سينما فيلم ترسناک ميگن حالا چرا فيلم ترسناک؟؟ ميگه آخه هي بترسه بياد تو بغل من ************** <http://sms.kocholo.org/> اگر روزي به يادت گريه كردم ... بدان آن روز پيازي رنده كردم ************** <http://sms.kocholo.org/> (پس لرزه عید قربان): هنوز زنده ای؟ اگه سرتو نبریدن یه بار بع بع بکن مطمئن بشم! ************** <http://sms.kocholo.org/> به مجنون زد شبی لیلی اس ام اس که آخر تا به کی تاخیر و فس فس؟ اگر عقدم نخوانی سال جاری روم تهران، شوم دختر فراری! ************** <http://sms.kocholo.org/> : به یارو می گن... ... ... ... ... ... به تو چه که به یارو چی می گن؟ اگه بگن آشغالارو ببر پایین حال نداری! اما برای فضولی این همه راه میای پایین! ************** <http://sms.kocholo.org/> حالا ما تلفن نداریم، تو نباید یه زنگی به ما بزنی؟ <http://www.cdtapesh.com/Detail.aspx?q=144&s=9095> ************** <http://sms.kocholo.org/> به یارومی گن: بابات به رحمت ایزدی پیوست. می گه: رحمت ایزدی کیه؟ میگن: نه... منظورمون اینه که به دیار باقی شتافت. می گه: دیار باقی دیگه کجاست؟ میگن: یعنی دار فانی را وداع گفت. می گه: دار فانی دیگه چه جور داریه؟ می گن: یعنی رخت از این دنیا بر بست. می گه: منظورتون رو نمی فهمم. می گن: الاغ! بابای خرت مُرد! می گه: خر من که بابا نداشت! ************** <http://sms.kocholo.org/> از یکی ميپرسن: تولدت چه روزيه؟ جواب ميده:9 دی . ميپرسن: چه سالي؟ ميگه: هر سال! ************** <http://sms.kocholo.org/> پسره ميره خواستگاري، پدر عروس ميگه مهريه دخترم صد بشكه بنزِينه! پدر داماد ميگه پسرم! پاشو بريم يک دختر گازِسوز پيدا كنيم! ************** <http://sms.kocholo.org/> گاوه کارت سوِخت می خوره، شیرش سهِمیه بندی می شه! 1179- به يارو ميگن: . . . . . . . . . به تو چه که به يارو چي ميگن اگه بگن آشغالا رو ببر پايين حال نداري اما براي فضولي اين همه راه پايين مياي ؟ (4345-0918) 1180- آن سوي ناكاميها خداست كه داشتنش جبران همه ي نداشته هاست. (7314-0915) 1181- به يه مرد ميگن آرزوت چيه؟ ميگه کاش زنها رو مثه اسکناس ميشد خردشون کرد ! مثلاً يه 40 ساله بدي دوتا 20 ساله بگيري.(1748-0912) 1182- يه روز مامانم نفرينم کرد،گفت الهي درد بي درمون بگيري،نفرينش منو گرفت،دلم اسيره تو شد. (1548-0912) 1183- شبي در محفلي ذکر علي بود، شنيدم عالمي فرزانه فرمود: اگر آتش به زيره پوست داري، نسوزي گر علي را دوست داري. *عيد غدير مبارک* (1548-0912) 1184- راز غدير تو خداوندگار ، کرده ز آيات خودش آشکار - اي هدف آيه بلغ رسول , طاعت با حب تو گردد قبول . بزرگترين عيد امت اسلام بر شما تبريک وتهنيت باد . (8654-0912) 1185- به اندازه گريه ي گنجيشک دوست دارم شايد اين دوست داشتن کم به نظر برسه اما يک چيزو نميدوني.گنجيشکا زماني که گريه ميکنن ميميرند.. (4435-0935) 1186- خداي اطلاسيها با تو باشد، پناه بي کسيها باتو باشد، تمام لحظه هاي خوب يک عمر، بجز دلواپسيها باتو باشد...با آرزوي بهترين خوبيها و بزرگترين شادي هاي دنيا براي شما عيد غدير مبارک....... (6094-0915) 1187- غدير تنها يک برکه نيست،اقيانوسي است به وسعت بشريت،به عمق تاريخ، به پاکي عشق ،به ذلالي رسول ،و به شگفتيه علي. مبارکتان باد! (4435-0935) 1188- يه آسمون گلهاي ياس و ميخك يه دريا عشق و اشتياق و پولك يه حس مهربون و قلب بي قرار و کوچک فقط ميخواد بگه که.. *عيد شما مبارک*. (1548-0912) 1189- پادشاهي از عارفي پرسيد، جمله اي براي من بگو وقتي که شادم، غمگين شوم و بر عکس! عارف گفت: "اين نيز بگذرد". (3145-0917) 1190- الهي شمع بشي پروانه شم دورت بگردم بعدش فوتت كنم خاموش بشي هرهر بخندم (4435-0935) 1191- تاراج دل به طاق دو ابروي دلبر است/بختش بلند هر که گرفتار حيدر است// عيد غديره خم مبارک. (8125-0912) 1192- زندگي مثل شطرنج ميمونه ... اگه بازي بلد نباشي همه ميخوان يادت بدن... ولي اگه خوب بازي کني همه ميخوان شکستت بدن...!!! (3145-0917) 1193- فرا رسيدن سال 2008 ميلدي و تولد عيسي مسيح و آغاز كريسمس به شما و خانواده ي محترمتان هيچ ربطي ندارد. صبر کنيد تا نوروز! (9288-0913) شماره براي ارسال مسيج : ۰۹۱۱۳۸۱۱۸۱۰
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/04/25ساعت 19:18 توسط رضا |
|
|
GENRE …..: ANIMATION Download: OR http://www.fast-load.net/index.php?pid=4ead7120a0e8a4ee2f3aad4742a64f67 OR http://www.filefactory.com/file/ded596/ OR http://netload.in/dateia22febe2b764f9e4d08f50f1b8b8775f/mvs-kung.part1.rar.htm Horton Hears A Who 2008 DVDRip XviD-SSFGenre : Animation | Adventure | Comedy | Family Download: OR http://www.fast-load.net//index.php?pid=07635d7cccf4e679281aef05f2585044 OR http://www.filefactory.com/file/50382c/ OR http://netload.in/datei0855b315a75e565a49fd7f8f78230340/hhaw-SSF.part1.rar.htm Speed Racer The Next Generation STV DVDRip XviD-PreVailGenre: Animation | Action | Adventure Download: OR http://www.fast-load.net//index.php?pid=552f0cedaa8d79768b8cb3ec4c605c66 OR http://netload.in/datei2e4947741aa3f1a56299472ea1a879b9/prv-srng.dvdrip.xvid.part1.rar.htm Ratatouille PROPER DVDRip XViD-MDPGenre ………. : Animation / Comedy / Family Download: OR http://netload.in/datei30615b7a44b19e89817e0b2456b768f1/R-MDP.part2.rar.htm Donkey Xote 2007 DVDRip XviD-RIABGenre: Animation Download: Or http://www.filefactory.com/file/e31c52/ Or http://netload.in/datei39aee741487193c579fb94dcff12fd3a/riab-xvid-dx.part1.rar.htm Tripping The Rift The Movie 2008 DVDRip XviD-FDSCRGenre: Animation / Comedy Subs: Download : Or http://www.fast-load.net//index.php?pid=8b533653ec8585df92522999ed15359f Or http://www.filefactory.com/file/b65ad1/ Or http://netload.in/dateic66872e4c91db51b6c3db905b8570af6/trm-FDSCR.part1.rar.htm Roary The Racing Car Roary Takes Off 2008 DVDRiP XviD-KiDDoSGenre : CHILDRENS/ANIMATION Download: Or http://www.fast-load.net//index.php?pid=cf82b3ac0b25b78fc26ad7ace14595cd Or http://www.filefactory.com/file/04e488/ Or http://netload.in/datei08bb9c77cb22af629dc928599494734d/RTRCRTO.2008.DVDRiP.XviD.part7.rar.htm Or http://netload.in/dateic8338f2068c3f80217771259815778f1/RTRCRTO.2008.DVDRiP.XviD.part1.rar.htm Noahs Ark 2007 DVDRip XviD-ViDGenre………..: Animation/Adventure/Family/Fantasy/Musical Download: http://www.filefactory.com/file/529100/ Or http://www.netload.in/datei892aee0d36c47501438d103af9f2d86b/noahs.ark.xvid-vid.part7.rar.htm Or http://netload.in/datei442648c1a59802c8bd90f5bf0647cb0b/noahs.ark.xvid-vid.part1.rar.htm Frisky Dingo S02E10 DSRip XViD-aAFGenre………..: Comedy/Animation Download : or http://rapidshare.com/files/96739689/Frisky.Dingo.S02E09.DSRip.XViD-aAF.rar Or http://netload.in/datei7d4765181c81504e827b0c96487e038a/Frisky.Dingo.S02E09.DSRip.XViD-aAF.rar.htm The Pirates Who Dont Do Anything A VeggieTales Movie CAM XViD-PreVailGenre: Animation / Adventure / Comedy / Family Download : Or http://netload.in/datei762e5877cb199a81cfa8ad071a0c3dba/tpwdda-pr3vail.part1.rar.htm Billy And Mandys Big Boogey Adventure 2007 DVDRiP XViD-WPiGenre : Animation / Adventure / Comedy / Family / Fantasy Download : Mirror :
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/04/25ساعت 19:15 توسط رضا |
|
|
Ace Of Hearts 2008 DVDRip XviD-VoMiT Genre……….: Family Download: OR http://www.fast-load.net//index.php?pid=1dd161c2c32e2c766bbc6a0c08361ae9 OR http://www.filefactory.com/file/1f13bc/ OR http://netload.in/datei6fd65d9b1dee0123ca74d0885728e21e/vmt-aoh-xvid.part1.rar.htm Family Guy S06E12 PDTV XviD-2HDFamily Download OR http://netload.in/dateib3f10aca52e9fe6947ac0bfa891887e2/family.guy.s06e12.part1.rar.htm OR http://netload.in/datei54ca78c25e5462b13324e6a5718085b8/family.guy.s06e12.pdtv.xvid-2hd.avi.htm The Chronicles of Narnia Prince Caspian TS XViD READNFO-mVsGENRE …..: FAMILY Download: OR http://netload.in/dateiede456715e6332ba1b73e9507006dae6/TCONPC-mVs.part2.rar.htm The Chronicles of Narnia Prince Caspian TS.XViD.READNFO-mVsDownload : http://rapidshare.com/files/116541543/mvs-tconpc.part01.rar http://rapidshare.com/files/116541730/mvs-tconpc.part02.rar http://rapidshare.com/files/116542037/mvs-tconpc.part03.rar http://rapidshare.com/files/116542234/mvs-tconpc.part04.rar http://rapidshare.com/files/116538728/mvs-tconpc.part05.rar http://rapidshare.com/files/116538933/mvs-tconpc.part06.rar http://rapidshare.com/files/116539182/mvs-tconpc.part07.rar http://rapidshare.com/files/116539697/mvs-tconpc.part08.rar http://rapidshare.com/files/116539918/mvs-tconpc.part09.rar http://rapidshare.com/files/116540347/mvs-tconpc.part10.rar http://rapidshare.com/files/116540617/mvs-tconpc.part11.rar http://rapidshare.com/files/116540830/mvs-tconpc.part12.rar http://rapidshare.com/files/116541094/mvs-tconpc.part13.rar http://rapidshare.com/files/116541284/mvs-tconpc.part14.rar Or : http://www.filefactory.com/file/4f5041/ Or: http://netload.in/dateic3a5f319bdb378f48ee7976bedef29cd/mvs-tconpc.part14.rar.htm Or: http://netload.in/datei806b2eb018ab0939c9eb23fcb5097368/mvs-tconpc.part3.rar.htm Seachd The Inaccessible Pinnacle 2007 DVDRip XviD-NODLABSGenre ……….: Drama / Family Download : http://rapidshare.com/files/117897247/stip.2007.dvdrip.xvid-nodlabs.part1.rar http://rapidshare.com/files/117897573/stip.2007.dvdrip.xvid-nodlabs.part2.rar http://rapidshare.com/files/117897827/stip.2007.dvdrip.xvid-nodlabs.part3.rar http://rapidshare.com/files/117898202/stip.2007.dvdrip.xvid-nodlabs.part4.rar http://rapidshare.com/files/117898421/stip.2007.dvdrip.xvid-nodlabs.part5.rar http://rapidshare.com/files/117898613/stip.2007.dvdrip.xvid-nodlabs.part6.rar http://rapidshare.com/files/117898766/stip.2007.dvdrip.xvid-nodlabs.part7.rar http://rapidshare.com/files/117898814/stip.2007.dvdrip.xvid-nodlabs.part8.rar Or: http://www.filefactory.com/file/5c7922/ Or: http://netload.in/datei67114ffb3faf46aa4b018bf272ca350d/stip.2007.dvdrip.xvid-nodlabs.part1.rar.htm Fishtales 2007 LiMiTED DVDRip XviD-NODLABSGenre ……….: Family Download : http://rapidshare.com/files/119689445/fishtales.2007.limited.dvdrip.xvid-nodlabs.part1.rar http://rapidshare.com/files/119689655/fishtales.2007.limited.dvdrip.xvid-nodlabs.part2.rar http://rapidshare.com/files/119689782/fishtales.2007.limited.dvdrip.xvid-nodlabs.part3.rar http://rapidshare.com/files/119689869/fishtales.2007.limited.dvdrip.xvid-nodlabs.part4.rar http://rapidshare.com/files/119689976/fishtales.2007.limited.dvdrip.xvid-nodlabs.part5.rar http://rapidshare.com/files/119690081/fishtales.2007.limited.dvdrip.xvid-nodlabs.part6.rar http://rapidshare.com/files/119690180/fishtales.2007.limited.dvdrip.xvid-nodlabs.part7.rar Or: http://www.filefactory.com/file/46476a/ Or: http://netload.in/datei4ad3cd00a9dd6e452e65b8f28a358240/fishtales.2007.limited.dvdrip.xvid-nodlabs.part1.rar.htm The Spiderwick Chronicles DVDRip XviD-DiAMOND
GENRE : Adventure Family Fantasy Download : http://rapidshare.com/files/120660890/dmd-spiderwick.part1.rar http://rapidshare.com/files/120660993/dmd-spiderwick.part2.rar http://rapidshare.com/files/120661086/dmd-spiderwick.part3.rar http://rapidshare.com/files/120661182/dmd-spiderwick.part4.rar http://rapidshare.com/files/120653682/dmd-spiderwick.part5.rar http://rapidshare.com/files/120654000/dmd-spiderwick.part6.rar http://rapidshare.com/files/120654468/dmd-spiderwick.part7.rar Or: http://www.filefactory.com/file/12960b/ Or: The Spiderwick Chronicles DVDR-DREAMLiGHTGenre:Adventure | Family | Fantasy | Thriller Download: The Pirates Who Dont Do Anything A VeggieTales Movie CAM XViD-PreVailGenre: Animation / Adventure / Comedy / Family Download : Or http://netload.in/datei762e5877cb199a81cfa8ad071a0c3dba/tpwdda-pr3vail.part1.rar.htm Fear House 2008 DVDRip XviD-CM8Genre………..: Horror Download: Or http://www.fast-load.net//index.php?pid=0b2aae11adb87ff3ec8e3655c60ebd25 Or http://www.filefactory.com/file/cdf6f9/ Or http://netload.in/datei469bbaf943ce7a0457887a8940777f42/fh.cm8.part6.rar.htm Or http://netload.in/datei31a8f8698e495813c1cfaa730c537830/fh.cm8.part1.rar.htm Nims Island TS XViD-PreVail
Genre: Adventure / Comedy / Family
Download: Or http://www.fast-load.net//index.php?pid=c1155fc8284f2e378d2ba746dd15b599 Or http://www.filefactory.com/file/8bc7a0/ Or http://netload.in/datei296a8174fc61f319fa105de78615b3cb/prevail.nims.part6.rar.htm Or http://netload.in/datei0f5c8e97fe246d3fc3cfe868802c39c9/prevail.nims.part1.rar.htm College Road Trip TS XVID.PreVailGenre: Comedy / Family Download: Or http://www.fast-load.net//index.php?pid=dbfea7bdc98b1cf4e5de5010d97f36cd Or http://www.filefactory.com/file/be5b71/ Or http://netload.in/dateif4fa144f11eb9083e6aa4e79dbbbcef5/prevail.crt.part7.rar.htm Or http://netload.in/datei4314ddaac02793beb54548d0287b8ac2/prevail.crt.part1.rar.htm Family Hero 2006 DVDRip XviD-VoMiT Genre……….: Drama Download: Or http://www.filefactory.com/file/466584/ Or http://netload.in/dateib9688cd92d5454c11608c66e5d180fef/vmt-fhero-xvid.part7.rar.htm Or http://netload.in/dateiebdd416f7bda243d4cd265c9ab063166/vmt-fhero-xvid.part1.rar.htm Billy And Mandys Big Boogey Adventure 2007 DVDRiP XViD-WPiGenre : Animation / Adventure / Comedy / Family / Fantasy Download : Mirror : Johnson Family Dinner 2008 STV DVDRip XviD-DOMiNODownload: Or http://www.filefactory.com/file/f318ee/ Or http://www.netload.in/dateie346b382d64c606b888eb4d5e7198fba/domino-jfdinner.part7.rar.htm Or http://netload.in/datei52fa4dfa52e33f02536791c934fbf4c8/domino-jfdinner.part1.rar.htm Enchanted (2007) Proper CAM XViD-PreVailGenre: Adventure / Comedy / Family / Fantasy / Musical / Romance Download : http://rapidshare.com/files/72018876/tt0461770.e2007.part1.rar Noahs Ark 2007 DVDRip XviD-ViDGenre………..: Animation/Adventure/Family/Fantasy/Musical Download: http://www.filefactory.com/file/529100/ Or http://www.netload.in/datei892aee0d36c47501438d103af9f2d86b/noahs.ark.xvid-vid.part7.rar.htm Or http://netload.in/datei442648c1a59802c8bd90f5bf0647cb0b/noahs.ark.xvid-vid.part1.rar.htm Bratz (2007) *DVDRip*Genre……….: Comedy/Family Download : Family Guy S06E11 PDTV XviD-XORDownload: OR http://netload.in/datei7f9954bc7d1167b4e2332389684be733/xor-family.guy.611.part1.rar.htm OR http://netload.in/datei1c04a63022748ddb6f7fd5ac2899848e/family.guy.s06e11.pdtv.xvid-xor.avi.htm Ratatouille PROPER DVDRip XViD-MDPGenre ………. : Animation / Comedy / Family Download: OR http://netload.in/datei30615b7a44b19e89817e0b2456b768f1/R-MDP.part2.rar.htm The Golden Compass 720p Bluray x264-Chakragenre : Adventure/Family/Fantasy Download : Or http://netfolder.in/6ff00a8/The.Golden.Compass.720p.Bluray.x264-Chakra |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/04/25ساعت 19:14 توسط رضا |
|
|
جشن ایرانی نوروز امروزه در کشورهای گوناگون به عنوان جشن رسمی برگزار می شود. در برخی دیگر کشورها، نوروز با وجود رسمی نبودن هر ساله شمار فراوانی از مردم آن ها اقدام به برگزاری این جشن ایرانی می کنند. همانند سوریه که جشن نوروز نزد کرد های ساکن سوریه از اعتبار و احترام ویژه ای برخوردار است. نوروز در تاجیکستان جشن نوروز برای مردم تاجیکستان بویژه بدخشانیان تاجیکستان جشن ملی نیاکان است و از آن به عنوان رمز دوستی و زنده شدن کل موجودات یاد میکنند و به نام خیدیر ایام یعنی جشن بزرگ معروف است. مردم تاجیکستان به ویژه بدخشانیان تاجیک در ایام عید نوروز خانه را پاک کرده و به اصطلاح خانه تکانی میکنند، همچنین ظروف خانه را کاملا" شسته و تمیز میکنند تا گردی از سال کهنه باقی نماند و برابر رسم دیرینه نوروز قبل از شروع عید نوروز بانوی خانه وقتی که خورشید به اندازه یک سر نیزه بالا آمد دو جارو را که سرخ رنگ است و در فصل پاییز از کوه جمع آوری کردهاند و تا جشن نوروز نگاه داشتهاند در جلوی خانه راست میگذارند. چون رنگ سرخ برای این مردم رمز نیکی و پیروزی و برکت است. پس از طلوع کامل خورشید هر خانوادهای میکوشد هر چه زودتر وسایل خانه را به بیرون آورده و یک پارچه قرمز را بالای سردر ورودی خانه بیاویزد که این معنی همان رمز نیکی و خوشی ایام سال را در داخل خانه مرتب چیده و با باز کردن در و پنجره به نوعی هوای نوروزی و بهاری را که معتقدند حامل برکت و شادی است وارد خانه نماید. در این سرزمین پختن شیرینی ویژه و غذاهای متنوع جزء رسم و رسوم این ایام است، همچنین برگزاری مسابقاتی از قبیل، تاب بازی، تخم مرغ بازی، کبک جنگی، خروس جنگی، بزکشی، کشتی محلی نیز در این ایام به شادی آن میافزاید و یکی از غذاهای معروف این ایام باج نام دارد در این غذا کله پاچه گوسفند را با گندم پخته و دیگران را با آن مهمان میکنند. نوروز در افغانستان نوروز در افغانستان یا به عبارتی در بلخ و مرکز آن مزار شریف هنوز به همان فر و شکوه پیشین برکزار میشود. در روزهای اول سال همه دشتهای بلخ ودیوار و پشت بامهای گلی آن پر از گل سرخ میشود گویی بلخ سبدی از گل سرخ است یا به عبارتی مانند اجاق بزرگی که در آن لاله میسوزد این گل فقط در بلخ به وفور و کثرت میروید و از این رو جشن نوروز و جشن گل سرخ هر دو به یک معنی به کار میرود. در اولین روز عید نوروز علم امام علی با مراسم خاص و با شکوهی در صبح آن روز برافراشته میشود. با افراشته شدن آن جشن نوروز نیز رسما" آغاز میشود و تا چهل شبانه روز ادامه مییابد و در این چهل شبانه روز حاجتمندان و بیماران برای شفا در پای این علم مقدس به چله مینشینند. گفته شده بسیاری از بیماران لاعلاج در زیر همین علم شفا یافته اند. مردم این سرزمین بر این باورند که اگر بر افراشته شدن علم به آرامی و بدون لرزش و توقف از زمین بلند شود سالی که در پیش است نیکو و میمون است. از آیین و رسم نوروزی در سرزمین بلخ میتوان به شستشوی فرشهای خانه و زدودن گرد و غبار پیش از آمدن نوروز و انجام مسابقات مختلف از قبیل بزکشی، شتر جنگی، شتر سواری، قوچ جنگی و کشتی خاص این منطقه اشاره نمود. نوروز در ترکیه عثمانیان یا مردم ترکیه امروز عید نوروز را به عنوان یکی از معدود ایام جشن میگرفتند. در این روز حکیم باشی معجون مخصوصی که (نوروزیه) نامیده میشد جهت پادشاهان و درباریان تهیه مینمود که گفته شده است این معجون از چهل نوع ماده مخصوص تهیه میشده است که شفابخش بسیاری از بیماریها و دردها بوده و باعث افزایش قدرت بدنی میشده است. مردم این سرزمین نوروز را آغاز بهار طبیعت و شروع تجدید حیات و طراوت در جهان و برخی روز مقدس در مقابل شب قدر و شب برائت و برخی عامل اتحاد و همبستگی و حتی آن را زادروز امام علی و تعیین ایشان به خلافت و سالروز ازدواج ایشان با فاطمه دانسته اند.آیینهای نوروزی در کابل نوروز در مناطق کردنشین عراق و ترکیه نوروز تا نخستین سالهای تشکیل جمهوری ترکیه در میان ترکان ترکیه پایدار ماند و سپس رفته رفته اهمیت پیشین خود را از دست داد و تنها در مناطق کردنشین و در پارهای از مناطق شمال رسم وآیین نوروز موجودیت خود را حفظ کرده است. کردهای ترکیه سالها برای به رسمیت شناخته شدن نوروز در این کشور تلاش کردند. اکنون نوروز در ترکیه تعطیل رسمی بهشمار میرود. نوروز در جمهوری آذربایجان یکی از جشنهای بزرگ مردم اران (جمهوری آذربایجان) نوروز است. در جمهوری آذربایجان درباره پیدایش جشن نوروز اسطورهها و افسانههای گوناگونی نقل شده است. مثلا" در روایتی آمده است، سیاوش پسر کیکاووس به کشور افراسیاب سفر میکند افراسیاب از وی به نحو قابل توجهی پذیرایی میکند و حتی دخترش را به عقد وی در میآورد و سیاوش به یاد سفرش از دیار افراسیاب دیوار بخارا را بنا میکند. ولی دشمنان که از این امر ناخرسند بودهاند میان سیاوش و افراسیاب را بر هم زده به طوری که افراسیاب تصمیم به قتل سیاوش میگیرد و پس از کشته شدن سیاوش دستور میدهد جنازهاش را روی کنگرههای دیوار بخارا قرار دهند. زرتشتیان جسد وی را برداشته و در قدمتگاه دروازه شرقی دفن میکنند و مرثیههای بسیاری در وصف سیاوش و مرگش سرودند به طوری که این مرثیهها بین مردم گسترش یافت و در همین سیاوش مرثیهها روز دفن سیاوش را زرتشتیان نوروز نامیدند. مردم اران به واسطه اعتقادات شدید به آیین و مراسم نوروز برای با شکوه تر انجام شدن جشن نوروز برای این مراسم تدارک ویژهای میبینند. از قبیل: سرودن ترانهها پیش از نوروز، تدارک بساط شادی ایام نوروز، تهیه لوازم و مواد مورد نیاز سفره نوروز، تهیه چیستانهای نوروزی، ستایش و نفرینهای نوروزی، پند و امثال نوروزی، اعتقادات نوروزی، عادات نوروزی، تماشای نوروزی،آزردنیهای نوروزی و انجام آیین و مراسم نوروزی. درمیان مردم اران رسم بر این است پیش از رسیدن نوروز پوشاک نو خریده به خانه و حیاط سر و سامان داده فرش و پلاس نو بافته و به استقبال نوروز میروند، در رابطه با عید نوروز جای مهمی به اعتقادات و فالها داده میشود به طوری که در شب چهارشنبه سوری دختران نو رسیده در ته دل فالی گرفته و و مخفیانه پشت درنیمه باز به انتظار ایستاده و اگر در این هنگام حرف خوب و موافقی بشنوند آرزویشان برآورده شده و اگر حرف نامناسبی میشنیدند نیتشان عملی نمیگشته است. بنابر این برمبنای آیین عید مردم از بد گویی و حرف نامناسب دوری میجویند. در میان عادات نوروزی مراسم خاطره انگیزی همچون ارسال خوان سمنو، انداختن کلاه پوستین به درها، آویزان کردن کیسه و توبره از سوراخ بام در شب عید و درخواست تحفه عید در این سرزمین موسوم است. نوروز در قزاقستان مردم قزاقستان نوروز را اعتدال بهاری میدانند و بر این باورند که در این روز ستارههای آسمانی به نقطه ابتدایی میرسند و همه جا تازه میشود و روی زمین شادمانی بر قرارمیشود. همچنین قزاقها معتقدند که نوروز آغاز سال است و در میان آنان عبارات زیبایی دربارهٔ نوروز وجود دارد. نوروز روزی است که یک سال منتظرش بودهاند نوروز روزی است که خیر بر زمین فرود آمده و بالاخره نوروز روزی است که سنگ نیلگون سمرقند آب میشود: در شب سال تحویل تا شب قزیر صاحبخانه دو عدد شمع در بالای خانه اش روشن میکند وخانه اش را خانه تکانی کرده و چون مردم قزاق باور بر این دارند که تمیز بودن خانه در آغاز سال نو باعث میشود افراد آن خانه دچار بیماری و بدبختی نشوند آنان بر این مساله ایمان دارند و آن را هر ساله رعایت میکنند. در شب نوروز دختران روستایی قزاق با آخرین گوشت باقیمانده از گوشت اسب که سوقیم نام دارد غذایی به نام اویقی آشار همراه با آویز میپزند و از جوانهایی که دوستشان دارند پذیرایی میکنند. آنان نیز در قبال آن به دختران آینه و شانه و عظر هدیه میکنند که آن را سلت اتکیتر مینامند و به معنی علاقه آور میباشد. در عید نوروز جوانان یک اسب سرکش را زین کرده و عروسکی که ساخته دست خودشان است با آویز زنگولهای به گردنش درساعت سه صبح که ساعتی معین از شب قزیر است رها نموده تا از این طریف مردم را بیدار نمایند. عروسک در حقیقت نمادی از سال نو است که آمدن خود را سوار بر اسب به همه اعلام میکند. نوروز برای قزاقها بسیار مقدس بوده و اگر در این روز باران یا برف ببارد آن را به فال نیک گرفته و معتقدند سال خوبی پیش رو خواهند داشت. در عید نوروز مردم لباس نو و سفید به تن میکنند که نشانه شادمانی است. دید و بازدید اقوام دراین ایام با زدن شانهها به یکدیگر از آیین و رسوم مردم قزاق در ایام عید نوروز میباشد، همچنین پختن غذایی به نام نوروز گوژه (کوژه = آش) که تهیه آن به معنی خداحافظ با زمستان و غذاهای زمستانی است و از هفت نوع ماده غذایی تهیه میشود در این ایام جزو آیین و رسوم این سرزمین میباشد. مسابقات معروفی نیز در ایام نوروز در قزاقستان برگزار میشود که از مهمترین آنان میتوان به (قول توزاق) اشاره نمود که بین گروههای مرد و زن برگزار میشود. اگر برنده زنها باشند قزاقها معتقدند آن سال خوب و پربرکتی است اگر مردها پیروز شوند آن سال نامساعد خواهد بود. از دیگر مسابقات میتوان به کوکپار برداشتن بز از مکانی مشخص توسط سواران، آودار یسپاق، قیزقوو و آلتی باقان اشاره نمود. در عصر نوروز نیز مسابقه آیتیس آغاز میشود که مسابقه شعر و شاعری است. نوروز در ترکمنستان در کشور ترکمنستان طبق رسم قدیم و جدید دوبار در سال جشن نو گرفته میشود. یکی از این جشنها با استناد به تقویم میلادی که به تایید سازمان ملل رسیده به عنوان جشن بین المللی (سال نو) شناخته میشود و دیگری برگزاری عید نوروز به نشانهٔ احیای دوبارهٔ آداب و رسوم دیرینه مردم ترکمنستان است. مردم ترکمنستان عقیده دارند زمانی که جمشید به عنوان چهارمین پادشاه پیشدادیان بر تخت سلطنت نشست آن روز را نوروز نامیدند. مردم ترکمنستان دراین ایام با پختن غذاهای معروف نوروزی مانند: نوروز کجه، نوروز بامه، سمنی (سمنو) و اجرای بازیهای مختلف توسط جوانان ترکمن حال وهوای دیگری به این جشن و شادی میدهند. در ایام نوروز مسابقات مختلفی در ترکمنستان برگزار میشود که میتوان به مسابقات اسب دوانی، کشتی، پرش برای گرفتن دستمال از بلندی، خروس جنگی، شاخ زنی میش ها، شطرنج بازی، مهره بازی، تاب بازی اشاره نمود. دید و بازدید در ایام نوروز در میان مردم ترکمن از جایگاه و منزلت خاصی برخوردار میباشد. نوروز در قرقیزستان عید نوروز در قرقیزستان تنها یک روز آن هم در روز اول یا دوم فروردین ماه است که به 29 روز یا 30 روز بودن اسفند بستگی دارد. اگر اسفند 29 روز باشد اول فروردین و اگر 30 روز باشد در روز دوم فروردین برگزار میشود. تا قبل از فروپاشی شوروی سابق این مراسم به دست فراموشی سپرده شده بود ولی پس از فروپاشی دوباره حیات یافت و هر ساله با شکوهتر از سال قبل برگزار میشود. مراسم جشن این روز را در شهرها دولت تدارک میبیند و در روستاها بزرگان و ریش سفیدان در برگزاری آن دخالت دارند. در شهرها در میادین بزرگ و در روستاها در بیابانهای اطراف این جشن برگزار میشود. در قرقیزستان در این روز پختن غذاهای معروف قرقیزی مثل (بش بارماق) مانته برسک و کاتما مرسوم است که به صورت رایگان بین حاضران در جشن پخش میشود. در قرقیزستان در این روز افزون بر جشن برگزاری یکسری مسابقات از قبیل سوارکاری و غیره نیز مرسوم است و به گونه چشمگیری در این روز مسابقات دنبال میشود و جوایز ارزندهای به نفرات برتر داده میشود. == افسانه غذای عید قرقیزهااما == «کوجه سومولوک» افسانه خاص خود را دارد: سالها و سالها پیش در میان کوهها روستای کوچکی بود. در این روستا زن بیوهای زندگی میکرد که به زحمت از عهده سیر کردن شکم بچههایش بر میآمد. یک روز که در خانه چیزی برای خوردن نمانده بود و بچهها از شدت گرسنگی به گریه افتاده بودند، زن برای آرام کردن بچهها وانمود کرد قصد پختن غذا را دارد و به همین دلیل دور از چشم بچهها چند قلوه سنگ را توی دیگ پر از آب قرار داد و دیگ را هم روی اجاق گذاشت: «گریه نکنید، غذا رو بار گذاشتم؛ پختنش زیاد طول نمی کشه». بچهها که این حرف مادر ساکتشان کرده بود تا شب به انتظار غذا نشستند، اما آنقدر از غذا خبری نشد که آخر سر خواب شان برد. شکم خالی اجازه تا صبح خوابیدن را به بچهها نداد. آنها قبل از طلوع آفتاب بیدار شده و سراغ غذا را گرفتند. مادر که گیج شده بود، از سر ناچاری رفت سر اجاق و در دیگ را برداشت که یکهو دید سنگها بدل به غذای خوشبویی شدهاند که با محصولات زراعی مختلف درست میشود.... زن و بچهها که سر سفره نشستند، این احساس به آنها دست داد که سر سفره عید نشسته اند... و از آن روز سومولوک به غذای نوروزی قرقیزها بدل شد. نوروز در پاکستان در پاکستان نوروز را عالم افروز یعنی روز تازه رسیده که با ورود خود جهان را روشن و درخشان میکند مینامند. در میان مردم این سرزمین تقویم و روز شمار و یا سالنمای نوروز از اهمیت خاصی برخوردار است. بدین جهت گروهها و دستههای مختلف دینی و اجتماعی در صفحات اول تقویمهای خود به تفسیر و توضیح نوروز و ارزش و اهمیت آن میپردازند و این تقویم را در پاکستان (جنتری) مینامند. از آداب و رسوم عید نوروز در میان مردم پاکستان میتوان به خانه تکانی و یا به عبارتی پاکیزه کردن خانه و کاشانه و پوشیدن لباس و تهیه نمودن انواع شیرینی مثل (لدو) گلاب حامن، رس ملائی، کیک، برفی، شکرپاره، کریم رول، سوهن حلوا، و همچنین پختن غذاهای معروف این ایام و عیدی دادن و گرفتن و دید و بازدید اقوام اشاره نمود. در ایام نوروز مردم پاکستان از گفتار نا مناسب پرهیز نموده و با نواختن و نوازش یکدیگر با احترام و اخلاص یکدیگر را نام میبرند. همچنین سرودن اشعار نوروزی به زبانهای اردو، دری و عربی در این ایام مرسوم است که بیشتر در قالب قصیده و غزل بیان میشود. پاکستانیها بر این باورند که مقصد نوروز، امیدواری و در امن و صلح و آشتی نگهداشتن جهان اسلام و عالم انسانیت است تا آنجا که آزادی و آزادگی، خوشبختی و کامیابی، محبت و دوستی و برادری و برابری همچون بوی خوش گلهای بهاری در دل و جان مردمان جایگزین میگردد. نوروز در زنگبار |